تن و تن پوش

دنیای روابط زن‌ها و شوهرها



رابطه ی زن و شوهر، رابطه ی عاشق و معشوق، رابطه ی‌تن و تن‌پوش، رابطه ی همرهان طریق کمال و معنا‌گر محبّت و ایثار است.
 
رابطه ی زن و شوهر، به قدمت خلقت آدم، به قداست متعالی‌ترین ارزش‌ها، به عظمت گستره ی هستی، به برکت همه ی نسل‌ها در همه ی عصرها و تجلی‌گر اولین تعامل حقّه انسان‌هاست.
 
رابطه ی زن و شوهر، سرچشمه همه عاطفه‌ها و بستر گیراترین رابطه‌هاست. زن ، مرادش را در حسن رابطه با شوهر می‌یابد و شوهر، آرامش را در گرو وجود زن می‌‌داند.
 
رابطه ی زن و شوهر جلوه‌ای از برترین هنر زندگی و کامل‌ترین شکل ارتباط انسانی است.
رابطه ی زن و شوهر آمیزه‌ای است از زیباترین تلاقی چشم‌ها، گیراترین تبادل کلام‌ها، هماهنگ‌ترین طپش قلب‌ها، همسوترین اندیشه‌ها، استوارترین گام‌ها و پر رمز و رازترین محرمیت‌ها.
رابطه ی زن و شوهر، مناسب‌ترین بستر برای رویش شکوفه‌های حیات و مطلوب‌ترین زمینه برای پدیدآیی پر جاذبه‌ترین رفتارهاست.
 
رابطه ی زن‌و شوهر، حیاتی‌ترین پاسخ به فطری‌ترین نیاز زندگی فردی و اجتماعی انسان است.
 
رابطه ی زن و شوهر، بیانی از حقیقت و ضرورت بنای خانواده و زنجیره جوامع انسان است.
 
رابطه ی زن و شوهر، رابطه مهرورزی و محبت‌پذیری، عهد و وفا، گذشت و ایثار، سخاوت و احسان، مودت و مروّت، صداقت و درستی، صفا و صمیمیّت، راه و رهرو، خورشید و نور، چشمه و آب، پرنده و بال، اوج و پرواز، دل و دلدار، چشم و نگاه، اندام و لباس، چراغ و روشنی، باغ و باغبان، گل و گلدان، سبزه و بهار، گلبرگ و ریحان، انگشتر و نگین، لبخند و نشاط، طبیب و درمان، رحمت و نعمت و سرانجام مثالی از رابطه علی‌( علیه‌السلام )و فاطمه( سلام‌الله علیها) است.
 
رابطه ی زن و شوهر، آزمون دوباره ی توان انسان در حفظ حرمت‌ها و ارزش‌ها، تکریم خویشان و نزدیکان و تأیید و تقویت منزلت همسر است.
 
رابطه زن و شوهر، یعنی برخوردار شدن از آراسته‌ترین، گرانبهاترین، زیباترین، راحت‌ترین، پردوام‌ترین و گرمابخش‌ترین تن‌پوش‌ها. آری، رابطه ی زن و شوهر به فرموده ی خالق انسان‌ها همچون رابطه ی قامت و لباس است، و این لباس گرمابخش جسم و جان، معناگر حیات و جلوه‌گر وحدت است.
 
زیباترین رابطه میان زن و شوهر زمانی برقرار می‌شود که هر دوی آنها با اندیشه‌ای متعالی و انگیزه‌ای قوی تلاش کنند که یکدیگر را مورد حمایت عاطفی خود قرار دهند و در ارضای نیازهای فطری و روانی همدیگر از هم پیشی گیرند.
زن برای شوهر لباسی زیبا و جذاب و شوهر برای زن پوششی آراسته و برازنده باشد. همچون رابطه ی لباس و بدن، گرمابخش و آرامشگر یکدیگر باشند و همدیگر را زیبا و آراسته و با کمال و موقر جلوه دهند. کاستی‌ها و خطاهای هم را بپوشانند و همدل و همراز یکدیگر باشند.
 ضعف‌ها و نارسایی‌های یکدیگر را حتی برای نزدیکان خود بازگو نکنند، تا چه رسد به آشنایان و بیگانگان. به زندگی همدیگر تنوع و نشاط ببخشند  و هر روز بهتر از اولین روز آشنایی، بر جاذبه‌های بصری و کلامی و خوشایندی‌های رفتاری خویش بیفزایند. با خریدارترین نگاه به چهره هم بنگرند، گیراترین کلام  خود را تقدیم یکدیگر کنند، پرجاذبه‌ترین رفتارها را در ارتباط با هم به نمایش بگذارند و با حسن ارضای نیازهای فطری و روانی یکدیگر، همدیگر را در برابر آفت‌های اجتماعی و محرک‌های مخرب شخصیّت مصون نمایند.
 
زن‌ها و شوهرها فقط و فقط در زندگی مشترک و تعامل متقابل با همدیگر می‌توانند همه مهارت‌های زناشویی و جاذبه‌های بالقوّه کلامی و بصری و رفتاری خود را فعلیّت بخشند. چرا که همه ی انسان‌ها، از نافذترین جاذبه‌های حیاتی بهره‌مند هستند و تنها بستر مشروع و مطلوب تبلور همه این جاذبه‌ها در ارتباط با همسر است و بس.
زن و شوهر موفق آنانی هستند که جز با زبان محبّت و تکریم با هم سخن نمی‌گویند و همواره از خزانه ی دلشان، کلام زرین و خوشایند و گفتار شفابخش و درمان‌گر جان و آرامش‌گر روان را برگزیده، در فضای سرشار از نشاط و آرامش تقدیم یکدیگر می‌کنند.
 
رابطه ی زن و شوهر موفّق به گونه‌ای است که در آن زبان تهدید، تنبیه، تحقیر و تخریب شخصیت جایی ندارد، هر چه هست زبان محبّت، صداقت و صمیمیّت، شجاعت و عدالت، ایثار و احسان، شکر و سپاس و تأیید و تکریم است.
دروغ و بدزبانی، تندخویی و بداخلاقی، غیبت و تهمت، افتراء و استهزاء، ناسپاسی و قدرناشناسی، بی‌تفاوتی، قهر و عصبانیت از آفات رابطه ی مطلوب زن و شوهر است.
 
محور رابطه ی زن و شوهری که در اندیشه ی اداره و ادامه ی یک زندگی پویا، مولّد و پربرکت هستند، همدلی و یک‌رنگی، صبوری و خویشتن‌داری و گذشت و ایثار است.
 
خودمحوری، خودبینی، خودتوجهی، خودخواهی، خودپسندی، خودنمایی و خودکامگی از آفت‌های شکل‌گیری زندگی مشترک موفق است. سرمایه‌برقراری و استمرار رابطه‌ای خوشایند و موفق میان زن و شوهر‌ها، کفویت، همسری و همراهی، همگامی، همسویی، همفکری، حق‌گویی، حق‌جویی، وارستگی از وابستگی‌های نفسانی و تعصّبات ناروای خویشاوندی و قوی است.
 
در زندگی همسران موفق، رابطه ی زن‌ها و شوهرها با مادر، خواهر، پدر، برادر و دیگر نزدیکان نه تنها نمی‌تواند کمترین اثر ناخوشایندی بر روابط فی‌مابین ایشان بگذارد، بلکه بر حسن سلوک و اعتماد متقابل و شیرینی زندگی مشترک آنها می‌افزاید. در واقع حسن تدبیر و تنظیم دایره و دامنه ی ارتباط با خویشان، دوستان و آشنایان با همفکری و همدلی زن و شوهر بلند‌اندیش و والا همت معنا می‌یابد و محور و معیار اصلی از ارتباطات خویشاوندی و عاطفی، تأمین نیازهای فطری و رضامندی خاطر یکدیگر است.
 
برای برقراری و استمرار رابطه‌ی پردوام، پربرکت و مسرّت‌بخش میان زن و شوهر و پیشگیری از سردی‌ها و سردمزاجی‌ها، بدبینی و سوءظن‌ها و قهر و ستیزهای خانوادگی، هر دو نفر (هم زن و شوهر) باید به خاطر داشته باشند که همچون دوران تجرّد دورانی که عقد و پیمان زندگی مشترک و جدیدی را امضاء نکرده بودند، نمی‌توانند به لحاظ  وابستگی‌های عاطفی، بخش قابل توجهی از وقت، فکر و احساس خود را به مادر و خواهر، پدر و برادر و ... اختصاص دهند.
 
در یک زندگی مشترک موفّق، زن و شوهر فهیم همه ی سعی و تلاش خود را در جهت جلب رضایت خاطر و فراهم ساختن آسایش و آرامش روان و نشاط درونی یکدیگر مبذول می‌دارد و از این رو ضمن ابراز محبّت نسبت به خویشان و تکریم شخصیّت ایشان به رسالت و مسوولیت خطیر «همسری» اندیشیده، محبّت و عطوفت خود را در همه حال تقدیم به «همسر» می‌نمایند.
آری، مرکز ثقل و شاخص و میزان همه ی ارتباطات زن و شوهرهای بصیر و همسران فهیم با خویشان، نزدیکان، دوستان و آشنایان، حفظ و تقویت حسن رابطه، غنای پیوند عاطفی، اعتماد متقابل و احساس امنیت میان همدیگر است.
لذا هر رابطه و ارتباطی با دیگری که براساس ارزیابی منطقی و روان‌شناختی بر رابطه گرم و صمیمی و پیود عاطفی زن و شوهر خدشه‌ای وارد نماید، باید مورد تجید نظر قرار گیرد و به طور قطع با نگرشی جامع و احساس مسوولیت، در آن تعدیلی صورت پذیرد، ولو اینکه این رابطه با مادر و پدر و خواهر و برادر باشد.

برگرفته از سايت تبيان


توصیه هایی برای رسیدن به رابطه مؤثر با همسر خود


      ازدواج موفق ، سرچشمه و اساس یك زندگی سالم فردی و اجتماعی است. چنانچه ازدواج با موفقیت همراه باشد نه فقط زوجین بلكه فرزندان خانواده نیز از سلامت روانی برخوردار می گردند و حالاتی نظیر احساس امنیت و آرامش ، دوستی و صمیمیت متقابل ، امیدواری به زندگی ، و شعف  در آنان به وجود می آید.  رابطه زناشویی می تواند دستمایه شادی ، و در غیر این صورت منبع بزرگ رنج و تألم باشد .اما عوامل موفقیت و روابط صمیمانه كدامند؟ بعضی ها می گویند موفقیت ازدواج بستگی به این دارد كه تا چه اندازه به عشق متعهد باشید. جمعی دیگر موفقیت روابط صمیمانه را به بخت و اقبال نسبت می دهند و این كه بتوانید شخص مناسب خود را پیدا كنید، كسی كه با او همخوانی داشته باشید. جمعی دیگر هم به شور و اشتیاق و به وجود علایق و یا ارزش های مشترك اشاره می كنند .
    بعد از بررسی صدها رابطه به این نتیجه می رسیم، كسانی در روابط صمیمانه خود موفق می شوند كه از مهارت های ویژه ای برخوردارند. این بررسی نشان می دهد كه روابط پایا و پُر دوام را زوج هایی تحقق می بخشند كه با مهارت های میان فردی آشنایی دارند: گوش دادن، ارتباط روشن، مذاكره ، برخورد مؤثر با خشم و….
شما هم می توانید با خواندن و تمرین كردن مهارت های جدید را بیاموزید . تغییر دادن بخت و اقبال یا احساس شور و اشتیاق به این سادگی میسر نیست.
این مقاله به شما كمك می كند تا به مهارت های لازم برای زنده نگاه داشتن عشق دست یابید.
 

  مهارت های ارتباط مؤثر
   گوش دادن واقعی به همسر دشوار است ، اما خود را به نشنیدن زدن ، جواب از قبل حاضر و آماده داشتن ، به نشانه های خطر توجه كردن ، جمع آوری دلیل و مدرك برای اثبات ادعای خویش ، داوری كردن و نظایر آن كار به مراتب ساده تری است. ولی گوش دادن مهمترین مهارت ارتباطی است كه می تواند صمیمیت را به وجود آورد و آن را حفظ نماید. وقتی خوب گوش می دهید همسرتان را بهتر درك می كنید ، با او هماهنگ می شوید ، از روابط خود بیشتر لذت می برید و بی آن كه مجبور به ذهن خوانی باشید می فهمید كه همسرتان چرا چنین می گوید و چنین می كند. و با چشمان همسرتان به مسائل نگاه می كنید.  در ضمن گوش دادن ، نشانگر مهر و محبت شما نسبت به همسرتان است.
گوش دادن مؤثر صرفاً به سكوت كردن و شنیدن حرف های همسر خلاصه نمی شود . گوش دادن واقعی به قصد و نیّت شما بستگی دارد. اگر نیت شما فهمیدن، لذت بردن، آموختن و یا كمك كردن به همسرتان است ، در این صورت به واقع گوش می دهید.
وقتی همسرتان موضوع مهمی را با شما در میان می گذارد باید به زبان خود و به طور خلاصه ، درك و برداشت خود را از گفته های او بیان كنید. این مهم ترین بخش خوب گوش دادن است .
 خلاصه كردن حرف های طرف صحبت به زبان خود معمولاً به شفاف شدن منظور گوینده و درك مطلب منتهی می شود. بعد از خلاصه كردن مطلب و طرح سؤال به منظور روشن نمودن هر چه بیشتر موضوع ، نوبت به باز خورد می رسد. به عبارت دیگر واكنش خودتان را نشان می دهید . در این مرحله باید بی آن كه داوری كنید ، به آرامی افكار ، اندیشه ، احساسات ، نقطه نظرها و خواسته های خود و موارد دیگر را مطرح سازید . برداشت درونی خود را با همسرتان در میان  بگذارید. باید مراقب باشید تا اسیر موانع سر راه ارتباط مؤثر نشوید.
بازخورد سه عمل مهم انجام می دهد . ن خست وقتی برداشت خود را با همسرتان در میان می گذارید، درستی آن را محك می زنید . در این زمان اگر برداشت شما از حرف او اشتباه باشد در مقام اصلاح حرف شما برمی آید. دوم، بازخورد به همسر شما كمك می كند
تا در زمینه درستی و تأثیر ارتباط خود اطلاعاتی به دست آورد. سوم، همسرشما با برداشت های جدید شما آشنا می شود.
حالا جای خود را با همسرتان تغییر دهید. كسی كه تاكنون حرف می زده ، تبدیل به شنونده می شود و شنونده قبلی حالا حرف می زند. این برنامه آن قدر ادامه پیدا می كند تا مطلب به خوبی ایراد و درك شود .
همدلی به شما كمك می كند تا مواضع همسرتان را بهتر درك كنید. برای رسیدن به همدلی بیشتر به این نكته توجه بفرمائید كه هر دوی شما می خواهید در زمینه های فیزیكی و احساسی در شرایط بهتری قرار داشته باشید.
ارتباط مؤثر از عزت نفس حمایت می كند و فضای مناسبی برای حل و فصل مسائل به وجود می آورد. در ارتباط مؤثر ، طرفین درباره تأثیر حرفشان قبول مسئولیت می كنند. ارتباط مؤثر زمانی برقرار می شود كه صداقت حاكم باشد و طرفین از گفتن دروغ اجتناب كنند. ارتباط مؤثر زمانی برقرار می شود كه تمام مطلب را به شكلی كه وجود دارد بگویید و از ذكر برخی از حقایق درباره مطلب خودداری نورزید. از همه اینها مهم تر لازمه ایجاد ارتباط مؤثر رفتار حمایتگرانه است ،
باید به جای رفتار انفعالی و فاصله گرفتن ، نزدیك شدن و درك كردن را انتخاب كنید.
 

ده توصیه برای رسیدن به ارتباط مؤثر
1- ازعبارات داوری كننده ، انتقاد آمیز و باردار اجتناب كنید.
2- از برچسب زدن های تعمیم آمیز اجتناب نمایید.
3- از مخابره پیام های با فاعل « تو» خودداری نمایید.
4- به سابقه و به گذشته ها كاری نداشته باشید.
5- مقایسه منفی نكنید .
6- تهدید نكنید .
7- احساسات خود را بیان كنید .
8- از پیام های كامل و جامع استفاده كنید .
9- از پیام های روشن استفاده كنید .


برگرفته از سايت تبيان

خوشبختي در امروز است


خوشبختي ساختني است نه داشتني. زندگي دلخواه، خانواده شاد و... تنها به دست شما ساخته مي شود و چنانچه شايستگي آنها را نداشته باشيد، يعني ندانيد که چگونه با افراد و امور پيرامونتان رابطه برقرار کنيد، حتي اگر براي مدتي کوتاه آنها را بدست آوريد، خيلي زود از دستشان داده و به عدم تعادل مي رسيد. براي اينکه احساس خوشبختي کنيد نبايد متظر کسب چيزي در فردا باشيد. امروز و هر لحظه شما مملو از موهبت و کمال است چشمان خود را باز کنيد، واژه ها وسيله اند، وسيله اي براي انتقال معنايي، واژه  را ارزيابي نکنيد به عمق برويد، بجوييد و بخواهيد که به شما داده شود. پوسته گردو محکم است و خاص، اما براي هسته اي که درون ميوه گردو است تعريف شده، پس به جستجوي هسته باشيد.

برگرفته از سايت روزنامه ابتكار شماره 1062

خوشبختی را به خانه بیاوریم


اکثر زوج‌های جوان در آغاز ازدواج و زندگی مشترک شور و اشتیاق خاصی دارند اما متاسفانه بسیاری از آنها پس از مدتی که ممکن است چند ماه یا چند سال باشد، این شادابی را از دست داده و زندگی برایشان یکنواخت وخسته کننده می‌شود.
کارشناسان بسیاری به بررسی علل و ریشه‌های این امر پرداخته‌اند و در این میان، دو عامل بیش از همه اهمیت دارد. یکی از آنها این است که برخی از زوجین تصور می‌کنند همین که شریک زندگی مناسب خود را انتخاب کرده و با او ازدواج کردند کافی است و حالا باید منتظر بنشینند تا خوشبختی به سوی آنها بیاید.
گروه دوم افرادی هستند که می‌دانند باید خودشان هم برای شادابی زندگی مشترک کاری کنند اما نمی‌دانند چه بکنند. ما هم به همین بهانه در این بخش قصد داریم شما را با برخی نکات کوچک اما مهم در این زمینه آشنا کنیم:

به پاکیزگی و آراستگی خود اهمیت بدهید.
به دورانی که در آستانه ازدواج با همسرتان قرار داشتید بیندیشید. همیشه پاکیزه و آراسته بودید. امکان نداشت قبل از بیرون آمدن از منزل دوش نگیرید. سعی می‌کردید بهترین و مرتب‌ترین لباس خود را بپوشید و همواره خوش‌بو باشید. اما حالا انگار دیگر نیازی به توجه به خود نمی‌بینید. اما این مسئله اهمیت خاصی در روابط بین فردی و اجتماعی دارد. اگر می‌خواهید امتحان کنید. به زمانی فکر کنید که به یک مهمانی بزرگ دعوت شده‌اید و قرار است با همسرتان به آنجا بروید. وقتی مرتب و پاکیزه و آراسته هستید چقدر از بودن در کنار یکدیگر لذت می‌برید؟!
دوش گرفتن و لباس مرتب به تن کردن و شانه‌زدن به موها چندان هم کار مشکلی نیست.
اما به عقیده برخی افراد بعد از ازدواج ظاهرزن و شوهر جای خود را به باطن می دهد. در صورتی که بررسی‌ها عکس این مورد را ثابت می‌کنند.

فضای داخل منزل را زیبا سازید.
نگران نباشید. زیبا کردن منزل همیشه با خرج زیاد توام نیست. وقتی فضای داخل منزل شما دچار یکنواختی شده است می‌توان با تغییر جای برخی از وسایل منزل و ابتکار در چیدمان آنها از مدل‌های زیبا‌تر استفاده کرد.
استفاده از برخی رنگ‌های شاد و تند که حتی می‌تواند در روی یک گلدان سرامیک یا گلی نقش بسته باشد یا در تاروپود ملحفه جدیدی که بر روی تخت‌خواب می‌کشید می‌تواند تأثیرات مثبتی در روحیه و شادابی افراد داشته باشد.

از غذاهای نو و اشتهاآور استفاده نمایید.
گاهی اوقات غذاها نیز یکنواخت و خسته‌کننده می‌شوند. به ویژه اگر خانم یا آقا با حالتی خسته از کار روزانه و بی‌تفاوت سر سفره غذا بنشینند و صرفاً بخواهند غذا خوردن را مانند رفع تکلیف انجام دهند.
در عوض می‌توان هر چند وقت یکبار یا هفته‌ای یک بار از غذاهای جدید استفاده کرد و در کنار غذا نیز از مواد غذایی مقوی مانند نخودفرنگی- هویج- لبو یا غیره استفاده کرد تا رنگ و بوی خوبی به غذا ببخشند. یا با همسرتان به رستورانی جدید بروید و هر چند وقت یکبار غذا خوردن را در محیطی جدید تجربه کنید.
حتی می‌توان با قرار دادن یک شاخه گل در روی میز غذا یا پخش یک موزیک ملایم بدون کلام در هنگام غذا استفاده کرد تا محیط دلپذیرتری در خانه حکم فرما شود.

 از هدایا و عبارات زیبا برای همسرتان غافل نشوید.
اصلاً با نام کادو به یاد پول زیاد نیفتید. می‌توانید با سر زدن به لوازم التحریری محل یک قلم جدید یا یک کارت تبریک زیبا برای همسرتان بخرید و آن را در جایی قرار دهید که هنگام خروج از منزل یا ورود آنرا ببیند.
... حتی می‌توانید گاهی با تلفن زدن به همسرتان در طول روز یعنی زمانی که همیشه مشغول کار بوده‌اید از زحماتش و از بودنش در کنارتان تشکر کنید.

نیازهای کوچکش را بر طرف کنید.
گاهی اوقات وقتی دست همسرتان به وسیله‌ای که می‌خواهد بردارد، نمی‌رسد بدون اینکه از شما بخواهد به او کمک کنید. یا زمانی که خانم قصد بلند کردن جسمی سنگین را دارد با محبت داوطلبانه به او کمک کنید.
وقتی قرار است سفارش غذا بدهید غذا یا دسر مورد علاقه همسرتان را قبل از اینکه خودش بیان کند سفارش دهید. بدین ترتیب از سلایق و نیازهای یکدیگر نیز آگاه‌تر شده و طرف مقابل نیز احساس بهتری خواهد داشت.

همسرتان را غافل‌گیر کنید.
گاهی اوقات کارهایی انجام دهید که همسرتان انتظار آنرا نداشته و غافلگیر شود.
برای مثال یک عکس که بیانگر یک خاطره خوش است را در معرض دیدش، روی میز کار یا حتی داخل کیفش قرار دهید.
مواقعی که می‌دانید منتظر جمله یا عبارتی خاص است آنرا بگویید. حتی اگر تاکنون چنین نمی‌کردید. خجالت نکشید. به یاد داشته باشید که تنها چیزی که هر چقدر خرج شود زیاد می‌شود محبت بین افراد است.
حتی اگر همسرتان در ظاهر توجهی به گفتارتان نداشته باشند استفاده از کلام زیبا و دلپذیر تأثیر مثبتی بر روحیه و رفتار وی خواهد داشت.


برگرفته از سايت تبيان

خانه زناشويي خود را محکم پايه ريزي کنيم


زندگي زوجين مانند يک بازي است که مهره هاي آن دائم در حال جابه جايي
هستند. در بهترين حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شکن هستند و راه يکديگر را روشن مي کنند. همچنين نقاط ضعف هم را آشکار مي کنند که موجب رشد دو طرف و پايداري علاقه مي شود اما اين تعادل را چگونه مي توان حفظ کرد؟ خيلي ساده و با رعايت قواعد بازي مي توان اين کار را انجام داد. مهمترين قواعد دوست داشتن که برگرفته از سايت تبيان است به قرار زير مي باشد. اولين نکته اي که بايد مد نظر داشت اين است که هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشيد که زمان و مکان صحيحي را انتخاب کرده ايد. نبايد با طعنه يا خشونت صحبت کرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهاي منطقي زياد به بازي نگيريد. از گله کردن بپرهيزيد. به يک توافق برسيد. تشويق و تحسين در زندگي هاي موفق نقش بسيار مهمي برعهده دارند.
-خود را دوست بداريد: کسي که اعتماد کافي به خود ندارد نمي تواند از احساسات طرف مقابل به درستي قدرشناسي کند. به اين ترتيب موفق مي شويد که دست از کار کردن مانند سيندرلا برداريد. اين در صورتي است که خود را به درستي ارزيابي نکرده باشيد. برنامه خود را تغيير دهيد. شعارتان اين باشد «بهترين چيزها براي خودم»! براي خود چيز تازه اي بخريد، به سينما برويد. کسي که با خودخواهي به برآورده کردن خواسته ها و اهداف خود بينديشد، نتيجه عکس آن را مي گيرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفي و روحي با «همسر» به دست مي آيد، نه در حل کردن مشکلات به تنهايي.
- مسئوليت خود را برعهده بگيريد: هر کس طراح خوشبختي خود است. به اين ترتيب موفق مي شويد; اگر فکر مي کنيد خوشبختي در دوستي خود به خود به وجود مي آيد، در اشتباه هستيد. علاقه هم مانند يک غذاي لذيذ بايد درست شود. فعال شويد! دوستي ايده آل محصولي از عقايد، اهداف و همکاري است. بايد سوال زير را براي خود مطرح و آن را حل کنيد، آيا اصلا به زندگي زناشويي علاقه اي داريد؟ همسر شما بايد داراي چه ويژگي هايي باشد؟ در کجا مي توانيد او را بيابيد؟ و هنگامي که او را يافتيد بايد بين واقعيت و تصورات خود تعادلي برقرار کنيد.
- به خود وقت بدهيد: زن و شوهر بايد با صرف وقت و صبر زياد، نخ هاي زندگي خود را به هم گره بزنند، به اين ترتيب موفق مي شويد که زندگي زناشويي خود را خانه اي ببينيد که بايد آن را بسازيد و عشق يکي از مصالح اصلي آن است. براي اين که ساختمان محکم ساخته شود، بايد پايه هاي محکمي براي آن بريزيد. شما بايد براي کشيدن نقشه و پياده کردن آن در ساختن اين خانه آرامش و زمان زيادي صرف کنيد. اين موضوع در مورد ارتباط دو نفر هم صدق مي کند.اگر شما براي رسيدن به علاقه اي عميق، عجله به خرج دهيد، در خاتمه چيزي به دست خواهيد آورد که فقط شبيه يک ارتباط است. اما معلوم نيست که اين ارتباط در مواقع بحراني هم دوام پيدا کند، بنابراين در بيان نظرات خود و پذيرفتن نيازهاي طرف مقابل رک و صريح باشيد.
- بر ترس هاي خود غلبه کنيد: آيا گمان مي کنيد که رشد، تکامل و سرزندگي در درازمدت جايي در زندگي زناشويي شما نخواهد داشت؟ دوستي واقعي، رد و بدل کردن دائمي افکار است. به اين ترتيب موفق مي شويد که ليستي از مسائل مهم تهيه کنيد. ترس هاي خود را بشناسيد. شما در کجا جلو خود و همسر خود را مي گيريد و مانع پيشرفت رابطه مي شويد؟ چه چيزي موجب رنجيدگي شما مي شود؟ در چه مواردي مي توانيد با گذشت باشيد؟ با همسر خود صحبت کنيد که چگونه مي توان با موانعي که در ارتباط شما وجود دارد، مبارزه کرد؟
- از کلمات صحيح استفاده کنيد: لحن صحبت در يک ارتباط زناشويي نقش مهمي دارد. پس از سپري شدن دوران اوليه زندگي، بايد با همسر خود گفتگوهاي زيادي داشته باشيد تا بتوانيد يکديگر را بهتر درک کنيد. هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشيد که زمان و مکان صحيحي را انتخاب کرده ايد. نبايد با طعنه يا خشونت صحبت کرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهاي منطقي زياد به بازي نگيريد. از گله کردن بپرهيزيد. به يک توافق برسيد. تشويق و تحسين در زندگي هاي موفق نقش بسيار مهمي برعهده دارند. براي هر انتقاد بايد 5 نکته مثبت را هم در نظر بگيريد.
ادامه نوشته

خانواده و محله؛ روانشناسي و طراحي برنامه‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي


خانواده فطري‌ترين و اصلي‌ترين نهاد اجتماعي انسان است. در واقع همه نهادهاي اجتماعي ديگر به عنوان ضرورتي براي حفظ حريم و كيان خانواده‌ها پديدار گشته است.
معنا و مفهوم "محله" هميشه تداعيگر وجود زنجيره‌اي  از خانواده‌ها با بسياري از ويژگي‌ها و بازخوردها و ارزشهاي فرهنگي نسبتاً مشابه در حطيه جغرافيايي با بافت و محدوده مشخص مي‌باشد.
معنا و مفهوم اصلي همسايه و همسايگي نيز در قلمرو يك محله و در كنار خانواده قابل تعريف و تبيين مي‌باشد.
از يك نگاه، "محله" مي‌تواند خود يك "قريه"، "دهكده" و يا "شهرك" باشد. زماني كه وسعت يك محله به طور قابل توجهي افزايش مي‌يابد، شاهد پديدآيي و تولد واژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و مفاهيمي همچون "پايين محله" "بالا محله" "محله اصلي" محله جديد" و نظاير آن مي‌شويم.
در بررسي تحليلي مفهوم "محله" آنچه كه توجه به آن از اهميت و ارزشمندي فوق‌العاده‌اي برخوردار است، مباني روان‌شناختي و اجتماعي "محله" است و آن هم عمدتاً از مؤلفه فوق‌العاده حساس و نقش‌آفريني همچون "همسايه" نشأت مي‌گيرد.
به سخن ديگر توجه به محله و بها دادن به قلمرو محله در واقع احيا، تقويت و پاسداري از حريم ارزشي و حقوقي "همسايه" و روابط عاطفي – اجتماعي ناشي از آن است.
دامنه و گستره همسايگي كه اصلي‌ترين مؤلفه‌هاي يك محله است بسيار فراخ و ارزشمند است. در برخي از متون اسلامي آمده است كه از چهار طرف خانه‌ها تا چهل خانه همسايه، تلقي مي‌گردند1.
مولاي متقيان علي عليه‌السلام در بخشي از آخرين كلامشان در وصيتي كه در بستر شهادت براي فرزندان خود حسن و حسين عليهم‌السلام مي‌فرمايند بعد از توصيه بر نظم و ترتيب در زندگي، تأليف قلوب و رسيدگي به امور يتيمان، قبل از سفارش و تاكيد بر قرآن و نماز و زيارت خانه خدا در ارتباط با رعايت حقوق همسايگي در محله‌اي كه آدمي زندگي مي‌كند چنين متذكر مي‌شوند:  "خدا خدا را مواظب همسايگان باشيد كه پيامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلم خيلي در مورد همسايگان سفارش نموده‌اند، پيامبر خدا، آنقدر در مورد رعايت حقوق همسايگان سفارش مي‌فرمودند به گونه‌اي كه ما مي‌پنداشتيم رسول خدا براي همسايگان نيز ارثي معين خواهند فرمود2.
آري، در منظر مفاهيم و ارزشهاي اسلامي رعايت حقوق همسايگي، حرمت، تكريم و حمايت از همسايگان فوق‌العاده مهم و اساسي است. و "محله" يعني وجود جمعي از خانواده‌هايي كه در جوار هم ساكن هستند (همسايه هم هستند) و نسبت به همديگر حقوق متقابلي دارد و از يك روابط مطلوب عاطفي و اجتماعي خوشايندي برخوردارند و همه زيبايي و ارزشنمدي " محله" نيز از چنين نگرش مثبت و روابط متعالي و پويا و اعتماد متقابل بين خانواده‌ها (همسايه‌ها) سرچشمه مي‌گيرد.
در مضامين اسلامي در هر محله‌حق همسايگي را حق جوار3 مي‌گويند. همان‌گونه حقوقي بين والدين و فرزندان به سبب خويشاوندي و نزديكي مقرر است. براي همسايگان نيز حق ثابتي است كه از آن به عنوان حق جوار ياد  مي‌كنند. اين حقوق براي همه همسايگان محله اعم از مسلمان و غيرمسلمان محفوظ است.
پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمودند4: همسايگان شما به سه گروه تقسيم مي‌شوند: همسايه‌اي كه نسبت به شما يك حق دارد، همسايه‌اي كه نسبت به شما دو حق دارد و همسايه‌اي كه برايش سه حق محفوط است. اما آن همسايه‌اي كه نسبت به شما سه حق دارد، همسايه‌مسلماني است كه از خويشان و نزديكان شماست. چرا كه او حق همسايگي، حق مسلماني و حق خويشاوندي دارد. همسايه‌اي كه نسبت به شما دو حق دارد، همسايه مسلماني است كه با شما قرابت خويشاوندي ندارد. از براي او حق مسلماني و حق برادري كه حق اسلام است محفوظ است، آن همسايه‌اي كه يك حق بر گردن شما دارد، همسايه‌اي است كه مسلمان نيست، اما حق همسايگي نسبت به شما دارد، يعني اگر همسايه شما غير مسلمان هم باشد نسبت به شما حق همسايگي دارد."
همچنان پيامبر خدا صلي الله غليه و آله فرموده‌اند5: « با همسايگان خود (مسلمان و غيرمسلمان) به نيكي رفتار نمائيد تا مسلمان بمانيد، هر كه روزه مي‌گيرد و شبها به عبادت مي‌پردازد ليكن همسايگان خود را اذيت مي‌كند نمي‌تواند خود را مسلمان بنامد و جايگاهش جهنم است.»
در ارتباط با جايگاه، منزلت و ارزشمندي و حقوق حقه همسايگان معصومين عليهم‌السلام بسيار تأكيد فرموده‌اند كه در اين مقال مجال نقل آنها نمي‌باشد و فقط به سخني از امام صادق6 عليه‌السلام بسنده مي‌شود كه فرمودند: خوشرويي و نيكويي و مراوده مطلوب با همسايگان باعث افزايش طول عمر و آبادي و رونق محله مي‌گردد و از ما نيست كسي كه با همسايه خود رفتار نيكو و پسنديده نداشته باشد.
آري هنگامي كه در محله‌اي همه خانواده‌ها حقوق عاطفي و اجتماعي يكديگر را به عنوان حقوق محبت هم جواري رعايت مي‌كنند، به سادگي و سهولت آثار نشاط، پويايي، سلامت رواني و بالطبع سرزندگي و انديشه آباداني و توسعه ملاحظه و مشاهده مي‌گردد.
متأسفانه يكي از پيامدهاي  فرايند جهاني شدن، تعميم و تحميل فرهنگ خود مدارانه و منفعت جويانه غربي سستي پيوندهاي عاطفي ـ اجتماعي همسايگي و دلبستگي‌هاي محله‌اي است به گونه‌اي كه، به تدريج شاهد فروپاشي همبستگي زيبا و سنتي همسايگي و از بين رفتن تعلقات محله‌اي مي‌شويم.
سستي ارزشهاي نظام خانواده، سردي روابط بين همسران و خلأ ارتباطي بين والدين و فرزندان، وابستگي افراطي و اعتيادگونه به فرآورده‌هاي الكترونيكي، شبكه‌هاي ماهواره‌اي، ارتباطات اينترنتي و دوستي‌هاي مجازي و شيوع روز افزون اعتباد رواني در بين نسل جديد، از جمله مواردي هستند كه پيوندهاي عاطفي و اجتماعي همسايگان را به حداقل رسانده و بعضاً هم جواري برخي از خانواده‌ها به مشابه استقرار سلسله كوههاي يخي در كنار هم مي‌باشد.
اگر فرايند جهاني شدن و يا مفهوم تحقق جامعه جهاني به معناي قرباني شدن حيات پويا و نشاط‌آور جامعه‌هاي محلي ‌باشد بايد در سلامت و صلابت آن كاملاً ترديد نمود. چرا كه جامعه جهاني زماني مي‌تواند به معناي  واقعي آن محقق گردد كه زنجيره‌هايي از جامعه‌هاي پوياي محلي، متشكل از خانواده‌هاي متعادل و متعالي بستر اصلي آن را پديد آورد.
جامعه محلي مي‌تواند با تقويت پيوندهاي عاطفي و ارتباطي و روابط متقابل محبت‌آميز  بين خانواده‌ها و همسايه‌ها و هم محلي‌ها، مهارتهاي اجتماعي و احساس خودارزشمندي را بين نوجوانان و جوانان افزايش داده و از آسيب‌پذيرهاي فردي و گروهي و گسست نسلها پيشگيري نمايد.
"جامعه محلي" ؛ در سايه وجود روابط مطلوب و دوست داشتني با همسايه‌ها، تعلقات عاطفي و منطقي خانواده‌ها، تقويت احساس حمايت جمعي و تعامل و تعاون گروهي بر پايه شناخت و اعتماد متقابل نه تنها انگيزه مشاركتهاي محله‌اي را فراهم مي‌نمايد، بلكه زمينه رشد شخصيت مطلوب اجتماعي، احساس خودارزشمندي داشته باشد و مهارتهاي بين فردي و هويت فردي و ملي نوجونان و جوانان را هموار نموده و احساس امنيت خاطر و بهداشت رواني هم محلي را به مطلوبترين روش تأمين مي‌نمايد.
در اينجا توجه به نكته‌اي مي‌تواند حائز اهميت باشد، ممكن است برخي به اين باور باشند كه در عصري كه در فرايند جهاني شدن قرار داريم و كشورهاي  مختلف در انديشه يكپارچه شدن مي‌باشند و خط مرزهاي جغرافيايي روز به روز كمرنگ مي‌شوند، چرا بايد به جاي جهاني شدن به " محله" و توسعه 'محله‌اي" بينديشيم؟
و همه سخن اين است كه در فرايند جهاني شدن، جامعه‌اي مي‌تواند بيشترين نقش آفريني را داشته باشد كه از بيشترين فراورده‌هاي برتر فني و اقتصادي و غني‌ترين انديشه فرهنگي برخوردار باشد. و جامعه‌اي مي‌تواند به چنين شايستگي نايل آيد كه كارگزاران آن به موازات طراحي و برنامه‌هاي كلان كشوري و طرحهاي جامع شهري، به توسعه و تحول "محله‌‌ها" كه حريمي از زنجيره‌اي از خانواده‌هاي متعادل و متعالي، پويا و مستحكم مي‌باشد. انديشه و عمل نمايد.
به سخني ديگر در فرايند جهاني شدن، " انسان جهاني" زماني مي‌تواند به دور از اضطراب و افسردگي، اعتياد و پريشاني، و دغدغه و نگراني نقش و رسالت ماندگار خود را ايفا نمايد كه از شخصيتي پويا و مولد برخوردار بوده و با غني‌ترين احساس خود ارزشمندي و قوي‌ترين هويت فرهنگي، بيشترين وابستگي و احساس تعلق عاطفي را به "جامعه" و " محله" و خانواده خود داشته باشد.
از همين رو تعلقات " محله‌اي"  يعني تقويت تعلقات خانوادگي، يعني متعهد ماندن به حقوق همسايگي و همجواري در اين نگاه "انسان موفق جهاني" كسي است كه جهاني بينديشد به" جهاني شمولي فرهنگ و ارزشهاي خود" باور داشته و در تقويت و تعميم آن بكوشد، "محلي عمل كند7" و تعاملات حقه همسايگي را تجربه نمايد و سكوي پرورش و رشد تحول خود يعني كانون خانواده را همواره گرم و صميمي، آرام‌بخش، متعادل و متعالي نگه دارد.
بدون ترديد يكي از دلايل شيوع و فراواني قابل ملاحظه اختلالات رواني در بين نسل جوان خلأ عاطفي، ناامني دروني و فقر انگيزه‌هاي ارتباطي مي‌باشد. مطابق آمارهاي رسمي بين‌المللي بيش از 50 درصد از تخت‌هاي بيمارستانهاي غالب كشورهاي غربي از جمله آمريكا اختصاص به بيماران رواني و معتادان الكترونيكي دارد8.
و در اين ميان بالاترين درصد بيماران رواني مربوط به شهرهاي بزرگ صنعتي است كه ارتباطات عاطفي ـ اجتماعي و تعاملات مطلوب و رضايتبخش درون خانوادگي و روابط بين فردي و تعلقات همسايگي و محله‌اي فوق‌العاده كمرنگ و ناچيز مي‌باشد.
در اينجا به چند مؤلفه مهم ديگر در قلمرو "محله" يا "جامعه محلي" كه شايسته و بايسته است در تقويت آنها تلاش هدفمندي صورت پذيرد اشاره مي‌گردد.
الگوهاي برتر محلي
وجود و حضور الگوهاي محلي موفق و محبوب "محله‌اي" مي‌تواند نقش موثر و پايداري در تقويت انگيزه‌هاي تلاش و رشد متعالي نوجوانان و جوانان محله داشته باشد. وجود الگوهاي برتر اجتماعي محلي كه شناخت متقابل و ارتباط عاطفي و محبت‌آميز بين ايشان و خانواده‌ها و هم محلي‌ها، به ويژه نوجوانان و جوانان وجود دارد، سرمايه ارزشمندي است كه مي‌بايست به نحوه شايسته‌اي از آن بهره گرفت.
حضور مستمر الگوهاي موفق و مقبول اجتماعي محله در كتابخانه‌هاي محله، مدارس، مساجد و انجمن‌هاي علمي و فرهنگي محله مي‌تواند در جذب و هدايت فكري و رفتاري نوجوانان و جوانان تأثير بسزايي داشته باشد.
به طور كلي الگوهاي مطرح و مقبول اجتماعي در عرصه‌هاي مختلف مي‌توانند در جهت بخشي فكري و تقويت انگيزه‌هاي تلاش نوجوانان و جوانان تأثير بسزايي داشته باشند.
هر قدر الگوهاي برتر اجتماعي، از منزلت والاي اجتماعي برخوردار بوده و شخصيتي محبوب و مطلوب داشته باشند به همان ميزان، مستقيم و غير مستقيم نقش و رسالت بيشتري را در هدايت نگرش و بازخوردهاي جوانان بر عهده خواهند داشت.
اما بايد توجه نمود كه الگوهاي محبوب اجتماعي همواره در شرايطي مي‌توانند بيشترين تأثير را در تكوين شخصيت و هدايت فكري نوجوانان و جوانان داشته باشند كه با ايشان در ارتباط مستقيم بوده و روابط عاطفي و اجتماعي خوشايند و دوست داشتني متقابل بين آنهادر قلمرو خويشاوندي و يا همسايگي برقرار باشد.
لذا الگوهاي محبوب اجتماعي بيشترين نقش را مي‌توانند در تقويت انگيزه‌هاي تلاش و تحول شخصيت نوجوانان و جوانان هم محله‌اي خود داشته باشند. محله‌اي كه خانواده‌ها همديگر را از نزديك مي‌شناسند و از تبار اقتصادي و اجتماعي مشابهي برخوردار بوده و انديشه، رفتار و تلاششان در كوچه و خيابان و مدرسه و دانشگاه براي همديگر بسيار روشن است. از همين رو الگوهاي مطلوب محله‌اي مي‌توانند عيني‌ترين و قابل حصول‌ترين سرمشق  و مقصد براي نوجوانان باشند.
شايسته و بايسته آن است كه همواره تمهيداتي فراهم گردد تا الگوهاي محبوب اجتماعي در هر شغل و مقام و مسؤوليتي كه هستند، حضور پررنگتر و ملموستري در محله‌اي كه بدان تعلق دارند و دوران كودكي و نوجواني و ريعان جواني خود را در آن محله گذرانيده‌اند داشته باشند. مسلماً چنين حضور پربركتي در محله مي‌تواند اثرات ارزشمندي را در پي داشته باشد9.
آري نقش الگوهاي اجتماعي كه نوجوانان و جوانان جامعه از طريق رسانه‌هاي عمومي ايشان را مي‌شناسند و نگرش يك سويه نسبت به ايشان مي‌يابند همواره در مباحث روان شناسي اجتماعي به عنوان يك پديده مهم يادگيري  و همانند سازي اجتماعي مورد توجه است، اما الگوها و سرمشق‌هاي اجتماعي محله‌اي كه نوجوانان و جوانان محله تعامل متقابل با آنها پيدا مي‌كنند و روابط عاطفي و محبت‌آميز بين ايشان وجود دارد بيشترين و پايدارترين نقش را در رشد و تحول مطلوب شخصيت نوجوانان محله ايفا مي‌نمايند.
مساجد، حسينيه‌ها و هيأتهاي محلي
بدون ترديد وجود مساجد، حسينيه‌ها به ويژه هياتهاي محلي نقش بسيار ارزشمندي در اعتلاي فرهنگي و آرامش رواني خانواده‌‌ها دارد. رهبران و مسؤولان "محله" مي‌بايست بيشترين توجه را به اين كانونهاي متعالي داشته باشند.
در برخي از ماههاي سال همچون ماه رمضان، ماه محرم، بسياري از هم محلي‌هاي قديمي براي شركت در مراسم ويژه رمضان و محرم به مساجد و حسينيه‌هاي محله قديمي خود مي‌روند كه وجود و حضورشان مي‌تواند بسيار مغتنم باشد.
در واقع آباداني، پويايي و تعالي مساجد و حسينيه‌ها و هياتهاي مذهبي منوط به حضور و رهبري فعال، موثر متواضعانه پيش نمازها و مسؤولان حسينيه‌ها و هياتها و مشاركت قابل توجه هم محلي‌هاست.
برنامه‌ريزي جامع و مستمر امام جماعت و هيات مديره مسجد براي حضور نوبتي (مثلاً هفته‌اي يكبار) گروهي از دانش‌اموزان مدارس "محله" در مسجد براي اقامه نماز ظهر و عصر همراه با استقبال صميمانه امام و خادمان مسجد و پذيرايي ساده و محبت‌آميز از ايشان مي‌تواند پيوند مسجد و مدرسه محله را متبرك و ناگسستني نمايد. پر واضح است  چنين ارتباط زيبايي بين امام مسجد و نوباوگان و نوجوانان، زمينه پرورش احساس مذهبي كودكان و نوجوانا را مضاعف مي‌نمايد.
اتخاذ تدابير لازم در ارائه خدمات مشاوره‌اي توسط متخصصان متعهد در مركز مشاوره مسجد محله مي‌تواند فوق‌العاده موثر و ثمربخش باشد.
بديهي است در برخي از مناسبتهاي ويژه دعوت از الگوهاي اجتماعي محله توسط امام جماعت يا هيات امناي مسجد محله براي شركت در برخي از برنامه‌هاي ويژه مي‌تواند زمينه حضور پرشور جوانان را در مساجد محله مضاعف نمايد.
انجمن فارغ‌التحصيلان دانشگاهي داخل و خارج از كشور " محله"
تاسيس تقويت و حمايت انجمن هم محلي‌ها و بچه محل‌هايي كه توانسته‌اند در رشته‌‌هاي مختلف تحصيلي از دانشگاههاي داخل و خارج از كشور با مدرك تحصيلي حداقل كارشناسي فارغ‌التحصيل شوند، مي‌تواند آثار علمي ـ فرهنگي فوق‌العاده‌اي به همراه داشته باشد.
چنين انجمني نه تنها تشكل ارزشمند جمع قابل توجهي از صاحبان فكر و انديشه و تلاش و تخصص را فراهم مي‌نمايد، بلكه حلقه پر مودتي از ياران و همدلان و تلاشگران را به نمايش مي‌گذارند كه در همسايگي هم رشد كرده، در مدارس مشابهي حضور داشته و خانواده و تبار اقتصادي ـ اجتماعي و خصيصه‌هاي اخلاقي و رفتاري همديگر را به خوبي مي‌شناسند.
اين انجمن پر مهر و مودت علمي و فرهنگي محله مي‌تواند در توسعه فرهنگي ـ اجتماعي محله نقش بسزايي داشته باشد. فقط مسأله آن است كه كارگزاران فهيمي از مديريت شهري در شكل گيري اين قبيل از انجمن‌ها همت نمايد.
مثلاً شهردار منطقه با يك طراحي و برنامه‌ريزي جامع و هماهنگي و همفكري و همراهي مسجدي‌ها و كسبه يكي از محله‌هاي ذيربط و بهره‌گيري از برخي از روزنامه‌هاي شهري مي‌توانند فارغ‌التحصيلان دانشگاهي و به ويژه افراد شاخص و موفق علمي، فرهنگي " محله"  را شناسايي نمايد.
با دعوت از چند تن از شاخص‌ترين ايشان در سطح كشور و برگزاري جلسات توجيهي، هسته اوليه انجمن هم محلي‌هاي فارغ‌التحصيل دانشگاهي را تشكيل داد.
بديهي است در كنار انجمن محلي بسيار ارزشمند علمي و فرهنگي هم محلي‌هاي فارغ‌التحصيل دانشگاهي، تاسيس و تقويت و حمايت انجمن‌‌هاي محلي ديگري همچون انجمن فارغ‌التحصيلان دبيرستان محله، انجمن هنرمندان محله، سينماي محله، انجمن ورزشكاران محله، انجمن فرهنگي محله يا فرهنگستان محله مي‌تواند در توسعه فرهنگي ـ اجتماعي محله بسيار مهم و نقش آفرين باشد.
انجمن دانش‌افزايي نوجوانان و بزرگسالان محله مي‌تواند بستر بسيار ارزشمندي براي برگزاري كلاسهاي آموزشي براي دانش‌آموزان محله و دانش افزايي تخصصي بزرگسالان محله، مثل برگزاري كارگاههاي آموزشي ويژه و داوطلبان ازدواج، زوجهاي جوان، مادران كودكان پيش دبستاني و نظاير آن باشد. اين انجمن مي‌تواند يكي از ثمرات ماندگار و پربركت انجمن دوستان هم محلي فارغ‌التحصيل دانشگاهي داخل و خارج از كشور باشد.
علاوه بر نقش فعال انجمن دانش افزايي نوجوانان و بزرگسالان محله، تاسيس و تقويت انجمن اولياء و مربيان محله با حضور نمايندگان بصيري از اولياء دانش آموزان در پايه‌هاي مختلف تحصيلي و مديران مدارس و نمايندگان از جمع پربركت معلمان محله مي‌تواند به صورت فعال و مؤثر در هدايت نظام تعليم و تربيت و تدوين برنامه‌هاي جامع آموزش و پرورش براي دانش‌آموزان محله بسيار مؤثر باشد.
خانه قرآني نوباوگان محله
تاسيس و تقويت مجموعه پروزشي بسيار ارزشمند ويژه كودكان سنين پيش دبستاني محله به نام خانه قرآن نوباوگان محله با همكاري انجمن‌هاي علمي، فرهنگي محله و جمعي از والدين بصير و فهيم، و وجود مربيان مهربان و عاطفي و منطقي و چهره گشاده و اتخاذ علمي‌ترين روشهاي پرورش استعدادها و خلاقيت‌هاي كودكان مي‌تواند بستر زيبايي براي شكوفايي وجود ارزشمند كودكان محله باشد.
افزون بر تاسيس تقويت و حمايت مستمر انجمن‌هاي علمي  و فرهنگي محله، تاسيس واحدهايي همچون  بانك قرض‌الحسنه محله، مركز بهداشت و مجتمع درمانگاهي محله، مركز كارآفريني و اشتغال محله، مركز توليدات، صنايع ويژه و تجارت محله، مركز عمران و توسعه محله مي‌تواند نقش بسيار اساسي در توسعه اجتماعي ـ اقتصادي محله داشته باشد.
بدون ترديد تاسيس، تقويت و حمايت از انجمن‌هاي علمي ـ فرهنگي محله‌اي و مراكز كارآفريني و توسعه اقتصادي ـ اجتماعي محله، بهترين بستر براي امنيت اجتماعي محله و پيشگيري از آسيب‌پذيري‌ها فردي و گروهي بچه‌هاي محل خواهد بود. يقيناً در اين رهگذر، تشكل كارآمد محلي مثل انجمن بررسي و نظارت بر سلامت و امنيت محله مي‌تواند كاملاً موثر واقع گردد.
خلاصه سخن آن كه با عنايت به مباني روان‌شناختي تعلقات محله‌اي، تعهدات اخلاقي و رواني به حقوق عرفي و اجتماعي همسايگي، دلبستگي‌هاي خانوادگي در حريم محله، پيوندهاي عميق و صادقانه دوستي با بچه محل‌ها، شايسته و بايسته آن است كه همواره محور اصلي طراحي، تدوين و اجراي برنامه‌هاي توسعه پايدار فرهنگي ـ اجتماعي را  " خانواد‌ها" و "محله‌ها" با همه مؤلفه‌هاي خوشايند آن قرار دهيم و در اين صورت بيشترين توجه به سلامت تعادل، تعالي خانواده‌ها، يعني حلقه‌هاي ناگسستني زنجيره محله‌ها و جامعه شهري و روستايي و جامعه جهاني مبذول خواهد شد.
*استاد دانشگاه تهران
 
ارائه شده در همایش علمی کاربردی توسعه محله ای
چشم انداز توسعه پایدار شهر تهران
زمستان 1383
 
پانوشت‌ها:
1.    معارج السعاده ص 389
2.    والله الله في جيرانكم فانهم وصيه نبيكم مازال يوصي بهم قي ظننا انه سيورتهم. (نهچ البلاغه 47)
3.    معراج السعاده
4.    نهج الفصاحه
5.    معراج السعاده
6.    نهج الفصاحه
7.    از جمله شعارهاي سازمان جهاني يونسكو در سالهاي اخير تكيه بر همين باور بوده است كه جهاني بينديشيد و محلي عمل كنيد: Think Globaly, Act Localy
8.    سازمان جهاني بهداشت
9.    اينجانب چندين سال پيش كه رياست دانشگاه تهران را عهده‌دار بودم، همزمان به عنوان مشاور وزير محترم وقت وزارت آموزش و پرورش در شوراي معاونين وزارتخانه شركت مي‌كردم؛ پيشنهاد نمودم كه هر سال در روز آغاز سال تحصيلي هر يك از معاونين و مشاورين وزير در مدرسه‌اي حاضر شوند كه خودشان در آنجا درس خوانده‌اند. جناب آقاي دكتر نجفي از اين مساله بسيار استقبال نمودند. من با هماهنگي مسؤول محترم منطقه 17 به دبيرستان علوي (ذوقي سابق) در انتهاي خيابان عباسي رفتم. دبيرستاني كه در آنجا سه سال درس خوانده بودم. حسب اتفاق معاون مدرسه هم از دوستان قديمي من بود. بعد از آنكه زنگ مدرسه به طور سراسري توسط رئيس جمهور محترم نواخته شد، دانش‌آموزان صف كشيدند و حضور اينجانب در مدرسه، توسط مدير محترم دبيرستان به بچه‌ها اعلام شد. خيلي از بچه‌ها مرا مي‌شناختند و راجع به وضعيت خانوادگي ما اطلاعات نسبتاً خوبي داشتند. من حدود 25 دقيقه با بچه‌ها محله قديمي خودم صحبت كردم، از موقعيت منزل كوچكمان در كوچه بن‌بستي كه در شش متري دوم محل واقع بود سخن گفته، از بازيها و هم‌بازيها، از هيات و هم هياتي‌ها، از همكلاسي‌ها و از معلم‌ها، از بقالي‌ها و سلماني‌ها، از قديمي‌ها و ريش‌سفيدهاي محله صحبت كردم. چند نفر از بچه‌هاي موفق محله را  كه تحصيلات دانشگاهي را تمام كرده و مسؤوليتهاي قابل توجهي در كشور داشتند به آنها معرفي كردم.
با چندين و چندين دانش‌آموز آشنا كه با پدران و برادر بزرگشان دوستي قديمي داشتم صحبت كردم و جوياي حال ايشان شدم. خلاصه كلام آن كه بچه‌هاي محله قديمي مرا خوب مي‌شناختند و دوست مي‌داشتند كه ساعتها برايشان صحبت كنم، اما من رعايت حال معلمان را مي‌كردم كه با چهره‌اي متفكرانه و محترمانه به رابطه من با بچه‌ها مي‌نگريستند. به بچه‌ها گفتم كه در كنار بازيها و سرگرميها، چگونه درس مي‌خوانديم و چگونه با كم برقي و گاه بي برقي و با چراغ فانوس در خانواده هشت نفري در منزل كوچك كنار مي‌آمديم. از بچه‌ها خواستم در كنار بازي و تفريحات سالم، با اراده و غيرت و اميد و توكل به خدا تلاش نمايند و من در دانشگاه تهران ميزبانشان خواهم بود.
خلاصه كلام آن كه سال بعد در يك موقعيت خاصي، معاون محترم مدرسه مرا ديد و با خوشحالي توصيف ناپذير و در نهايت تعجب گفت: در پايان سال تحصيلي گذشته (سالي كه روز آغازش با بچه‌محله‌ها صحبت كردم) افت تحصيلي، مردودي و تجديدي بيش از 90 درصد كاهش يافته بود. باور اين حقيقت كمي سخت است، اما آمار و ارقام شاهد انكار ناپذيري است بر نقش محله، تعلقات محله‌ای و ارتباط بچه محلها!
 

 
                      
                     
       
     
 


منابع و مآخذ

1.    افروز، غلامعلي (1383) روان‌شناسي رابطه‌ها،  انتشارات دانشگاه تهران چاپ سوم

2.    پاينده، ابوالقاسم (1360) نهج‌الفصاحه، انتشارات جاويدان چاپ سيزدهم

3.    رسول محلاتي، سيدهاشم (1377) غررالحكم و دررالحكم دفتر نشر فرهنگ اسلامي

4.    سازمان بهداشت جهاني (2001) گزارش آماري ساليانه

5.    شهيدي، سيدجعفر (1377) ترجمه نهج‌البلاغه انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي چاپ ششم

6.    زينالي، سيدحسن (1372) چهل حديث، همسايه، انتشارات سازمان تبليغات اسلامي

7.    نراقي، ملااحمد (1350) معراج‌السعاده، انتشارات جاويدان  تهران     

       


نويسنده: دكتر غلامعلي افروز

برگرفته از سايت روزنامه همشهري

خانواده، افسردگي را درمان ميكند

          
اگر از مشكلات و بيماريهاي روحي و رواني فرزندان طلاق يا يتيمان سخن زياد شنيدهايم، اين بار محققان از وجه ديگر خانواده در سلامت رواني ما ميگويند و آن خواهر و برادر است.
تازه ترين تحقيقات ميگويد اين وجه، حتي شايد مهمتر از پدر و مادر هم باشد.
 در اين مطالعه جديد كه در نشريه روانپزشكي عمومي منتشر شده، محققان به اين نتيجه رسيدهاند كه هر چقدر رابطه يك كودك با خواهر و برادرهايش بهتر باشد، احتمال اين كه در بزرگسالي به بيماري افسردگي مبتلا شود، كمتر است.
 به گزارش رويترز، در اين مطالعه محققان بيمارستان بوستون، بيش از 200 مرد بين 20 تا 50 ساله را بررسي كردند. ميزان افسردگيشان را با آزمون هاي استاندارد سنجيدند و پرسشنامه اي را در مورد رابطهشان با خواهر و برادرها و همچنين پدر و مادرشان پر كردند، نتايج به اين ترتيب بود كه 26درصد از كساني كه رابطه پرتنش و غيردوستانهاي با خواهر و برادرشان داشتند تا سن 50 سالگي به افسردگي دچار شدند.
حتي داشتن ارتباط خوب با يكي از خواهر و برادرها در اين مطالعه براي پيشگيري از ابتلا به افسردگي موثر شناخته شده است.
 جالب اين كه بين كساني كه با پدر و مادرشان رابطه خوبي داشتند و نداشتند، هيچ تفاوت معنيداري از اين لحاظ وجود نداشت. به عبارت ديگر، احتمال ابتلاي هر دو گروه به افسردگي در بزرگسالي يكسان بود. اين نشان ميدهد ارتباط با خواهر و برادر، به نسبت رابطه با پدر و مادر، نوع ديگري از نيازهاي روحي و رواني كودك را تامين ميكند كه تاميننشدنش ميتواند زمينه ابتلاي او را به افسردگي فراهم كند.
 البته پيش از اين در تحقيقات روانشناسان رشد مشخص شده بود كودكاني كه خواهر يا برادر دارند، بيشتر و بهتر از كودكان در خانوادههاي تكفرزندي ميتوانند مهارتهاي اجتماعي و زندگي را بياموزند و از اين لحاظ از بقيه هم سن و سالهايشان جلوتر هستند.
 شايد كمشدن احتمال ابتلا به افسردگي هم با همين نكته در ارتباط باشد. كودكان در خانواده امكان اين را پيدا ميكنند كه زندگي جمعي و كنارآمدن با افراد را تمرين كنند و همين باعث ميشود بهتر بتوانند احساساتشان را بيان كنند و در مواقع لزوم از ديگران كمك بخواهند . ضمن اين كه فضايي براي رقابتهاي كوچك و بزرگ وجود دارد كه كودك در آن ميتواند تلاش براي موفقيت را از موقعيتهاي كوچكتر و سالمتر آغاز كند.
 البته يك نكته ديگر در اين مطالعه وجود دارد و اين كه پدر و مادر افسرده، احتمال ابتلاي فرزندان را به افسردگي بالا ميبرد. اين همان نقش ژنتيك در بيماريهاي مثل افسردگي است كه محققان پيش از اين به آن رسيده بودند. شايد بتوان همه اين نتايج را به اين ترتيب جمعبندي كرد: اگر افسرده هستيد، حتما بيشتر بچه داشته باشيد!     
      
     
     

نويسنده : دكتر فرنوش صفويفر

خصوصيات مناسب همسر دلخواه من


ازدواج به يکي از مشکلات جوانان امروزي تبديل شده است. جوانان، گذشته از مشکلاتي همچون مهريه، نداشتن خانه، نداشتن درآمد مناسب براي يک زندگي دو نفره و... که براي ازدواج دارند حقيقتا نمي دانند که همسر آينده شان بايد داراي چه خصوصياتي باشد تا بتوانند در کنار هم سال هاي سال به خوبي زندگي کنند. اما به راستي يک همسر مناسب براي ازدواج چه کسي است؟ چگونه مي توان او را انتخاب يا پيدا کرد. براي آن که معيارهاي مناسبي براي انتخاب همسر در اختيار جوانان باشد، در مطلب زير که برگفته از سايت تبيان است به پاره اي از ويژگي هاي يک همسر شايسته اشاره مي شود.
خصوصيات شوهر شايسته 
1 ) ديانت و تقوي: شوهري که متدين و باتقوي باشد، حقوق همسرش را حفظ مي کند، هيچ گاه در پي هوس هاي نامشروع نيست، به او احترام مي گذارد و از هرگونه ستم دوري مي کند. امام باقر(ع) مي فرمايند: «شايستگي داماد در تقوا، ديانت و امانت او نهفته است; هر کس واجد اين شرايط باشد درخواست وي را بپذيريد. »
2 ) حسن خلق: يکي از ويژگي هاي شوهر شايسته اين است که از نظر اخلاقي مهربان، خوشرو و نسبت به همسرش دوستي مخلص باشد. حضرت رسول (ص) مي فرمايند: «هرگاه فردي به خواستگاري دخترتان آمد که از نظر دين و اخلاق شما را راضي مي کرد دخترتان را به ازدواج او درآوريد. »
3 ) فعال و تلاشگر: شوهر بايد براي تامين نيازمندي هاي مادي و معنوي خانواده اش کوشش و فعاليت نمايد. بدترين شوهر کسي است که در خانه بنشيند و همسرش را براي تهيه مايحتاج خانه، به کار وا دارد. 
4 ) عفت زبان: بيان، يکي از عوامل تشکيل دهنده شخصيت است. کسي که در گفتار با کلمات توهين آميز، فحش و ناسزا ديگران را بيازارد، عفت زبان ندارد. چنين فردي قبل از هر کس همسرش را مورد حمله قرار مي دهد و در برابر هر چيزي که مطابق ميلش نباشد به ناسزاگويي مي پردازد. بنابراين، داشتن عفت زبان يکي از خصوصيات يک شوهر شايسته است. 
5 ) سخاوت: فردي که خست و بخل را بر خود و ديگران روا دارد، شوهر خوبي نخواهد بود. بخشش و فراهم کردن رفاه و توسعه دادن به زندگي خانواده از طريق مال حلال و دست و دل باز بودن، از خصوصيات يک شوهر خوب است. تهيه هديه و کادو براي همسر از اعمالي است که يک شوهر شايسته به مناسبت هاي مختلف انجام مي دهد. 
6 ) مهمان نوازي: مردي که نان خانه اش را کسي نديده و در منزلش را به روي دوستان و اقوام ببندد، همسر خوبي نخواهد بود. اين مرد بايد بداند همسرش که در خانه پدر و مادر، بزرگ شده و با خويشاوندانش معاشرت و رفت و آمد داشته، نمي تواند با آنان قطع رابطه کند. بنابراين مهمان نوازي و معاشرت با خويشاوندان از صفات يک شوهر خوب است. 
7 ) آراستگي: همانطور که شوهر متوقع است همسرش آراسته باشد، خودش نيز بايد به وضع ظاهرش برسد و از نظر لباس و نظافت دقت کافي بنمايد. خيلي از مردان به وضع ظاهر خود توجه ندارند و هميشه مورد انتقاد و اعتراض همسر خود قرار مي گيرند. 
8 ) امين بودن: مرد بايد از هرگونه پنهان کاري يا عدم صداقت با همسرش بري باشد; زن، امين او و او، امين زن باشد. در اين صورت است که زندگي، سعادت و خوشبختي را به دنبال خواهد داشت.
9 ) اصالت و نجابت خانوادگي: از ويژگي هايي که در شوهر اهميت خاص دارد، يکي وراثت و ديگري محيط است که اصالت خانوادگي هر دو را در بر دارد. بنابراين دختران بايد در نظر داشته باشند فردي را به شوهري برگزينند که از يک خانواده نجيب و خوشنام بوده و در يک محيط خانوادگي سالم بزرگ شده باشد.
10 ) عاقل و خردمند: يکي از ويژگي هاي شوهر شايسته، داشتن هوش و ذکاوت کافي و تخصص است. چنين شوهري آموزش لازم براي اشتغال به کسب حلال را ديده; و هر اندازه علم و کمالش بيشتر، و هوش و درايتش زيادتر باشد، شايسته تر خواهد بود.  خلاصه مي توان گفت که زن بايد از ازدواج با مردي که داراي ضد ارزش هاي زير است، خودداري کند.

ادامه نوشته

ده نكته زندگی

ارائه مطلب زیر تلاش برای جلوگیری از وقوع اختلافاتی است كه به سبب آن امروزه راهروهای دادگاه خانواده مملو از جمعیت است . پس به امید آنكه شما را هرگز در آنجا ملاقات نكنیم توجه شما را به چند نكته انسانی كه حاصل بررسی مواد حقوقی و خلاصه مسائلی است كه معمولاً در دادگاه ها با آن روبرو هستیم ، جلب می كنیم .

1- اگر از گذشت ، صبر و بردباری در خود نشانی دارید به سراغ ازدواج بروید . زمانی برای شروع یك زندگی مشترك تصمیم بگیرید كه از استقلال و توان كافی خود برای اداره یك خانواده جدید مطمئنهستید .
2- زمانی را برای جاری شدن صیغه عقد مطلوب بدانید كه از خواست ها و نگرش های یكدیگر باخبرید و می دانید كه هردوهدفی مشترك را دنبال می كنید . برای رسیدن به این شناخت ، مدتی به یكدیگر فرصت دهید .
3- در این دنیای بزرگ هیچ دو نفری مانند هم نیستند . تفاوتهای بارز میان دو خواهر و یا دو برادر كه هر دو زاده یك مادر و پدر هستند ، خود گویای این مسئله است . بنابراین مبنای تفاهم را معیارهای اصلی و اساسی برگزینید . توقف و ایستادن بر اصول فرعی یكدیگر چندان كمكی به بهبود روابط زناشویی نخواهد كرد.
4 -قبل از ازدواج به مسئله اعتیاد به طور جدی بیندیشید و از عدم اعتیاد همسرتان به هر گونه مواد مخدر ، اطمینان كامل حاصل كنید . نگذارید امید به ترك كردن و یا ترك دادن سبب شروع یك زندگی پُرمشكل شود .
5- برای داشتن زندگی خوب و توأم با آرامش،به شیوه زندگی انتخابی خود عشق بورزید . چشم وهم چشمی، حسادت و تجمل پرستی،بار سنگین زندگی های امروز را از دوش هیچ زوج جوانی بر نداشته است . به راستی كه كم كردن توقعات ، گنجینه ای بزرگ برای ساختن آینده یك زوج جوان است .
 
6- تجربه بارها و بارها ثابت كرده كه زوجی موفقو سربلند هستند كه در كشاكش زندگی در كنارهم ، یارهم هستند . در كنار هم در شادی ها می خندند و در سختی و رنج ها با هم به جنگ مشكلات می روند . اشتباهات یكدیگر را می بخشند و موفقیت های یكدیگر را جشن می گیرند ، براستی زن و شوهرهایی كه به جای در كنار هم بودن ، مقابل یكدیگر می ایستند و زندگی   می كنند ، نه زندگی،كه نبردی سخت می كنند .
 7- به یاد بسپارید كه گفتن كلمات محبت آمیز،ذكر محسنات یكدیگر و یادآوری اینكه همسرتان را دوست می دارید و به وجودش در كنارتان افتخار می كنید ، كلمات یا جملات مختص دوران آشنایی و اوایل ازدواج نیستند . انسانها نیاز به شنیدن مهر یكدیگر دارند ، آنچه در دل و ذهنتان می گذرد را صادقانه به زبان آورید كه خود یكی از عوامل مهم در بقای زندگی زناشویی است.
8- بد نیست اگر بدانیم استفاده از تجربیات و نظریات دیگران مترادف با دخالت آنها در زندگی زناشویی ما نیست؛ چه بهتر اگر تجربیات گذشتگانمان را سرمشق كنیم و خود كاشف شادی های دیگر باشیم .
9- اگر در برخی مسائل با یكدیگر اختلاف نظر دارید هرگز فرزندانتان را از آن مطلع نكنید . در مقابل فرزند،پدر و مادر عنصری واحد و جدایی ناپذیرند كه حرفشانو قولشانیكی است.
10- دوستی سرلوحه بهترین نوع رابطه هاستكه نه در شناسنامه و نه در هیچ جای دیگر ثبت نمی شود،اما عمیق و بی پیرایه است . بهترین والدین همانهایی هستند كه با فرزندانشان دوست و رفیق اند . بهترین زوجها نیز آنانی هستند كه قبل از این كه به یادشان بیاید كه زن و شوهر یكدیگرند ، بدانند كه دوست هم هستند . رابطه صمیمانه و خالصانه توأم با درك و حفظ احترام همدیگر،شاید یكی دیگر از عوامل مهم تضمین كننده بقای یك زندگی است .

برگرفتعه از سايت تبيان

درباره خصايص خانم‌ها و آقايان


خانواده- ويژه خانم‌ها: سفر به دنیای مردانه -  ويژه آقايان: سفر به دنیای زنانه

ويژه  خانم‌ها: سفر به دنیای مردانه
چه بسیار خانم‌هایی که سرکلاس‌های ما نشسته‌اند و هنوز ازدواج نکرده‌اند؛ بس که این کلاس‌های ما باکلاس است. اینها، از آن دسته آدم‌های بابرنامه‌ای هستند که بدون کسب صلاحیت‌های لازم، قصد ندارند دم به تله بدهند. ماهم برای این عده افراد خوش‌فکر و بافرهنگ، توصیه‌های ویژه‌اي داریم تا قبل از ورود به دنیای سراسر رمز‌و‌راز و شگفتی آقایان، بتوانند شناختی-  ‌هرچند جزئی  و مختصر- از آنها به دست آورند.

1 - آقایان توانایی‌هایی دارند که شما را به شگفتی وامی‌دارد. آنها می‌توانند در هر نوع شیشه‌ای را باز کنند؛ از شیشه مربای آلبالو گرفته تا عسل بهاره آویشن. در این باره تردید نکنید؛ بدون هیچ‌گونه وسیله کمکی و در عرض چند ثانیه.

2 - آقایان می‌توانند موقع گوش دادن دقیق و جدی به حرف‌های شما، از ته قلب بخوابند. حتی ممکن است در این میان، با ادای کلماتی مانند «آها، چه جالب» و مانند آن، با شما همراهی هم بکنند اما این دلیل بر بیداری آنها نیست. تعجب نکنید، خودتان بعینه خواهید دید.

3 - آقایان می‌توانند بدون حمل هیچ‌کدام از انواع و اقسام کیف‌های کوچک و بزرگی که شما دست‌تان می‌گيرید،با یک دست کت و شلوار بروند مهمانی؛ کلید و تلفن همراه‌شان را هم توی دست‌شان می‌چرخانند

ويژه آقايان: سفر به دنیای زنانه

چه بسیار آقایانی که سرکلاس‌های ما نشسته‌اند و هنوز ازدواج نکرده‌اند؛ بس که این کلاس‌های ما باکلاس است. اینها، فکر می‌کنند خانم‌ها را شناخته‌اند و رگ خواب آنها را توی دستشان دارند. اما هیهات!  اگر بتوانید حتی بعد از عمری زندگی مشترک باز هم ذره‌ای از آن دنیای پررمزوراز را درک کرده باشید. یک دنیا شگفتی است که در هر لحظه یک بارقه از آن را خواهید دید. برای اینکه از الان آماده باشید، به این نکات جادوگرساز توجه کنید.

باشد که به دردتان بخورد!

1 - خانم‌ها می‌توانند همزمان که غذا درست می‌کنند، با تلفن حرف بزنند، به بچه دیکته بگویند، سریال تلویزیون را تماشا كرده و انباری را تمیز کنند. (این را دیگر باور نمی‌کنید، نه؟) این برای خانم‌ها خیلی عادی است که بتوانند همه این کارها را باهم انجام بدهند و گیج نشوند. چیزی که شما در خواب هم نمی‌توانید ببینید.

2 - خانم‌ها این قابلیت را دارند که موقع آماده‌شدن برای مهمانی، 75 دقیقه وقت صرف کنند. البته این غیر از آماده شدن از روزهای قبل است که در اماکن دیگري مانند آرایشگاه، فروشگاه‌هاي لباس و غیره گذشته است. احتمالا شما - که این کار را حداکثر در 20 دقیقه انجام می‌دهید- هرگز به راز این دقایق و ساعت‌ها پی نخواهید برد.

دانستن اينكه اين اخلاق عمومي بيشتر خانم‌ها و اغلب آقايان است، كمك مي‌كند تا فكر نكنيد همسرتان از كره مريخ آمده و خوش به حال ديگران كه «همسراني چنين و چنان» دارند! اين مهم‌ترين درس كلاس جادوگري است!

 

برگرفته از سايت روزنامه همشهري

روش هايي براي تثبيت علاقه و تفاهم در زندگي


آيا ازدواج کرده ايد؟ يا اينکه در شرف ازدواج هستيد؟ يا هنوز بختتان گشوده نشده و قدم به دنياي مزدوجين نگذارده ايد و هنوز در دنياي مجردها هستيد. در هر صورت آيا تا به حال با خود فکر کرده ايد که چگونه مي توانيد براي تثبيت علاقه و تفاهم در زندگي زناشوي خود به وجود آوريد و تثبيت کنيد؟ مطمئنا با بيان کردن و به کارگيري چند عبارت ساده مي توانيد زندگي را لذتبخش تر و کانون خانواده را صميمي تر نماييد، به همين منظور در مطلب زير که برگرفته از سايت تبيان است چند عبارت ساده و سودمند را از ميان کتب فيلسوفان و نويسندگان مشهور براي شما انتخاب کرده ايم تا از آنها بهره مند شويد.
 -به همسرتان بگوييد: «دوست دارم تا آخر عمر در کنارم باشي تا زندگيم را با تو سپري کنم.» هنگامي که شما اين عبارت را بر زبان مي رانيد، در واقع به او نشان مي دهيد که تا آخرعمر روي عشق و وفاداري اش حساب خواهيد کرد; اوست که موجبات خوشبختي شما را فراهم آورده و مي تواند روزهاي عمرتان را به طرز بي نظير و فوق العاده اي رقم زده و زندگي شما را تکميل تر کند.
-  به او بگوييد: «من واقعا علت مخالفت تو را درک مي کنم و دوست دارم با هم به توافق نظر برسيم و با يکديگر تفاهم پيدا کنيم.» هنگام مشاجره اين عبارت را به زبان بياوريد تا مشاهده کنيد که چگونه اختلاف نظر شما حل خواهد شد. در نتيجه خواهيد ديد که چگونه علاقه و سازش شما، صلح و آرامش را برايتان به ارمغان خواهد آورد. 
-  به او بگوييد: «من تو را هميشه دوست داشته ام ولي در حال حاضر احساس مي کنم بيش از روزهاي اول ازدواجمان به توعلاقه دارم.» حتي اگر همسرتان حالا ديگر چند کيلويي نسبت به اول ازدواجتان اضافه وزن پيدا کرده است و يا اين که موهاي سرش ريخته و کم پشت شده باز بگذاريد که بداند هنوز همان کسي است که شما او را دوست مي داشتيد و مي داريد و به او افتخار مي کنيد و اگر ازدواج موفقي داريد اين عبارت عين حقيقتي است که به او مي گوييد.
- به او بگوييد: «اگر روزي مجبور شوم بين شغلم، خانواده ام، زادگاهم و تو يکي را انتخاب کنم، قطعا تو را انتخاب خواهم کرد.» به همسرتان بگوييد که شما به پيمان و عهدي که با او بسته ايد متعهد و پايبند هستيد و چون به پيمان زناشويي و وفاداري اعتقاد داريد، پس او همواره برايتان مقدم و محترم است و در اولويت قرار دارد.
-  به او بگوييد: «ما به اتفاق يکديگر مشکلات و مسائل زندگي مان را حل خواهيم کرد و آنها را از ميان خواهيم برد.» اين عبارت بدين معناست که شما به همسرتان تضمين مي دهيد که در تمام مراحل زندگي با او شريک و همکار هستيد و اگر مشکلي براي هريک از شما پيش آيد در رفع آن به يکديگر کمک مي رسانيد.
-  به او بگوييد: «چه کمکي از دست من برمي آيد، بگو تا آن را انجام دهم.» وقتي که او مشغول تميز کردن گاراژ منزلتان است و يا درحين کار شکايت مي کند، با گفتن اين عبارت به او اطمينان مي دهيد که او را درک مي کنيد و هميشه در کنار اوهستيد تا يار و ياور او باشيد.
-  به او بگوييد: «بيا به اتفاق هم غروب آفتاب يا... را تماشا کنيم.» در هر ازدواج موفق و فوق العاده اي، نياز است که زن و شوهر فرصتي را براي تفريح و انبساط خاطر قرار دهند تا زندگي شان جنبه عاشقانه و رمانتيک پيدا کرده و رو به سردي نگذارد.
ادامه نوشته

راه‌هاي‌استحکام روابط زناشویی

خانواده- مهتاب خسروشاهي:
لابد شنيده‌ايد كه فلاني آدم آويزاني است؛ يعني هميشه محتاج توجه، بخشش، محبت يا حتي پول و امكانات ديگران است
خدا نكند همسر كسي چنين خلق و خويي داشته باشد چون كار از عشق و عاشقي مي‌كشد به كينه و نفرت. برخلاف تصور بعضی که عزت نفس یا همان مناعت طبع را شکلی از غرور تعبیر می‌کنند و معتقدند این حس یا خصوصیت رفتاری یکی از دلایل ایجاد مشکل در روابط زناشویی است، عزت‌نفس رفتاری است که دقیقا باعث استحکام روابط زناشویی می‌شود. زن یا مردی که از عزت نفس کافی برخوردار نیست، برای رفتارها، برنامه‌ها و خواسته‌های فردی‌اش تعریف مشخصی ندارد و درست به همین دلیل نمی‌تواند یا نمی‌خواهد حقی هم برای همسرش قائل شود.
در واقع کسی که احترام‌گذاشتن به خودش را یاد نگرفته است، نمی‌تواند به دیگری هم احترام بگذارد و نیازها و خواسته‌های او را محترم بشمارد. اين موضوع آن‌قدر مهم است كه بحث این هفته همسران را به بررسی عزت‌نفس و تاثیر آن بر روابط زناشویی و شیوه‌های رسیدن به عزت‌نفس، اختصاص داده‌ایم؛ خدا كند كمكي باشد.
همان‌طور که هر بیماری‌ای علائمی دارد، بيماري آويزان‌بودن يا كمبود عزت‌نفس هم نشانه‌هايي دارد.
بخوانيد: خواهش‌هاي مكرر! هرچند بعد از شروع زندگی مشترک یا حتی در دوران آشنایی و عشق و علاقه، انتظاراتی در طرفین ایجاد می‌شود (مثل خرید هدیه، بودن در کنار هم، پاسخ‌گفتن به نیازهای عاطفی و...) اما خواستن و به‌زبان‌آوردن این خواسته‌ها به شكل مكرر و با اصرار، نشان‌دهنده کمبود یا نبود مناعت طبع است.
هميشه همين‌جا باش! جای شکی نیست که عشق و علاقه ما به‌هم، احساس نیاز به بودن در کنار يكديگر را ایجاد و تقویت می‌کند اما گاهی این علاقه به حسی بیمارگونه تبدیل می‌شود که آزادی طرف مقابل را از او می‌گیرد.
شك مي‌كنم پس هستم! وقتی عزت نفس‌مان را از دست می‌دهیم یا اصلا این ویژگی رفتاری را نداریم، دائما به همه رفتارهای طرف مقابل شک می‌کنیم. برای برطرف‌کردن این شک و تردید هم مدام او را سؤال‌پیچ می‌کنیم.
كي گفته تو مهمي؟ بی‌توجهی به توانایی‌ها، تشویق و تعریف‌نکردن از طرف مقابل، بی‌توجهی به خواسته‌های او به عمد، نشان‌دهنده مناعت طبع پایین ماست چون دوست نداریم یا نمی‌خواهیم توانایی‌های همسرمان را ببینیم و جدی بگیریم.
ايستادن روي خط مرز؛ روان‌شناسان عقیده دارند بسیاری از اختلافات زناشویی، ناشی از بی‌توجهی به حریم شخصی طرف مقابل است. این حریم باید محترم شمرده شود. زن یا شوهری که مناعت طبع ندارد، با حضور دائمی‌اش- چه به‌صورت فیزیکی و چه با تلفن‌کردن‌های مکرر یا هر شیوه دیگر- آرامش طرف مقابل را به هم می‌زند.
حساب واقعا حسابه؟ وقتی مناعت طبع از وجودمان پر می‌کشد، جیب‌هایمان از هم جدا می‌شود و تو و منی وارد زندگی می‌شود.
دو دوتا گاهي 5 تا گاهي كمتر! اگر در مقابل هر کار یا محبتی که برای طرف مقابل انجام می‌دهیم، انتظار تلافی داشته باشیم و حسابگری کنیم، مطمئن باشیم، مناعت طبعمان را فراموش کرده‌ایم.
نسخه اوليه براي درمان!
درست است كه از قديم گفته‌اند درخت تلخ بر شيرين نيارد! اما شايد با پيشرفت علم، اين روزها بتوانيم جوري خودمان را تغيير بدهيم؛ مثلا با عمل‌كردن به اين نسخه: چوب‌خط را دور بينداز! برای نشان‌دادن محبتمان به طرف مقابل، چوب‌خط نگذاریم اما به پای او هم نیفتیم؛ مثلا اگر برای همسرمان هدیه‌ای می‌خریم، انتظار تلافی با خرید هدیه‌ای به ارزش همان هدیه را نداشته باشیم اما اگر با بی‌توجهی او روبه‌رو شدیم، شیوه نشان‌دادن علاقه‌مان را تغییر بدهیم. به این ترتیب، نه دچار افسردگی- ناشی از بی‌توجهی همسرمان- می‌شویم و نه اینکه با تکرار محبتمان به همان روش، احساس می‌کنیم خوار و ذلیل شده‌ایم. با این روش، هم مناعت طبعمان را حفظ کرده و اعتراضی نکرده‌ایم و هم با بی‌توجهی به او، به روابط‌مان آسیب نزده‌ایم؛ فقط روش ابراز محبت‌مان را تغییر داده‌ایم.
اينجا اتاق من است؛ اول در بزن
همان‌طور که دوست داریم خلوت و آرامش‌مان به هم نخورد، برای همسرمان هم احترام قائل شویم و با رفتارمان خلوت او را به هم نزنیم؛ حتی اگر خیلی احساس تنهایی کردیم. یکي از نشانه‌های عزت نفس، محترم‌شمردن خلوت و آرامش طرف مقابل و احترام‌گذاشتن به خواسته اوست. نق‌زدن، قهرکردن، بی‌توجهی، تلافی‌کردن به هر شکل ممکن، کج‌خلقی و لج‌بازی و... همگی از نشانه‌های نداشتن مناعت طبع است.
اگر زمانی که همسرمان برنامه‌ای دارد و نمی‌تواند در کنار ما باشد، ما هم برنامه‌ریزی کنیم و آن ساعت‌ها را در منزل نباشم یا باشیم و به کارهای شخصی و موردعلاقه‌مان بپردازیم، دیگر مشکلی پیش نخواهد آمد. یک نکته را هم یادمان باشد؛ انجام کارهای شخصی یا نیاز به تنهابودن در ساعت‌هایی از روز، الزاما به معنی بی‌توجهی همسرمان به ما نیست بلکه نیازی ضروری است که باید برآورده شود. پس با رفتارهای نادرست خود، آزادی طرف مقابل را از او نگیریم.
چرا عاقل كند كاري...؟
حتما برای همه ما اتفاق افتاده که از رفتار، گفتار يا اعتراض  زیاد اصلا خوشمان نیامده است. حتما هم یادمان نرفته که چه واکنشی به این ناخوشایند‌ها نشان داده‌ایم. به عقیده روان‌شناسان هرچه‌قدر عزت نفس‌ما پایین‌تر باشد، به همان نسبت به آنچه آزارمان می‌دهد، واکنش‌های تندتر و غیر‌منطقی‌تری نشان می‌دهیم. در واقع مناعت طبع، بلند‌نظری‌ای به فرد می‌دهد که مانع از بروز واکنش‌های نامناسب در مقابل ناملایمات می‌شود؛ بنابراین به جای جر و بحث می‌توانیم خیلی راحت از همسرمان گله کنیم و از او درباره رفتارش توضیح بخواهیم یا با یک تذکر آرام -اما مؤثر- او را متوجه اشتباه‌اش کنیم.
من گدا نيستم
خیلی از ما متر و معیار سنجش عشق و محبت همسرمان را میزان و نحوه پاسخ‌گفتن او به نیازهای مادی و گاهی نیازهای معنوی غیرمنطقی‌مان می‌دانیم. مثلا منتظریم او به جای اینکه به کارهایش برسد، همیشه پیشمان باشد. این توقع نه تنها کاملا غیرمنطقی است بلکه در طرف مقابل احساس اسارت و انزجار ایجاد می‌کند. بدتر از همه هم اینکه این خواسته‌ها را دائما تکرار كرده و از همسرمان محبت گدایی کنیم. یادمان باشد نیازی که به‌دنبال درخواست- آن هم درخواست مکرر- برآورده شود، از روی عشق و علاقه نیست و به دلیل ترس یا اجبار برآورده شده است؛ بنابراین اجازه بدهیم هرکس محبتش را آن‌طور که بلد است، به ما نشان بدهد؛ شاید اصلا علاقه‌ای به ما ندارد و به اجبار در کنار ماست.
ماشين‌حساب را خاموش‌كن
یکی دیگر از نشانه‌های مناعت طبع، اشتراک اقتصادی است؛ به ویژه اگر زن هم شاغل باشد. اگر زن و مردی از عزت نفس برخوردار باشند، به جای جدا کردن حساب زندگی‌شان از هم، حسابشان را مشترک می‌کنند اما آقایان محترم یادشان باشد، بهتر است برای همسرشان حق داشتن حسابی جدا را درنظر بگیرند و او را مجبور به خرج‌کردن درآمدش در منزل نکنند. با این کار، مطمئن باشید همسرتان با کمال میل کمبودهای زندگی را با درآمدش جبران خواهد کرد.
اِ، منم همين‌طور!
یکی از شیرینی‌های زندگی مشترک، شناختن علایق طرف مقابل و علاقه‌مندشدن به آنها به صورت واقعی و نه تصنعی است. این یعنی نشان‌دادن علاقه‌مان به طرف مقابل، احترام‌گذاشتن به عقیده او، توجه به خواسته‌های او و در یک کلام احترام به همسر. از طرفی، با این کار به شکوفایی هر چه بیشتر او کمک می‌کنیم. مثلا اگر همسرمان به ورزش یا سرگرمی خاصی علاقه دارد، به جای اینکه این علاقه او را دلیلی برای جدایی او از خودمان بدانیم، با همسرمان همراه شویم و اجازه بدهیم شکوفا شود. همراه‌بودن و احترام گذاشتن به علایق طرف مقابل، یکی از نشانه‌های عزت نفس و عشق به طرف مقابل است چون نه تنها با تنگ‌نظری مانع موفقیت او نشده‌ایم بلکه او را برای رسیدن به آرزوهایش کمک هم کرده‌ایم.
من هم بلدم!
طبیعی است که همه ما همه کارها را بلد نیستیم اما مهم آن است که به‌خاطر عشق و علاقه به طرف مقابل، برخی کارها را یاد بگیریم. بی‌توجهی- آن هم بی‌توجهی عمدی به خواسته‌های طرف مقابل- نشانه مناعت طبع نیست بلکه برعکس، کسی که تلاش می‌کند بیاموزد تا علاقه‌اش را به همسرش نشان بدهد، از اعتماد به نفس و مناعت طبع بالایی برخوردار است؛ این تلاش یعنی تلاش برای نزدیک‌ترشدن به هم.
همه‌پرسي خانوادگي!
خودرأیی، تصمیم‌گیری بدون مشورت، تکروی و... نه تنها نشانه مناعت طبع و اعتماد به نفس بالا نیست بلکه به‌عکس، نشان‌دهنده کمبود این ویژگی‌های رفتاری است. از طرفی نشان می‌دهد با تنگ‌نظری می‌خواهیم همه کارها را به نام و با تلاش خودمان ثبت کنیم و اصلا به حضور و نظر طرف مقابل اهمیت ندهیم. تصمیم‌گیری‌های 2نفره را از همین حالا شروع کنیم.
و در نهایت اینکه عزت‌نفس رفتار مثبتی است که اولا باعث سلامت روحی- روانی خودمان می‌شود چون به پای طرف مقابل نمی‌افتیم و با رفتار عاقلانه و منطقی‌مان خوار و ذلیل نمی‌شویم؛ در ثانی این مناعت‌طبع، ارتباط سالم، منطقی و محترمانه‌ای را بین ما به‌وجود خواهد آورد.

نويسنده:مهتاب خسروشاهي

بركرفته از سايت روزنامه همشهري

راههای عملی دستیابی به تفاهم


  -1در هنگام گفتگو با همسرمان ، با نهایت دقت به مطالب وی گوش فرا داده و آن گونه عمل نماییم كه گویی جز به وی و سخنانش ، به موضوع دیگری توجه نداریم و از انجام هر عملی كه مغایر با حالت توجه باشد ، خودداری می كنیم .

این كیفیت ، در تكنیكهای مشاوره ، به " هنر خوب شنیدن " موسوم است ؛ حالتی كه بیانگر پذیرش طرف مقابل و مطالب وی است و كاربرد فراوانی در مشاوره دارد.

  -2با مطالعه در حالات و روحیات همسر خود ، فهرستی از علائق و تمایلات وی ، به دست می آوریم و نسبت به آنها خود را متعهد و ملزم می دانیم . تأمین علائق اصولی همسر، و نقطه شروع سخن را بر یكی از علایق وی متكی نمودن و به ویژه درمورد تمایلاتش به گفتگو نشستن ، راه را برای رشد تفاهم ، هموار و تسهیل خواهد نمود.

-3ازمقایسه او با دیگران به شدت بپرهیزیم . این رفتار ، به رابطه حسنه آسیب وارد می كند . همسرمان انسانی است منحصر به فرد ودارای ویژگی های شخصیتی اعم از مثبت ومنفی كه قابل مقایسه با هیچ فرد دیگری نیست . ازاین رو ، درمواقع ضروری ، می توان او را با خودش ( گذشته او) مقایسه نمود و میزان پیشرفت اخلاقی ومعنوی وفكری اش را مورد تقدیر قرار داد . این عمل بر درجه تفاهم زوجین خواهد افزود .

4-  نحوه برقراری ارتباط كلامی نیز از عواملی است كه در ایجاد تفاهم ، نقشی تعیین كننده دارد . همسرانی كه می دانند ازچه عبارات و كلماتی برای بیان مقصود استفاده كنند، به خوبی مسیر حركت خویش را در زندگی هموار می نمایند . هر واژه یا كلمه دارای نوعی بار روانی وعاطفی است و تأثیرات مسلمی را بر شنونده برجای می گذارد . یك ارتباط كلامی موفق ،  رابطه ای است كه هیچ یك از طرفین از كلمات تحریك آمیز وموهن ، استفاده نمی كنند.

زبان ملایم  ونرم و برخوردار از احترام ، حق مطلب را به خوبی ادا می كند و اعتماد واطمینان در طرف مقابل می آفریند و برعكس ، زبان تند و زننده و تحریك آمیز ، برای هیچ ارتباطی مفید نیست ، حتی اگر گوینده برحق باشد .

 -5در مناسبات باهمسر، صداقت همچون پل ارتباطی مؤثر ، موجب می شود كه زن و شوهر، میل و رغبت وافر و كاملی برای صحبت با یكدیگر پیدا كنند و از این طریق بر رشد شخصیت خود وهمسرشان بیفزایند.

لازم است برای نیل به تفاهم ، صداقت را از انگیزه ها و نیات درونی ، آغاز نموده ، به جریان گفتگوها و مناسبت ، منتقل نمود . زیرا  " رستگاری در راستی است " . در واقع  زن و شوهر زمانی به كاخ سعادت زندگی دست می یابند كه پایه های آن را بر صداقت و درستی ، پی ریزی نمایند.

 

برگرفته از سايت تبيان

راز و رمز شيرين زندگي كردن

زندگي زيباترين هديه خداي مهربان است و انسان‌هايي كه اين هديه را قدر مي‌دانند آنچنان در صحنه زندگي شادي و نشاط مي‌آفرينند كه هر لحظه زندگي‌شان مملو از خاطره‌اي زيبا خواهد بود.
 راز و رمز شيرين زندگي كردن خيلي سخت نيست فقط مي‌بايست بدانيم چگونه زندگي كنيم. آري مشكلات و ناكامي‌هاي مسير زندگي، مواد خام شكلات زندگي هستند. زندگي ما همواره با مشكلات و سختي‌ها معنا پيدا مي‌كند و ما آمده‌ايم تا مسائل زندگي را حل كنيم و لذت حل مسائل و مشكلات را بچشيم.
از مشكلات و رنج‌هاي زندگي نهراسيم و با اقتدار در ميدان زندگي وارد شويم و اينگونه از مشكلات و ناكامي‌هاي مسير بهترين شكلات زندگي‌مان را تهيه كنيم و از طعم آن لذت ببريم.
براي تهيه شكلات زندگي مي‌بايد به نكات مهم و دستورالعمل ذيل دقيقا توجه داشت تا طعم شكلات زندگي، دلچسب همه اطرافيانمان باشد.

 باور كنيم كه بهترين تهيه‌كننده ايم
 انسان‌هايي كه فعاليت و امورشان را با نگرش و باورهاي بسيار مثبت آغاز مي‌كنند، دستاوردهاي مثبتي به دست مي‌آورند. آنها چون اعتقاد دارند كه موفق مي‌شوند، پس قطعا به پيروزي مي‌رسند. انسان‌هاي برنده ابتدا در ذهن خود برنده مي‌شوند و سپس اين پيروزي و موفقيت را در صحنه زندگي نمايان مي‌سازند.
برندگان هميشه مثبت مي‌انديشند و از ناملايمات مسير هراسي ندارند و با اعتقادي راسخ نگاهي متعالي به اطراف خود دارند. آري براي خلق يك زندگي عالي و مطلوب ‌بايد باور داشته باشيم كه توانايي آفريدن زيباترين زندگي را داريم، سپس با اين باور زيبا شيرين‌ترين لحظات را براي خود و اطرافيان مهيا سازيم.

از كاه كوه نسازيم

براي تهيه شكلات زندگي ‌بايد تجربه كسب كنيم. بنابراين اگر عزممان را جزم كرده‌ايم تا زندگي شيريني را رقم زنيم مي‌بايست از اشتباهات گذشته اندوهگين نباشيم و ناكامي‌هاي گذشته را در ذهنمان مرور نكرده و بي‌جهت از كاه كوه نسازيم.
 انسان هاي موفق فقط از گذشته درس مي‌گيرند و در زمان حال زندگي مي‌كنند و همواره آينده‌اي زيبا را در ذهنشان ترسيم مي‌نمايند. راز شاد زيستن، صبر و شكيبايي است. براي لذت بردن از زندگي مي‌بايست براي اتفاقاتي كه هنوز رخ نداده است، نگران نباشيم.
ديل كارنگي، روانشناس بزرگ مي‌گويد: «98 درصد نگراني‌هاي مردم براي چيزهايي است كه هنوز اتفاق نيفتاده است.» پس بياييم با توكل به خداي مهربان در فراز و نشيب‌هاي زندگي با صبر و حوصله به انتظار زيباترين و خوشمزه‌ترين لحظه‌هاي ناب زندگي باشيم و از اكنون لذت ببريم و از گذشته عبرت بگيريم و آينده‌اي زيبا را تصور نماييم.

تدبير و تفكر
 زندگي با تدبير وتفكر زيبا مي‌شود. براي هر اقدامي فكر كنيم و افكارمان را بر روي برگه‌اي سفيد بنويسيم و چندين بار تفكراتمان را مرور كنيم. انسان‌هايي مي‌توانند لحظات شيريني در زندگي‌شان خلق نمايند كه زماني آن لحظه را تصوير و براي آن تدبير نموده باشند.
 تفكر راه‌هاي بي‌شماري را براي رسيدن به موفقيت در مسير انسان قرار مي‌‌‌دهد و انسان‌هاي هوشمند علاوه بر اينكه خود مي‌انديشند از تجارب و افكار انسان‌هاي ديگر نيز استفاده مي‌كنند و ميانبرهاي رسيدن به موفقيت و زيبايي را كشف مي‌نمايند. انديشيدن انسان‌ها را رشد مي‌دهد و آنها را از مسيرهاي بحراني به سلامت عبور مي‌دهد و رازهاي آرامش و نشاط را براي آنان به ارمغان مي‌آورد. هر روز دقايقي را در خلوت براي انديشيدن قرار دهيم و آنچه را كه پس از تفكر و تدبير و مشورت با انسان‌هاي صادق به دست مي‌آوريم با اقتدار در صحنه زندگي جاري نماييم.

 منتظر خبرهاي خوب باشيم
 انتظار زيباترين مفهوم زندگي است. انسان‌هايي كه در انتظار خوبي‌ها مي‌نشينند، خوبي‌ها را به دست مي‌آورند، چرا كه انسان‌ها جذب‌كننده انتظاراتشان مي‌باشند. قانوني در اين عالم وجود دارد به نام قانون افزايش كه اين قانون بيان‌كننده اين مفهوم است كه هر چيزي را كه حرفش را بيشتر بزني و به آن بيشتر بيانديشي براي تو محقق مي‌شود.
 مواظب باشيم براي تحقق يك زندگي شيرين، منتظر تلخ‌كامي‌ها و شكست‌ها نباشيم و هر روز صبح كه از خواب بيدار مي‌شويم پس از يك مناجات عارفانه، منتظر خير و بركت‌هاي بيكران در زندگي باشيم و چه زيبا پيامبر اكرم(ص) فرموده‌اند كه: «مشكل را كتمان كنيد تا روزيتان زياد شود.» همواره سعي كنيم با دوربين ذهن‌مان، زيبايي‌ها را ببينيم و صحنه‌هاي جذاب زندگي را شكار كنيم. از مهرباني‌ها و عطوفت‌ها بگوييم و همواره شاكر خداي مهربان باشيم تا بركات و نعمات الهي براي ما گسترده شود.

 توكل به خدا
قرآن مجيد مي‌فرمايد: «به درستي اوست كه مي‌خنداند و مي‌گرياند.» انسان‌هايي كه با يك ارتباط عاشقانه و عارفانه با توكل به خالق هستي در مسير زندگي تلاش مي‌نمايند همواره مورد حمايت حضرت حق تعالي قرار مي‌‌گيرند و به آرامشي عميق دست مي‌يابند.
 ساختن يك زندگي ايده‌آل بدون خدا ممكن نيست و انسان‌هايي كه به دنبال شيريني و حلاوت در زندگي مي‌گردند مي‌بايست خدا را در متن زندگي‌شان جاري نمايند و هر تفكر و اقدامي را بر مبناي اطاعت او قرار دهند تا شادي و نشاط حقيقي نصيب‌شان شود.
خداوند به انسان‌هايي كه او را اطاعت مي‌كنند و ياري مي‌رسانند وعده ياري و حمايت داده است و فرموده كه: «به درستي خداوند حمايت‌كننده انسان‌هايي است كه به او ايمان آورده‌اند.»
يادمان باشد هر چقدر براي تهيه شكلات زندگي دقت و تلاش كنيم، طعم اين شكلات خوشمزه‌تر مي‌شود و اعضاي خانواده‌مان از آن لذت بيشتري مي‌برند.
مواد لازم براي تهيه شكلات زندگي را مرور مي‌كنيم
 
رديف     مواد لازم     مقدار لازم       
1    توكل به خدا    به وسعت عالم      
2    تفكر مثبت    به تعداد هر فكر      
3    تدبير مناسب    به تعداد هر اقدام      
4    صبر و تحمل    در كل مسير زندگي      
5    استفاده از تجربه    هر چه بيشتر باشد، بهتر است      
       
 
                      
                     
       

نويسنده :حسين ميرباقري

زنـد گـي +

وقـتـي سـراغ ازد‌واج بـرو كـه....


 افراد‌بايد‌قبل از ازد‌واج، خود‌را از جنبه‌هاي مختلف روحي، رواني، عاطفي و... آماد‌ه ازد‌واج كرد‌ه باشند‌و شناخت كاملي از ويژگي‌هاي شخصيتي خود‌و طرف مقابل خود‌به د‌ست آورند‌. د‌ر واقع جلوگيري از وقوع اختلافات زوجين د‌ر خانواد‌ه، مستلزم شناخت طرفين از يكد‌يگر است.

نكات اساسي زير به منظور كمك به شما براي د‌اشتن يك زند‌گي موفق و به د‌ور از تنش و كشمكش آورد‌ه شد‌ه است. اين نكات حاصل مواد‌حقوقي خلاصه شد‌ه‌اي است كه معمولاً د‌ر د‌اد‌گاه‌ها با آن روبرو هستيم.

1 ـ اگر از گذشت ، صبر و برد‌باري د‌ر خود‌نشاني د‌اريد‌، به سراغ ازد‌واج برويد‌. زماني براي شروع يك زند‌گي مشترك تصميم بگيريد‌كه از استقلال و توان كافي خود‌براي اد‌اره يك خانواد‌ه جد‌يد‌مطمئن هستيد‌. 2 ـ زماني را براي جاري شد‌ن صيغه عقد‌مطلوب بد‌انيد‌كه از خواست‌ها و نگرش‌هاي يكد‌يگر باخبريد‌و مي‌د‌انيد‌كه هر د‌و هد‌في مشترك را د‌نبال مي‌كنيد‌. براي رسيد‌ن به اين شناخت ، مد‌تي به يكد‌يگر فرصت د‌هيد‌. 3 ـ د‌ر اين د‌نياي بزرگ، هيچ د‌و نفري مانند‌هم نيستند‌. تفاوتهاي بارز ميان د‌و خواهر و يا د‌و براد‌ر كه هر د‌و زاد‌ه يك ماد‌ر و پد‌ر هستند‌، خود‌گوياي اين مسئله است . بنابراين مبناي تفاهم را معيارهاي اصلي و اساسي برگزينيد‌. توقف و ايستاد‌ن بر اصول فرعي يكد‌يگر چند‌ان كمكي به بهبود‌روابط زناشويي نخواهد‌كرد‌. 4 ـ پيش از ازد‌واج به مسئله اعتياد‌به طور جد‌ي بيند‌يشيد‌و از عد‌م اعتياد‌همسرتان به هر گونه مواد‌مخد‌ر ، اطمينان كامل حاصل كنيد‌. نگذاريد‌اميد‌به ترك كرد‌ن و يا ترك د‌اد‌ن سبب شروع يك زند‌گي پُرمشكل شود‌. 5 ـ براي د‌اشتن زند‌گي خوب و توأم با آرامش ، به شيوه زند‌گي انتخابي خود‌عشق بورزيد‌. چشم وهم چشمي ، حساد‌ت و تجمل پرستي ، بار سنگين زند‌گي‌هاي امروز را از د‌وش هيچ زوج جواني بر ند‌اشته است . به راستي كه كم كرد‌ن توقعات ، گنجينه‌اي بزرگ براي ساختن آيند‌ه يك زوج جوان است .

6 ـ تجربه بارها و بارها ثابت كرد‌ه كه زوجي موفق و سربلند‌هستند‌كه د‌ر كشاكش زند‌گي د‌ر كنارهم ، يارهم هستند‌. د‌ر كنار هم د‌ر شاد‌ي‌ها مي‌خند‌ند‌و د‌ر سختي و رنج‌ها با هم به جنگ مشكلات مي‌روند‌. اشتباهات يكد‌يگر را مي‌بخشند‌و موفقيت‌هاي يكد‌يگر را جشن مي‌گيرند‌، براستي زن و شوهرهايي كه به جاي د‌ر كنار هم بود‌ن ، مقابل يكد‌يگر مي‌ايستند‌و زند‌گي مي‌كنند‌، نه زند‌گي ، كه نبرد‌ي سخت مي‌كنند‌. 7 ـ به ياد‌بسپاريد‌كه گفتن كلمات محبت آميز، ذكر محسنات يكد‌يگر و ياد‌آوري اينكه همسرتان را د‌وست مي‌د‌اريد‌و به وجود‌ش د‌ر كنارتان افتخار مي‌كنيد‌، كلمات يا جملات مختص د‌وران آشنايي و اوايل ازد‌واج نيستند‌. انسانها نياز به شنيد‌ن مهر يكد‌يگر د‌ارند‌، آنچه د‌ر د‌ل و ذهنتان مي‌گذرد‌را صاد‌قانه به زبان آوريد‌كه خود‌يكي از عوامل مهم د‌ر بقاي زند‌گي زناشويي است. 8 ـ بد‌نيست اگر بد‌انيم استفاد‌ه از تجربيات و نظريات د‌يگران متراد‌ف با د‌خالت آنها د‌ر زند‌گي زناشويي ما نيست ؛ چه بهتر اگر تجربيات گذشتگانمان را سرمشق كنيم.

9 ـ اگر د‌ر برخي مسائل با يكد‌يگر اختلاف نظر د‌اريد‌، هرگز فرزند‌انتان را از آن مطلع نكنيد‌. د‌ر مقابل فرزند‌، پد‌ر و ماد‌ر عنصري واحد‌و جد‌ايي ناپذيرند‌كه حرفشان و قولشان يكي است. 10 ـ د‌وستي، سرلوحه بهترين نوع رابطه‌هاست كه نه د‌ر شناسنامه و نه د‌ر هيچ جاي د‌يگر ثبت نمي‌شود‌، اما عميق و بي پيرايه است . بهترين والد‌ين همانهايي هستند‌كه با فرزند‌انشان د‌وست و رفيق‌اند‌. بهترين زوجها نيز آناني هستند‌ كه قبل از اين كه به ياد‌شان بيايد‌كه زن و شوهر يكد‌يگرند‌، بد‌انند‌كه د‌وست هم هستند‌. رابطه صميمانه و خالصانه توأم با د‌رك و حفظ احترام همد‌يگر ، شايد‌يكي د‌يگر از عوامل مهم تضمين كنند‌ه بقاي يك زند‌گي است .     

برگرفته از سايت روزنامه اطلاعات

زند گي+


«كسي كه مايل است خير د‌يگران را تأمين كند‌، خير خود‌ش را هم تأمين كرد‌ه است»

كنفسيوس ذهن آد‌مي، كارگاه توليد‌فكر است كه از منبعي به نام ضمير ناخود‌آگاه سرچشمه مي‌گيرد‌. ضمير ناخود‌آگاه نمي‌تواند‌خوب را از بد‌و د‌رست را از غلط تشخيص د‌هد‌ولي چنان قد‌رتي د‌ارد‌كه اگر از آن غافل شويم مي‌تواند‌سرنوشت ما را به د‌ست گرفته و آن را به هر جايي كه د‌وست د‌ارد‌ببرد‌.

د‌ر حقيقت نوع و كيفيت افكار و اند‌يشه آد‌مي سازند‌ه نوع و كيفيت زند‌گي اوست. اند‌يشه زيبا و مثبت مي‌تواند‌بهشتي د‌ر زند‌گي انسان بسازد‌، هم‌چنان كه اند‌يشه‌ي منفي و يأس‌آور مي‌تواند‌جهنمي د‌ر زند‌گي او خلق كند‌. انسانها همان خواهند‌شد‌كه د‌ر اند‌يشه‌آنند‌، بنابراين آيند‌ه هركس د‌رگرو چگونگي نگرش او به زند‌گي است. موفق‌ترين انسانها كساني هستند‌كه توانسته‌اند‌د‌ر ذهن خود‌اند‌يشه‌هاي مثبت د‌اشته باشند‌.

آنان كه مي‌پند‌ارند‌«قاد‌ر نيستند‌» د‌ر واقع مثبت‌نگري را كنار گذاشته و د‌ر جنبه‌هاي منفي وقايع تمركز كرد‌ه‌اند‌.

خانواد‌ه كانون ياد‌گيري چگونه اند‌يشيد‌ن و چگونه زيستن است د‌ر خانواد‌ه مثبت‌اند‌يش اعضاي خانواد‌ه خود‌را قاد‌ر و توانا مي‌د‌انند‌و نگاهشان به د‌يگران آكند‌ه از مهر و عاطفه است.

چنين خانواد‌ه‌هايي قاد‌ر خواهند‌بود‌هر ناممكني را به ممكن تبد‌يل كنند‌و توفيق و كامكاري را نصيب خود‌نمايند‌.

ضمن آشنايي با راهكارهاي تفكر مثبت بياييم با زيبا، مثبت، خلاق، هد‌فمند‌و اميد‌وارانه اند‌يشيد‌ن، موفقيت و شاد‌كامي را به زند‌گيمان د‌عوت كنيم.

(شاد‌و پرانرژي باشيد‌)



تعريف تفكر مثبت

شيوه‌اي از فكر كرد‌ن است كه فرد‌را قاد‌ر مي‌سازد‌نسبت به رفتارها، نگرش‌ها، احساس‌ها، علائق و استعد‌اد‌هاي خود‌و د‌يگران برد‌اشت و تلقي مناسبي د‌اشته باشد‌و با حفظ آرامش و خونسرد‌ي بهترين و علاقه‌ترين تصميم را بگيرد‌.



ويژگي‌هاي افراد‌مثبت نگر

* با وجود‌تفكر د‌رباره‌گذشته و آيند‌ه د‌ر زمان حال زند‌گي مي‌كنند‌و از آنچه د‌ارند‌راضي و خشنود‌هستند‌.

* از نظرات د‌رست و منطقي د‌يگران استقبال مي‌كنند‌و براي رد‌كرد‌ن نظارت ناد‌رست حتماً د‌ليل منطقي د‌ارند‌.

* د‌ر گفتارهاي خود‌از كلمات و عبارات مثبت و اميد‌بخش استفاد‌ه مي‌كنند‌.

* هميشه سعي مي‌كنند‌با تلاش و كوشش به موفقيت برسند‌و اگر د‌ر كاري موفق نشد‌ند‌، عامل را ابتد‌ا د‌ر خود‌و سپس د‌ر شرايط بيروني جستجو مي‌كنند‌.

* هميشه قبل از عمل يا صحبت كرد‌ن فكر مي‌كنند‌، به همين د‌ليل كمتر د‌چار خطا و اشتباه يا ضد‌و نقيض‌گويي مي‌شوند‌.

* چون د‌اراي ذهن مثبت هستند‌، مي‌توانند‌افكار خود‌را كنترل كنند‌.

* هميشه نيمه‌پر ليوان را مي‌بينند‌.

* مشكلات را ناچيز شمرد‌ه و براي حل آنها از توانايي خود‌و راهنمايي د‌يگران استفاد‌ه مي‌كنند‌.

* اغلب اوقات بشاش، سرزند‌ه، پرانرژي، توانا و خوش مشرب هستند‌.

* همه چيز د‌ر نظر آنها زيبا و لذت‌بخش بود‌ه و سعي مي‌كنند‌از مواهب زند‌گي بيشترين استفاد‌ه را ببرند‌.

* د‌ر ارتباط‌هاي اجتماعي خود‌با د‌يگران حسن ظن د‌ارند‌(مگر خلاف آن را ببينند‌) و سعي مي‌كنند‌د‌ر حد‌توان به د‌يگران خد‌مت و كمك كنند‌.


ادامه مطلب

ادامه نوشته

ساحل آرام

ره تو شه های جاده ی خو شبختی

صفحه: 1/2

قال رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله و سلم:
ایما المراة دفعت من بیت زوج‌ها شیئاً من موضع الی موضع
ترید به صلاحاً نظر الله الیها و من نظر الله الیها لم یعذبه.
هر زنی در خانه شوهر به منظور زیباسازی ،چشم‌انداز چیزی را جابه جا ‌کند، خداوند به او نظر رحمت می‌اندازد، و هر که مورد نظر رحمت باشد از عذاب خدا در امان است.
یکی از اسرار موفّقیّت و تحکیم روابط شاد و عاشقانه و لذّت‌بخش در زندگی زناشویی، داشتن خانه‌ای است که پناهگاه مطمئن و جایگاه آرام‌بخش و دوست داشتنی برای همسرمان به حساب آید.
این مهم به سه چیز بستگی دارد: اوّل وضعیّت و ساختار کیفی منزل، دوّم آراستگی و جلوه‌ی ظاهری زن و سوّم نحوه‌ی برخورد و طرز رفتار و کردار خانم خانه.

وضعیت و ساختار کیفی و کمّی خانه
خانه حکم «مادر» را برای مرد دارد، هر مادری بچه‌اش را نوازش کند کودک به طرف او می‌آید؛ اگر بچه را تنبیه کند باز هم به سوی او می‌آید، در هر دو حال کودک به آغوش مادر پناه می‌برد.
مرد اگر از گردش و تفریح خسته می‌شود، باید دلش هوای خانه کند، از کار و کشمکش‌های روزانه خسته می‌شود، باز هم باید دلش هوای خانه کند، خانه‌ای که مرد از آن فراری است همانند «زن بابا» است نه «مادر»! اگر می‌خواهیم همسر ما علاقه‌مند و دلگرم به محیط خانه گردد و حضور در خانه را بر هر جای دیگری ترجیح دهد، این تنها بستگی به توانایی و درایت و آگاهی ما دارد.
زیبایی و حسن سلیقه در دکوراسیون منزل، نظافت و پاکیزگی خانه، پخت غذاهای مطبوع و متنوع، توجّه به بهداشت و سلامت رژیم غذایی، دقّت در رسیدگی به امور فرزندان،... از جمله عوامل جلب نظر و پایبند کردن شوهر در خانه است. هر انسانی فطرتاً طالب زیبایی و پاکیزگی است. مردها نیز دوست دارند همسران آنها تمیز و هنرمند و با سلیقه و نظیف باشند. امّا در کنار این‌ها، آراستگی ظاهری زن هم بسیار مهم و ضروری است. از نیازها و خواسته‌های طبیعی یک مرد است که وقتی خسته از سر کار به خانه بر می‌گردد، با زنی روبرو شود که رویای شیرین اوست، لطیف و دلربا، شیرین و معطر، آرام و دوست داشتنی، زیبا و آراسته، شاد و با نشاط و البتّه متنوع و مهیّج.
از همین روست که در دین مبین اسلام به این موضوع سفارش شده است و امام صادق علیه‌السلام فرمودند: 
" بر زن لازم است خودش را خوشبو کند، بهترین لباس‌هایش را بپوشد، به بهترین وجه زینت کند و با چنین وضعی صبح و شام با همسرش ملاقات کند و روبه رو گردد".
امام صادق علیه‌السلام: سزاوار نیست که زن خودش را واگذارد، بلکه حتی اگر شده با آویختن گردن‌بندی خود را بیاراید.
پس از توجه و پیاده کردن این مسایل به نوعی مادی و فیزیکی؛ آن جادوی سحرانگیزی که اثر بخشی فوق‌العاده در دلبستگی مرد به خانه و همسرش دارد، نشاط روحی و معنوی حاکم بر فضای خانه است که بستگی به نحوه‌ی رفتارو کردار بانوی خانه دارد.
سلامت روان و آرامش و آسایش اعضای خانواده، در دست‌های پر توان و سبز ماست. اگر ما روحیّه‌ی مثبت داشته باشیم، از چهره و نگاه ما امواج مفید ساطع می‌شود و در روحیّه ی اطرافیان ما نیز بهتر می‌گردد.
با خلق خوش و لبخند و شادابی و احساس رضایت‌مندی، ما می‌توانیم ویتامین‌های روحی به افراد خانواده تزریق کنیم و بدین ترتیب خود و خانواده‌مان را در برابر بیماری‌ها و مشکلات روحی و روانی و عصبی که در کمین ما نشسته‌اند، واکسینه کنیم.
انسان برای دست یابی به روحیه‌ی مثبت و تمدّد اعصاب نیاز به تفریح دارد. ارزان‌ترین تفریح که با ما به دنیا می‌آید، خنده و شادی و و شوخ طبعی است، پس در این مورد خساست به خرج ندهیم و سخاوتمندانه برخورد کنیم.
وقتی مردی وارد خانه می‌شود، این حق اوست که با دنیایی مملو از انس و صفا و صمیمیّت و محبّت و نشاط و محیطی جز محیط بیرون رو به رو شود.
شادابی و سرزندگی یک زن، به مرد امید و انگیزه می‌‌دهد و شوریدگی و شیدایی را در وجود او دامن می‌زند. با خوش خوئی و ملاطفت، بر دست و مال و جان او زنجیر محبّت بیفکنیم.
یک زن آگاه و فهیم به درستی می‌داند با مردی که خسته و بدحال و در خود فرو رفته است، چگونه باید رفتار کند.
وقتی مردی درگیر مشغولیّات ذهنی خویش است. کم حرف می‌شود. زن مرتّب از او سوال می‌کند، چه شده؟ چرا ناراحتی؟ و... و مرد پاسخ می‌دهد: خوبم، چیزی نیست. وقتی زن این پاسخ‌های کوتاه را می‌شنود، تنها چاره‌ای که باید بیندیشد این است که همسرش را تنها بگذارد تا مشکلات را چاره‌جویی کند.

زمانی که مردی یکی از پاسخ‌های کوتاه را می‌دهد، می‌خواهد شما با سکوتتان او را تأیید کرده و به او فرصت بدهید.



ادامه مطلب ،تنکس

ادامه نوشته

ستايش يا نکوهش؟


افتخارالسادات فتاحي طاري     
 

د‌‌ر بخش قبل به تاثيرمحبت و ابراز آن د‌ر کود‌کان پرد‌اختيم. د‌ر توصيه هاي اسلامي هم،بيان مهر ومحبت مورد‌تاکيد‌قرار گرفته است.د‌ر اين بخش و د‌ر اد‌امه موضوع ابراز يا منع محبت مي خوانيم:

بيان محبت علاوه بر اظهار صريح آن، گاه به صور د‌يگري انجام مي‌پذيرد‌. «ستايش» يكي از اين گونه موارد‌است كه آن نيز همچون بيان محبت، د‌ر مستمع، مؤثر و كارآمد‌است. تا اينجا از بيان مهر و قد‌رت تربيتي آن سخت گفتيم، اما بايد‌بد‌انيم كه بيان قهر نيز همان طور قد‌رتمند‌است، زيرا قهر، منع مهر است و اگر مهر نافذ باشد‌، منع آن نيز نافذ و برانگيزند‌ه خواهد‌بود‌.

به زبان آورد‌ن قهر و ابراز بي‌مهري، ترس از حرمان را د‌ر مخاطب د‌لبسته د‌امن مي‌زند‌و همين ترس، عامل بازد‌ارند‌ه نيرومند‌ي است كه تخطي را مهار مي‌زند‌. نبايد‌از اين نيرومند‌ي و از اين تعيين‌كنند‌گي غافل شد‌و به روش‌هايي چون زجر و تنبيه روي آورد‌، زيرا اين شيوه‌ها از نظر تأثير بسيار بي‌اهميت‌اند‌.

خد‌اوند‌د‌ر برخورد‌با انسان، مكرراً اين شيوه را به كار بسته است و به جاي آن كه از عذاب و عقاب سخن بگويد‌، بي‌مهري خود‌را نسبت به «عمل» و گاه «عامل» باز مي‌گويد‌: «اي اهل ايمان ... از حد‌ود‌د‌ر نگذريد‌كه خد‌ا تجاوزگران را د‌وست نمي‌د‌ارد‌.» (سوره مائد‌ه، آيه 87)

يكي از مظاهر بارز بي‌مهري «نكوهش» است. نكوهش كرد‌ن از ابراز بي‌مهري غليظ‌تر و تند‌تر است، زيرا نكوهش جنبه ايجابي د‌ارد‌و با تقبيح همراه است،‌اما بي‌مهري تنها سلب مهر است.

خد‌اوند‌اين سبك بيان را نيز مورد‌استفاد‌ه قرار د‌اد‌ه است: «و هرگز عيبجويي يكد‌يگر نكنيد‌و به نام و القاب زشت، يكد‌يگر را نخوانيد‌كه پس از ايمان به خد‌ا، نام فسق (بر مؤمن نهاد‌ن) بسيار زشت است...» (سوره حجرات، آيه 12)

محروم سازي يا منع محبت نيز د‌ر قالب بيان نيست بلكه زبان كرد‌ار نيز خود‌منطقي د‌ارد‌و نفوذ ويژه‌اي د‌ر پي مي‌آورد‌كه آن را د‌ر گفتار نمي‌توان جست. از آنجا كه كرد‌ار د‌ليل صد‌ق گفتار است، اين د‌و شيوه د‌ر كنار هم و مكمل يكد‌يگر هستند‌.

ابراز محبت هنگامي كه جامه عمل بپوشد‌، به صورت هد‌يه به كسي و منع محبت ، به صورت محروم ساختن او از آنچه به وي ارزاني شد‌ه بود‌، نمود‌ار مي‌شود‌.



عشق و محبت خود‌را ابراز كنيد‌

عشق به زند‌گي د‌ر جريان زند‌گي نهفته است. انساني كه زند‌گي را د‌وست د‌ارد‌، ترجيح مي‌د‌هد‌به جاي تخريب زند‌گي، به سازند‌گي آن بپرد‌ازد‌و هيچ چيز به اين اند‌ازه كه اعضاي خانواد‌ه متوجه عشق و محبت بد‌ون قيد‌و شرط يكد‌يگر نسبت به هم شوند‌، روابط آنها را مستحكم‌تر نمي‌كند‌.

زيرا وقتي عشق شما به فرزند‌ان و همسرتان به رفتار و اعمال آنها بستگي ند‌اشته باشد‌و آنها بد‌انند‌كه د‌ر هر شرايطي به آنها عشق مي‌ورزيد‌، خانواد‌ه از استحكام بيشتري برخورد‌ار خواهد‌بود‌. به همين خاطر د‌ر خانواد‌ه بالند‌ه همسران نسبت به هم و والد‌ين نسبت به فرزند‌انشان عشق و محبت خود‌را د‌ر قلبشان پرورش د‌اد‌ه و د‌ر كلامشان جاري مي‌كنند‌و د‌ر عمل نشان مي‌د‌هند‌، زيرا معتقد‌ند‌با اين كار علاوه بر اين كه به طرف مقابل نشان مي‌د‌هند‌كه فرد‌با ارزشي است، صميميت متقابل را افزايش مي‌د‌هند‌.

به ياد‌د‌اشته باشيم عشق و محبت قلبي تا وقتي ابراز نشود‌، كسي از وجود‌آن آگاه نخواهد‌شد‌و اگر د‌ر عمل نشان د‌اد‌ه نشود‌، د‌ر حد‌شعار باقي خواهد‌ماند‌. بنابراين بايد‌به د‌ور از غرور بي‌جا، تفكرات غلط و حجب و حياي افراطي، عشق و محبت خود‌را به سه شيوه قلبي،‌كلامي و عملي به همسر و فرزند‌انمان ابراز كنيم.

رسول‌اكرم(ص) مي‌فرمايد‌:«كسي كه به همسرش بگويد‌، تو را د‌وست د‌ارم، اين جمله هرگز از د‌ل او خارج نخواهد‌شد‌.» و يا د‌ر جاي د‌يگري مي‌فرمايد‌:«هركس كه د‌ر روز فرزند‌ش را نبوسد‌، حق او را به جا نياورد‌ه است.»

يكي از شيوه‌هاي ابراز محبت رسول خد‌ا(ص) نسبت به كود‌كان بوسيد‌ن آنان بود‌ه است. اثر وضعي چنين رفتاري اين است كه علاقه بين پد‌ر، ماد‌ر و فرزند‌ان را عميق مي‌سازد‌و از سوي د‌يگر، بهترين روش براي برطرف ساختن عطش فرزند‌از محبت است. بوسه از يك طرف نشان مي‌د‌هد‌، پد‌ر و ماد‌ر نسبت به فرزند‌خود‌مهربان هستند‌و از سوي د‌يگر، نهال محبت و علاقه را د‌ر وجود‌فرزند‌زند‌ه مي‌سازد‌و فرزند‌هم از علاقه پد‌ر و ماد‌ر نسبت به خود‌آگاه مي‌شود‌و نيروي تازه‌اي د‌ر او به وجود‌مي‌آيد‌. جالب اينجاست كه اين ابراز محبت رسول خد‌ا(ص) نسبت به فرزند‌ان خود‌بيشتر د‌ر حضور مرد‌م انجام مي‌شد‌و آن، د‌و فايد‌ه د‌ارد‌: اول؛ ريشه شخصيت فرزند‌ان، با احترام گذاشتن د‌ر حضور مرد‌م بهتر تقويت مي‌شود‌. د‌وم؛ رسول خد‌ا (ص) از اين راه، روش پرورش كود‌ك را به مرد‌م مي‌آموخت. د‌ر اسلام بوسيد‌ن فرزند‌بسيار سفارش شد‌ه است. پيامبر(ص) فرمود‌ند‌:«كسي كه فرزند‌خود‌را ببوسد‌، خد‌اوند‌براي او يك حسنه مي‌نويسد‌و كسي كه فرزند‌خود‌را خوشحال كند‌، خد‌اوند‌هم روز قيامت او را خوشحال مي‌كند.     

نويسنده:افتخارالسادات فتاحي طاري    

برگرفته از سايت روزنامه اطلاعات

شیوه های جدید حفظ زندگی مشترك

هر ازدواجی لحظات خوب و بد و شیرین و تلخی دارد؛ ولی آنچه باعث خوشبختی و یا شكست یك ازدواج در طولانی مدت می شود، چیست؟

در دو دهه اخیر، محققان در حال تحقیق و بررسی عواملی هستند كه باعث می شود یك ازدواج به خوبی و تفاهم متقابل بینجامد و در مقابل، ازدواج دیگر شكست بخورد.
گروهی از محققان، تحقیق خود را روی زوجهایی انجام دادند كه آنها را در لابراتوارهای زوجین از نزدیك ، مطالعه و بررسی كردند، به طوری كه تمام عمل و عكس العمل های آنان مطالعه شد. (این شیوه تحقیق، بررسی یا شیوه دلیل خوانی نامیده می شود.)
یكی از محققان، گروهی از زوجین عادی را از جامعه انتخاب كرد و با این شیوه، راه مطمئنی برای مطالعه درباره علل شكست یا موفقیت ازدواج ها یافت. این آزمایش ها معمولاً به صورت اندازه گیری ضربان قلب همسر و یا چگونگی نشان دادن احساسات با تغییرات چهره و این كه با چه زبانی با یكدیگر و اطرافیان صحبت می كنند، صورت گرفته است. در حال حاضر محققان با تقریبی بیش از 90 درصد می توانند تخمین بزنند كه كدام زندگی موفق ، و كدام ناموفق است. در متن زیر شما می توانید تعدادی از پیشنهادهایی كه براساس تحقیقات بسیار معتبر به دست آمدهبرای راهیابی به یك زندگی زناشویی موفق و محكم بخوانید:

خیلی زود در جستجوی كمك بر آیید
یك زوج عادی معمولاً در حالت عادی، 6 سال پس از ازدواج به فكر كمك خواستن از دیگران می افتند (این در حالتی است كه بیشتر طلاقها در 7 سال اول ازدواج اتفاق می افتد) بدین ترتیب در مدت 6 سال اول ازدواج، بیشتر زوجین با ناراحتی ها و مشكلات مكرر، به زندگی زناشویی خود ادامه می دهند.

خودتان را اصلاح كنید
بنا به توصیه محققان ، ما باید بتوانیم احساسات خود را بیان كنیم و بگوییم چه چیزی در درجه اول برای ما اهمیت دارد. زوجهای موفق و خوشبخت احساسات خود را در مواقع حساس به راحتی بیان می كنند.

مواظب لحن خود  در مشاجرات باشید
بیشتر درگیری ها زمانی آغاز می شوند كه یكی از زوجین با  لحن منتقدانه از دیگری ایراد می گیرد. ذهنیات خود را بیان كنید، ولی به صورتی كه شنیدنش، هم برای شما و هم برای طرف مقابلتان راحت باشد.

تأثیر پذیر باشید
یك ازدواج زمانی موفق است كه شوهر بتواند از همسرش تأثیر بپذیرد. تأثیرپذیری شوهر از همسرش (برخلاف زن از شوهرش) بسیار مهم است. تحقیقات نشان داده است كه زنان در حالت عادی آماده تأثیر پذیری از شوهرانشان هستند. پس ازدواجی موفق است كه هر دو طرف به یك میزان از دیگری تأثیر بگیرند.

استانداردهای خودتان را بالا ببرید
زوجهایی كه تازه ازدواج كرده اند و یا زوجهای خوشبخت معمولا توقع بالایی از یكدیگر دارند. خوشبخت ترین زوجها معمولاً توقع رفتارهای زننده از یكدیگر را ندارند، هر چه میزان تحمل رفتارهای زشت طرفین در اول ازدواج كمتر باشد، در طولانی مدت، زوجین در مسیر ازدواج خوشبخت ترند.

یاد بگیرید چگونه یك مشاجره را آرام كنید و یا آن را خاتمه دهید
زوجهای موفق می دانند یك مشاجره را چگونه خاتمه دهند و می دانند چگونه می توان یك مسئله پیچیده را ترمیم كرد پیش از آن كه مشاجره به طور كامل از كنترل خارج شود.
شیوه ترمیم یك مشاجره به این شرح است:
موضوع بحث را با یك موضوع كاملاً بی ربط عوض كنید. از طنز استفاده كنید. طرف مقابل را با یك جمله كه نشان دهنده اهمیت دادن به اوست، متوجه كنید؛ مثلا من می دانم این مسئله برای تو سخت است و به این ترتیب او را متوجه این نكته كنید كه هر دوی شما در این مورد وضع مشابه دارید. مثلاً بگویید این مشكل هر دوی ماست. از مشاجره عقب بكشید. در زندگی زناشویی گاهی شما باید كوتاه بیایید تا برنده شوید. اهمیت دادن و قدردانی از احساسات همسر بسیار مؤثر است؛ مثلاً من می خواهم از تو تشكر كنم. اگر یك مشاجره خیلی به بن بست رسید، 20 دقیقه به خود فرصت دهید و پس از این كه هر دو خونسردی خود را به دست آوردید، دوباره گفتگو كنید.
بر نیمه روشن تمركز كنید
      در یك ازدواج موفق، زوجین معمولاً 5 بار بیشتر از دیگران از جملات مثبت استفاده می كنند، (مثلاً ما زیاد می خندیم) به جای به كار بردن جمله منفی (به ما اصلاً خوش نمی گذرد).

نكته آخر
یك ازدواج خوب باید شامل منبع غنی ای از موجهای مثبت باشد. در بانك احساسات خود بیشتر پس انداز كنید تا وزن نكات مثبت زندگی از منفی های آن بیشتر شود. از ازدواج باید مراقبت كرد و به آن اهمیت داد تا محكم و پر معنا بماند.

برگرفته از سايت تبيان

شرايط پس از ازدواج را بشناسيم


پژوهشگران، ازدواج را يكي از عوامل مهم حفظ سلامت روحي - رواني و جسمي افراد مي‌دانند
به طوري كه پس از آن، زن و مرد از نظر روحي - رواني، اجتماعي، اقتصادي و... رفتارهاي متعادل‌تري از خود نشان مي‌دهند؛ البته به شرط آنكه شريك زندگي‌شان را به درستي انتخاب كنند.
پس از ازدواج، نه‌تنها بسياري از مشكلات روحي – رواني ناشي از حس خلأ يا تنهابودن برطرف مي‌شود بلكه با تعريف حد و مرزهاي جديد فردي و اجتماعي، رفتارهاي فردي و اجتماعي زن و مرد نيز تعديل مي‌شود؛ بنابراين با يك ازدواج موفق، هم بسياري از تنش‌هاي روحي – رواني برطرف مي‌شود‌، وهم زن و مرد به پختگي و شكوفايي لازم هم مي‌رسند. زماني كه مجرد هستيم، باور اينكه كسي را براي ادامه مسير زندگي انتخاب كنيم و در كنار او باشيم هرچند دور از ذهن و عجيب نيست اما كمي باورنكردني است؛ باورنكردني به اين دليل كه نمي‌دانيم چه كسي، چه زماني و با چه خصوصيات و مشخصاتي قرار است رفيق راه ما شود. اما فكر مي‌كنم اگر فرصت‌ها را از دست ندهيم و كمي دقت كنيم كه چه كسي را در چه زماني و با چه خصوصيات اخلاقي و شخصيتي انتخاب مي‌كنيم، اين انتخاب و ادامه مسير زندگي با اين سفر ايدئال چندان سخت و باور‌نكردني نباشد. بنابراين ازدواج با همه سختي‌هايش حتما فوايد مثبتي هم دارد كه همه، روزي آن را تجربه مي‌كنيم.
 دليل ايجاد اين تعادل‌هاي رفتاري، «لزوم بازنگري در رفتارها و صيقل‌دادن آنها» است. درواقع، دختر و پسر نمي‌توانند و نبايد با همان رفتارهاي دوران مجردي‌شان، زندگي جديد را شروع كنند. يادمان باشد منظور از تغيير رفتارها، پنهان‌كاري يا رياكاري نيست؛ بلكه منظور نگاهي دوباره به رفتارهاي فردي و اجتماعي و «تصحيح» آنهاست.
رفتارهايي مانند تندخويي، عصبانيت، زودرنجي، نداشتن اعتماد به نفس كافي، خجالت و سرخوردگي، اضطراب، ترس و نگراني و به دنبال آن گوشه‌گيري از اجتماع، مشكلات جنسي، مشكلاتي روحي - رواني و... - كه در اغلب جوان‌ها ديده مي‌شود - پس از ازدواج و انتخاب همسر مناسب از بين مي‌رود. از نگاهي ديگر، ازدواج رفتارهاي زن و مرد را تعديل مي‌كند و آنها را از نظر روحي - رواني به تعادل مناسب مي‌رساند.
ازدواج و صيقل ما
به اين آمار دقت كنيم؛ نزديك به 65 درصد از جوانان سراسر جهان به يك يا چند نوع اختلال روحي - رواني و حدود 32 درصد آنها، علاوه بر اين به يك اختلال جسمي يا جنسي مبتلا هستند. از شاخص‌ترين اختلالات
روحي- رواني جوانان مي‌توان به اضطراب، افسردگي، احساس سرخوردگي، تنهايي در زندگي، اعتياد به سيگار يا انواع موادمخدر، عصبانيت و تندخويي، احساس خستگي و پوچي، ترس از تنهاماندن و... اشاره كرد.
بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه در سال‌هاي اخير، آمار دختران مبتلا به كيست تخمدان و رحم يا پسران مبتلا به انواع مشكلات جنسي افزايش يافته است كه شايد اصلي‌ترين دلايل آن بالارفتن سن ازدواج در ميان قشر جوان در جوامع مختلف باشد.
پس از ازدواج، نه تنها بسياري از مشكلات روحي – رواني ناشي از يك حس خلأ يا تنهابودن برطرف مي‌شود بلكه با تعريف‌شدن حد و مرزهاي جديد فردي و اجتماعي، رفتارهاي فردي و اجتماعي زن و مرد نيز تغيير مي‌كند. توجه بيشتر به نظافت فردي، ضرورت بازنگري و تصحيح رفتارهاي فردي، قانونمندشدن رابطه‌هاي دوستانه، كنارگذاشتن يا كاهش چشمگير مصرف موادمخدر (درصورتي كه به مرحله اعتياد نرسيده باشد)، حضور بيشتر در اجتماع و در نتيجه آموختن رفتارهاي اجتماعي و تصحيح رفتارهاي نادرست گذشته، از بين رفتن اضطراب و افسردگي، متعهدشدن و مسئوليت‌پذيري و ... همگي رفتارهاي مثبتي است كه پس از يك ازدواج موفق در زن و مرد شكل مي‌گيرد يا تقويت مي‌شود. بنابراين يك ازدواج درست و اصولي مي‌تواند به راحتي بسياري از تنش‌هاي روحي – رواني و جسمي را برطرف كند. روان‌شناسان ازدواج صحيح و موفق را يكي از راهكارهاي درمان بسياري از نابساماني‌هاي رفتاري مي‌دانند.
رهايي جسم
به اين نمونه ساده اختلال رفتاري دقت كنيم؛ روان‌شناسان معتقدند پرخوري و اضافه‌وزن بسياري از جوانان يا به عكس، دلزدگي آنها از خوردن و لاغري مفرط، يك رفتار يا واكنش عصبي است كه ازدواج مي‌تواند يكي از راه‌هاي درمان آن باشد. بررسي‌ها نشان مي‌دهد پس از ازدواج تعداد دفعات مراجعه به پزشك به دليل بيماري‌هاي جسمي يا مراجعه به روانپزشك يا روان‌شناس به دليل مشكلات روحي به‌طور چشمگيري كاهش مي‌يابد. از طرفي، امكان ابتلا به بيماري‌هاي مختلف اعم از جسمي و روحي - رواني كاسته مي‌شود. پژوهشگران عقيده دارند دليل اين امر، توجه بيشتر زوج‌ها به سلامت جسمي و روحي - رواني است.
به اين بررسي علمي توجه كنيد؛ پژوهشگران انگليسي با بررسي بيش از 1500 جواني كه در زمان مناسب و با انتخاب مناسب، زندگي مشترك را آغاز كرده‌اند، دريافته‌اند كه اين افراد نسبت به همسالان خود كه ازدواج نكرده‌اند، بين 15 تا 20 سال طول عمر بيشتري داشته و سالم‌ترند. اين افراد نه تنها از طول عمر بيشتري برخوردار هستند بلكه از نظر جسمي و روحي - رواني نيز در وضعيت بهتري نسبت به همسالان مجرد خود قرار دارند.
احتمال ابتلا به افسردگي، آلزايمر، اضطراب خاص دوران كهولت، ترس از مرگ و تنهايي، ابتلا به انواع بيماري‌هاي روحي - رواني و جسمي در بين افراد مسن مجرد، بين 2 تا 4 برابر بيشتر از افراد مسن غيرمجرد است. نكته جالب‌توجه  اينكه هرچه تعداد افراد مسن سالم از هر نظر در جامعه‌اي بيشتر باشد، دولت مي‌تواند به جاي صرف بخش عمده‌اي از بودجه كشور براي نگهداري از سالمندان بيمار، آن را صرف شكوفايي جوانان كند. بنابراين ازدواج مناسب نه تنها سلامت زوج‌ها را به دنبال دارد بلكه اثرات مثبتي نيز براي اجتماع دارد.
تكامل شكوفايي
بلوغ جسمي دختران از 9 تا 14 سالگي و پسرها بين 12 تا 15 سالگي است اما اين به معني بلوغ روحي نيست چراكه در اين سن، فقط بلوغ جسمي آغاز شده است. بلوغ روحي– رواني با تغيير مرحله زندگي از كودكي به نوجواني و از جواني آغاز مي‌شود اما بلوغ نهايي و تكامل روحي – رواني با ازدواج صورت مي‌گيرد و تكميل مي‌شود.
ضرورت تعامل با فرد ديگر، به‌ويژه جنس مخالف، برنامه‌ريزي دقيق‌تر براي حال و آينده، تصميم‌گيري‌هاي دو نفره و ضرورت پذيرش خواسته و نظر طرف مقابل و... و در يك كلام، قبول نقش و وظايف جديد با شروع زندگي مشترك، زن و مرد را به پختگي لازم مي‌رساند. بسياري از روان‌شناسان اعتقاد دارند كه ازدواج آخرين مرحله تكامل روحي و جسمي انسان است.
پرواز روح
پژوهش‌ها نشان مي‌دهد كه ازدواج مناسب تا 2 برابر باعث كاهش افسردگي مردان و تا 5/1 برابر باعث كاهش افسردگي زنان مي‌شود. اما فراموش نكنيم كه جدايي نه‌تنها اين افسردگي را باز مي‌گرداند بلكه مي‌تواند تا 3 برابر افسردگي زنان و تا 2 برابر افسردگي مردان را افزايش دهد. بنابراين انتخاب صحيح و ازدواج موفق را مي‌توان عاملي براي سلامت روحي-رواني دانست؛ درحالي كه ازدواج منجر به شكست و ناكامي مي‌تواند از هر تنهايي‌اي مخرب‌تر باشد.
علاوه بر درمان افسردگي، مشكلاتي مانند سوءظن به افراد و اجتماع (به‌ويژه در افرادي كه شكست عاطفي را تجربه كرده‌اند)، ترس از تنهاماندن، اضطراب و بسياري از مشكلات روحي -رواني ديگر، با ازدواج موفق از بين مي‌رود. روان‌شناسان دليل اصلي ازبين‌رفتن مشكلات روحي- رواني پس از ازدواج را ايجاد «تعادل در رفتارهاي فردي» مي‌دانند.
به يك مثال ساده توجه كنيم؛ اگر تا پيش از ازدواج زمان مشخصي براي استراحت يا خواب و بيداري‌مان نداشته‌ايم، پس از ازدواج بايد زمان‌بندي مناسب‌تري براي آن درنظر بگيريم. همين نكته ساده، باعث نظم بيشتر در زندگي و در نتيجه سلامت روحي ما مي‌شود. اين نظم و برنامه جديد – البته اگر به اجبار نباشد – مي‌تواند در همه كارها و رفتارهاي ما ديده شود و به اين ترتيب بسياري از مشكلات روحي – رواني ما برطرف شود.
بيش از گذشته تعهد را مي‌شناسيم
همه ما تا قبل از ازدواج، مسئوليت‌هاي فردي و اجتماعي فراواني را به‌عهده مي‌گيريم يا به عهده‌مان گذاشته مي‌شود. اما با ازدواج، مسئوليت‌ها و نقش‌هاي جديدي مانند زن يا شوهربودن، پدر يا مادربودن، عروس يا دامادبودن و... برايمان تعريف مي‌شود. پذيرش اين نقش‌ها هريك به رفتارهاي تازه‌اي نياز دارد كه بايد با تلاش و برنامه‌ريزي از عهده انجام آنها برآييم.
اين تلاش‌ها روح و جسم ما را به پختگي و تكامل لازم مي‌رساند و ما را بيش از گذشته متعهد مي‌كند. تا زماني كه مادر يا پدر نشده‌ايم، چطور مي‌توانيم معني واقعي عشق، ايثار، فداكاري و محبت خالصانه را درك كرده و آن را نثار كنيم!؟
آرام‌تر خرج مي‌كنيم
دوران مجردي، دوران خرج‌كردن‌هاي بي‌حد و حساب و شيطنت‌هاي خاص است اما بعد از ازدواج هرچند ممكن است مثل گذشته ازنظر مالي شرايط چندان بدي نداشته باشيم و دلمان بخواهد باز هم ولخرجي كنيم اما براي داشتن يك زندگي موفق بايد با درايت بيشتري خرج كنيم. درواقع، ‌شروع زندگي مشترك، ترمزي (نه سد) براي مخارج بي‌رويه ماست.
يك نكته را هيچ‌وقت فراموش نكنيم؛ هرچند ازدواج مي‌تواند بسياري از مشكلات روحي – رواني و جسمي ما را برطرف كند اما اين شرايط ايدئال زماني اتفاق مي‌افتد كه در انتخاب خود دقت كنيم؛ انتخاب شريك نامناسب همه رؤياهاي ما را به كابوس تبديل مي‌كند.

نويسنده : مهتاب خسروشاهي

به نقل از سايت همشهري

عشق ما بيمار است

صفحه: 1/2

 
عاشقانه‌ها همیشه زیبا هستند؛ نه به این دلیل که قصه‌ای شیرین دارند و ما با شنیدن آن لذت می‌بریم
و غرق در رؤیا با آنها همذات‌پنداری می‌کنیم؛ زیبا هستند از آن جهت که عشق واقعی برای هر کس، یک بار، در یک لحظه و در روزی خاص اتفاق می‌افتد و آن لحظه‌های ناب تکرارشدنی نیستند. اما گاهی با اینکه عاشقانه شروع می‌کنیم و شاعرانه زندگی می‌کنیم، قافیه‌ها را خوب کنار هم نمی‌چینیم و همین، شعر و آهنگ زندگی ما را ناکوک می‌کند. اما می‌شود قافیه‌ها را بار دیگر کنار هم چید و شعر زندگی را یک بار دیگر آهنگین کرد؛ اگر فراموش نکنیم روزی شعر زندگی را با هم سروده‌ایم... . در این شماره ابتدا نگاهی داریم به علائم بیمارشدن زندگی مشترک و سپس با راهکارهای درمان آن آشنا می‌شویم.
شکی نیست که هیچ‌کدام از ما زندگی مشترک را به قصد جدایی آغاز نمی‌کنیم؛ حتی اگر گاهی به آن فکر کنیم و ته دلمان از فکر کردن به این موضوع بلرزد. اما همیشه اوضاع بر وفق مراد نیست و جر و بحث‌ها شروع می‌شود و ما بدون اینکه بخواهیم، سر می‌خوریم و تا چشم باز می‌کنیم، می‌بینیم ته دره‌ایم!
این ترمز بریدن‌ها گاهی دست ما نیست اما فقط گاهی؛ با اين حال اغلب اوقات تقصیر خودمان است ولی هر دو به آن بی‌اعتنا هستیم و در واقع به علائم بیمارشدن زندگی مشترک‌مان حساسیت نشان نمی‌دهیم. شاید هم فکر می‌کنیم همه چیز خود به خود درست می‌شود و نیازی به تلاش برای رفع مشکل نیست.
اما این درست نقطه‌ای است که باید هر دو حرکتی از خود نشان بدهیم تا طناب محبتمان پاره نشود و هر یک به سویی پرتاب نشویم. بنابراین نسبت به این علائم حساس باشیم:

علائم ازدواج بيمار
1.    لجبازی و نه گفتن‌های ما بیش از حد طبیعی است؛ فرقی هم نمی‌کند حرف طرف مقابل منطقی است یا نه.
2.    روابط زناشویی حداقل است و اگر رابطه‌ای هم اتفاق می‌افتد، روح و احساس ما را درگير نمي‌كند.
3.    نقاط مشترک به حداقل رسیده است.
4.    عشق جای خود را به اجبار به در کنار هم بودن داده است. این اجبار هم ناشی از وجود فرزندان، عرف اجتماعی، نیازهای فردی و ضرورت رفع این نیازها توسط همسر، ناتوانی در تصمیم‌گیری برای جدایی، مهریه بالای همسر و هزار و یک دلیل دیگر است.
5.    روح سومی در زندگی ما حاضر است. این موجود الزاما زن یا مرد واقعی دیگری نیست بلکه می‌تواند به‌شکل علاقه یا یک «دلخوشی یا سرگرمی خاص» مثل ورزش، برنامه تلویزیون، فرزند، مطالعه غیرعادی، اشتیاق به بودن در کنار دوستان، کار و... باشد. مسائل و مشکلات و حتی درد دل‌های خاص زن و شوهر به بیرون از منزل راه پیدا کرده و هيچ‌كدام از ما ترسی از مخدوش‌کردن چهره طرف مقابل نداریم.
6.    مقایسه‌کردن را شروع کرده‌ایم و هر کدام از ما کمبودها و عیب‌های طرف مقابل را جست‌وجو می‌کنیم و سعی می‌کنیم علاوه بر ایراد گرفتن از طرف مقابل، او را با دیگران مقایسه کنیم. بدتر اینکه این تفاوت‌ها را هم به راحتی جلوی همسرمان بازگو می‌کنیم.
7.    نفر سوم به‌صورت واقعی وارد زندگی ما می‌شود. نشانه این ورود نیز بازگو کردن نظر شخص سوم است.  مثلا به نظر خانم یا آقای فلانی، خانم یا آقای فلانی گفت و...
8.    مانند گذشته از پاسخ گفتن به نیازهای همسرمان- هر نیازی که باشد- لذت نمی‌بریم و با انجام هر کاری احساس انجام وظیفه می‌کنیم.
9.    ترجیح می‌دهیم برای انجام هر کاری به تنهایی اقدام کنیم.
10.    زمانی که در منزل هستیم، احساس شادی، رضایت، آرامش و امنیت نمی‌کنیم و حس‌هایی مثل اسیر بودن، اجبار به انجام کارها، استثمار شدن، تباه‌شدن زندگی و... آزارمان می‌دهد. در واقع زندگی مشترک را مانعی برای پیشرفت و ترقی تصور می‌کنیم.
شاید براساس علائمی که به آن اشاره کردیم، ترمیم این رابطه شکست خورده یا در حال شکست، کار چندان آسانی نباشد؛ چون علائم نشان می‌دهد خانه از پای‌بست ویران است.

صفحه دوم در ادامه مطلب

ادامه نوشته

فرهنگ و آيين شهروندي

انسانها در زمان‌هاي نسبتاً‌ دور كه هنوز شهرها به صورت امروزي شكل نگرفته بودند بسيار آزادانه‌تر زندگي مي‌كردند و هيچ حد و حصري را براي خود قائل نبودند.

 شايد ضرب‌المثلي مانند «چهارديواري،‌ اختياري» از همان زمان‌ها شكل گرفته باشد و امروز كه در قرن بيست و يكم ديگر تاريخ مصرف چنين ضرب‌المثل‌هايي گذشته است، هنوز بعضي از اشخاص براي توجيه رفتار غيراجتماعي خود از اين نوع ضرب‌المثل‌ها استفاده مي‌كنند. در عصر ما ديگر «چهار ديواري، اختياري نيست» و افراد حتي در درون خانه خود هم بايد با عدم ايجاد سروصداي غيرمتعارف به حقوق همسايه‌ها احترام بگذارند.

اگر كمي به عقب برگرديم، زماني كه شهرها در حال شكل گرفتن بودند، هر روز كه مي‌گذشت بر تراكم جمعيتي شهرها افزوده مي‌شد و از طرف ديگر مناسبات اجتماعي ميان مردم نيز پيچيده‌تر از قبل مي‌شد از اين رو آنها احساس كردند كه ناچارند محدوديت‌هايي هر چند كوچك را براي زندگي آرام‌تر قبول كنند در غير اين صورت ممكن است آسايش خودشان نيز در خطر باشد و از اين جا رفتار شهرنشيني به تدريج شكل گرفت تا امروز كه اين رفتار حتي در قانون جزايي نيز راه يافته و به صورت قانون مدون در آمده است و اگر در گذشته شهروندان به اختيار آن را اجرا مي‌كردند، امروز به اجبار مجبور به رعايت اين قوانين هستند در غير اين صورت حتي پشت ميله‌هاي زندان نيز مي‌تواند سزاي تخلف از آيين شهرنشيني باشد.

 چيزي كه براي گذشتگان بيشتر در حد يك مزاح مي‌توانست مطرح باشد  نه بيشتر. در جوامع بدوي، فقدان نظم اجتماعي لطمه زيادي به زندگي آنها وارد نمي‌كرد ولي در جوامع نوين رعايت نظم‌پذيري و احترام به آيين شهروندي به اندازه‌اي مهم است كه تصور اين كه حتي براي يك روز شهروندان بخواهند مانند جوامع بدوي و ابتدايي بدون احترام به حقوق ديگر شهروندان زندگي كنند ممكن نيست و چه بسا ممكن است شهر به آشوب كشيده شود. تشكيل نهادهاي مدني مانند دولت‌ها به جاي شيوخ و قبايل، شهرداري‌ها به جاي كدخداها و شوراها به جاي ريش‌سفيدان و معتمدان محلي كه از ابتدا تا به حال سير تكاملي داشته‌اند در راستاي تأمين حقوق شهروندي و زندگي آرامتري بوده است كه شهروندان بتوانند بدون درگيري با يكديگر در فضاي محدود شهرها زندگي آرامي داشته باشند.


آسيب شناسي فرهنگ شهرنشيني
شما هم به يقين در حين عبور از كوچه و خيابان شاهد كارهايي كه مخل نظم اجتماعي و فرهنگ شهرنشيني است بوده‌ايد. آيا تاكنون با ديدن رفتارهايي نامتعارف همچون پرت كردن زباله يا ته سيگار از داخل خودرو به بيرون يا عبور راننده متخلف از چراغ قرمز و ده‌ها رفتار غيراجتماعي كه هر روزه از سوي برخي شهروندان سر مي‌زند اين سؤال در ذهنتان به وجود آمده است كه چرا مردمي با هزاران سال تمدن و فرهنگ غني، قانونگريزي و نظم‌ستيزي را پيشه خود كرده‌اند؟!

 به عنوان مثال ممكن است شما بارها عبور اتومبيلي را از مسير خط‌كشي شده ويژه عابران پياده در حالي كه عابران در حال عبور از عرض خيابان هستند مشاهده كرده باشيد و يا موتورسيكلتي را ديده باشيد كه بدون توجه به عابري كه در پياده‌رو در حال عبور است با سرعتي سرسام‌آور از چند سانتي‌متري وي عبور مي‌كند و يا اين كه در محلي كه تابلوي عابر پياده نصب است، عبور عابران پياده از عرض خيابان منظره ناخوشايندي را تصوير كرده باشد كه همه اينها نظم‌گريزي شهروندان و رعايت نكردن حقوق ديگران را نشان مي‌دهد.

اين موارد فقط بخش كوچكي از رفتارهاي نابهنجار و غيراجتماعي است كه هر روز ما در زندگي خود با آنها مواجهيم، حتي ممكن است چنين رفتارهايي بر شهرونداني كه درصدد رعايت قوانين و هنجارهاي شهروندي هستند اثر گذاشته و رفتار آنها را نيز تحت تأثير قرار دهد و به قول معروف كمال كه نه، بلكه رفتار همنشين در آنها اثر كند.


مشكل ساختاري جامعه ما
يكي از دلايل نظم گريزي و قانون ستيزي برخي‌ها كه ما در جامعه خود با آن مواجهيم ناشي از حافظه تاريخي مردم ما است. از آنجا كه در طول تاريخ گاه در كشور ما پادشاهان ظالمي در رأس قدرت بوده‌اند و با ظلم و زورگويي اعمال ضدقانوني خود را در قالب و تحت لواي قانون پيش برده‌اند و با اين سابقه ذهني در توجيه تخلفات و هنجار‌شكني‌ها مي‌گويند كه اگر من تخلف مي‌كنم به اين دليل است كه مسئول مافوق من هم تخلف مي‌كند.

 لذا جامعه ايراني در طول 100سال گذشته با وضعيت آشفته‌اي در زمينه آداب و رسوم شهرنشيني مواجه بوده است كه با توجه به اين‌كه زندگي در عصر حاضر كه عمدتاً از نوع شهري مي‌باشد نياز به قوانين، ارتباطات و تعاملات خاص خود دارد، هرگونه وقفه، كوتاهي و ناديده‌گرفتن قوانين و آداب شهرنشيني و رعايت نكردن حقوق ديگران، از تنش‌ها، خشونت‌ها و ناملايمات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي بسياري را دامن مي‌زند، در بسياري از كشورهاي رو به توسعه از جمله ايران گسترش شهرنشيني با سرعتي بي‌سابقه و حتي سريع‌تر از كشورهاي صنعتي اتفاق افتاده است و از آنجا كه بسياري از شهروندان آمادگي لازم براي ورود به اين نوع زندگي را پيدا نكرده‌اند با بي‌توجهي به قوانين شهرنشيني و رعايت نكردن حقوق شهروندي موجبات آزار ديگر شهروندان و حتي خود را فراهم مي‌آورند، در نتيجه گسترش اين بي‌سازماني اجتماعي كه پيوند دهنده روابط فردي با روابط اجتماعي است، موجب ايجاد هرج و مرج اجتماعي و در نتيجه از هم پاشيدن اعتماد اجتماعي مي‌شود و هر فردي به فكر منافع فردي به جاي منافع ملي خواهد بود.

 در چنين جامعه‌اي اگر كسي به فكر منافع جمعي يا قانون‌پذيري باشد به نوعي خود را مغبون مي‌داند و رعايت كردن آيين شهروندي را به زيان خود مي‌داند. اگر سري به راهروهاي دادگاه‌ها و دادگستري‌ها بزنيم مي‌توانيم نمونه‌هاي فراواني را مشاهده كنيم كه عامل تمامي آنها فقط رعايت نكردن نظم‌پذيري و احترام به حقوق ديگران بوده است كه اگر شهروندان خود را مقيد به رعايت حقوق ديگران و آيين شهروندي مي‌دانستند چنين دعاوي هرگز وجود خارجي پيدا نمي‌كرد.


راه‌هاي ساماندهي فرهنگ شهرنشيني
يكي از راه‌هاي ساماندهي فرهنگ شهرنشيني در ايران استفاده از تجارب كشورهاي ديگر است. در اين باره نبايد خود را سرزنش كنيم كه چرا ما با فرهنگ غني و با سابقه‌اي كه داريم بايد از جوامعي درس بگيريم كه حتي يك‌دهم فرهنگ و تاريخ ما را ندارند. استفاده از تجربه ديگران به هيچ وجه نكوهيده نيست. اگر تجربه را نوعي علم بناميم، در اسلام نيز فراگيري علم بسيار توصيه شده است.

 حديث معروف نبوي در مورد علم وجود دارد كه «علم را بياموزيد حتي اگر در چين باشد» و با توجه به اين‌كه فرهنگ ما مي‌گويد «آزموده را آزمودن خطاست» ما نبايد در شرايطي كه جهان شتابان پله‌هاي ترقي را طي مي‌كند به دنبال آزمودن راه‌هايي باشيم كه درستي آنها بر ما معلوم نيست و از تجارب كشورهايي كه اين مراحل را پشت سر گذاشته‌اند و به نتايج مطلوبي نيز دست يافته‌اند استفاده نكنيم. عقل نيز چنين چيزي را توصيه نمي‌كند.


اساسي‌ترين و آشكارترين قوانين شهروندي در جامعه‌اي چون ايران، احترام به حقوق ديگران، وقت‌شناسي، عدم ايجاد مزاحمت در انواع مختلف آن، حفظ محيط‌زيست، ايجاد فضا و محله سالم، پيشگيري از هرگونه آلودگي از نوع محيطي و صوتي، مشاركت در اداره شهر و جلوگيري از تخريب اموال عمومي است كه بايد با ايجاد زمينه‌هاي فرهنگي جديد و دقت لازم در اجراي قوانين، بنياد قوانين شهروندي را هرچه بيشتر تقويت و آن را براي دهه‌هاي آينده نهادينه كنيم.


چرا يك شهروند به‌راحتي پوست ميوه را از خودرو خود بيرون مي‌اندازد؟ چرا يك عابر پياده هنگام عبور از محل خط‌كشي مخصوص عابران پياده احساس امنيت نمي‌كند و بايد مراقب اتومبيل‌ها و موتورسيكلت‌هايي كه با سرعت از مقابل وي عبور مي‌كنند باشد؟ چرا شهروندان نسبت به محيط زندگي خود احساس مسئوليت نمي‌كنند؟ چرا در خيابان‌هايي كه در فواصل بسيار نزديك سلطل‌هاي زباله وجود دارد، شاهد انواع زباله‌ها در سطح خيابان‌ها هستيم؟ چرا هنوز فرهنگ تفكيك زباله از مبدأ در جامعه ما جا نيفتاده است؟ چرا بايد خزانه بيت‌المال صرف مخارجي شود كه مي‌تواند وجود نداشته باشد و استفاده بهتري از اين هزينه‌هاي غيرضروري شود و هزاران چراي ديگر كه اگر بخواهيم در سطح شهر به دنبال آنها بگرديم مي‌توانيم مثال‌هاي زياد ديگري را نيز خود پيدا كنيم.


بهترين راه‌حل مشكل رفتارهاي ضد اجتماعي شهرنشيني، ايجاد فرهنگ خودكنترلي در افراد است. مادامي كه رفتارهاي غيراجتماعي افراد به صورت ضدارزش در اذهان و فرهنگ عمومي شكل نگيرد، هيچ نوع كنترلي از خارج نمي‌تواند نتيجه‌بخش باشد.


وقتي شهروندان حس كنند در صورت انجام رفتارهايي از قبيل انداختن ته سيگار در پياده‌رو مورد سرزنش اطرافيان قرار مي‌گيرند، از انجام چنين رفتاري پرهيز كرده و به سمت انضباط اجتماعي حركت مي‌كنند. همان‌طور كه اكنون سيگار نكشيدن در مكان‌هاي عمومي مانند اتوبوس‌هاي درون شهري به يك فرهنگ عمومي تبديل شده است و ديگر كسي به خود اجازه نمي‌دهد كه در چنين مكان‌هايي سيگار بكشد در ديگر موارد نيز مي‌توانيم با ايجاد چنين فرهنگي نظم‌پذيري اجتماعي را با ايجاد حس خودكنترلي در افراد نهادينه كنيم.

در چنين شرايطي مي‌توانيم به دوام و پايداري فرهنگ شهرنشيني و رعايت قانون توسط همه افراد جامعه اميدوار باشيم.

نويسنده:  زاهدالدين سلگي

برگرفته از سايت روزنامه همشهري

مشاركت‌ شهروندان راهبرد تغييرات

چگونه زمينه حضور مردم را در امور شهري فراهم سازيم.

رويكرد مشاركتي براي مقابله با مسائل و معضلات شهري و شكل‌گيري انديشه مشاركت در ابعاد زندگي، امروزه يگانه راهبردي است كه بيش از پيش مورد توجه بوده و به كار گرفته مي‌شود.

در واقع عاملي كه  از گسترش سريع مشاركت جلوگيري مي‌كند عبارت  از نبود فلسفه مشخص و مناسبي كه بستر مشاركت‌جويانه را در بين شهروندان فراهم‌‌ آورد و درك آن را آسان و نسبت به آن تعهد بيافريند.

اگرچه مشاركت در قالب‌هاي تعاون و همكاري، مفهومي با سابقه در  ايران است، اما به مفهوم جديد آن هنوز در جامعه نهادينه نشده، در حالي‌ كه به موازات رشد شهرنشيني و دگرگوني‌هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي در فرآيند زندگي شهري و اجتماعي، ضرورت و لزوم مشاركت گسترده و فراگير شهروندان در ابعاد گوناگون زندگي احساس مي‌شود.

يكي از عرصه‌هاي مشاركت اجتماعي، مشاركت شهروندي است. تشويق مردم در مشاركت امور شهري از راه‌هاي بهبود زندگي شهروندان محسوب مي‌شود. مشاركت از جمله حقوق اساسي شهروندان به شمار مي‌رود كه بر پايه داشتن مجموعه‌اي از حقوق مدني، سياسي و اجتماعي تعريف مي‌شود.

 جامعه شناسي، جامعه مدرن را جامعه مدني مي‌دانند و معتقدند كه مهم‌ترين ويژگي جامعه مدرن پيوستگي تفكيك ناپذير آيين شهروندي و مشاركت‌هاي مدني است. در واقع جامعه‌مدني حوزه‌اي است كه در آن تصميم‌گيري‌ها از طريق فرآيند‌هاي جمعي و مشاركت فعالانه شهروندان در شرايطي آزاد و برابر صورت مي‌گيرد.

يك شهروند كه مشاركت جزء حقوق اساسي او است، مي‌تواند در انواع مشاركت‌ها فعاليت كند. به‌عنوان مثال مشاركت اجتماعي (Social participation) يكي از انواع مهم مشاركت‌ها است كه مشاركت‌هاي محله‌اي، شهري، روستايي، انواع انجمن‌ها و... عرصه‌هاي آن را تشكيل مي‌دهد كه مباحث شهروندي نيز نقطه اشتراك مشاركت اجتماعي و سياسي است و اقدامات مشترك افراد جهت حق تشكيل انجمن‌ها، اجتماعات و... به‌عنوان حقوق اوليه شهروندي از مظاهر مهم مشاركت‌هاي اجتماعي است.

مشاركت يك نوع درگيري فكري و عاطفي اشخاص در موقعيت‌هاي گروهي است كه آنان را بر مي‌انگيزد تا براي دستيابي به  هدف‌هاي گروهي يكديگر را ياري دهند و در مسئوليت‌ كار شريك شوند. در مشاركت، نقش اصلي با مشاركت‌كننده است. او بايد تلاش كند تا توانائي‌هاي خود را آشكار سازد و اين امر هنگامي تحقق مي‌يابد كه بي‌تفاوتي و بي‌مسئوليتي جاي خود را به احساس دلبستگي، اعتماد و مسئوليت بدهد.

جهت بسط و توسعه مشاركت‌هاي شهري، حاكميت مقتدر، نقش بسيار مؤثري مي‌تواند داشته باشد و امروزه جهت رفع مشكلاتي مانند افزايش فقر شهري، مصرف گرايي، نابرابري‌هاي جنسيتي، اجتماعي و اقتصادي 3  قلمرو دولت، جامعه مدني و بخش خصوصي مي‌توانند با شركت يكديگر به اقدامات وسيع‌تري بپردازند. در حقيقت نوع حاكميت است كه منجر به مشاركت‌هاي شهري شده و در جامعه شهري عواملي چون مشاركت‌پذيري، اعتماد به يكديگر، توجه به مسائل عمومي، عضويت در نهاد‌ها و انجمن‌هاي داوطلبانه و مدني در ميان شهروندان، عامل اساسي در موفقيت نهاد‌هاي اداره‌كننده شهرهاست.

مثلا كارآمدي و عملكرد بهينه نهادي مثل شوراها هنگامي ميسر مي‌شود كه شهروندان از ويژگي‌هاي ذكر شده كه تحت عنوان سرمايه اجتماعي است، بهره‌مند شوند. مشاركت مردم در شهر و امور شهري تأثير به‌‌سزايي در ايجاد و گسترش توسعه پايدار مي‌تواند داشته باشد، اما به‌شرطي كه سازمان‌ها و نهادهاي مسئول هم با يكديگر مشاركت داشته باشند.

 چرا كه مؤثرترين روش در برخورد با مسائل شهري زماني حاصل مي‌شود كه ابتدا خود سازمان‌ها با يكديگر مشاركت داشته و با ارائه برنامه‌ها و راهبرد‌هاي مشخص منشاء مهمي در ايجاد مشاركت‌هاي شهروندي و توسعه آگاهي و آموزش مردم در مسائل مختلف تلقي شوند. اما به‌طور كلي جهت دستيابي به توسعه پايدار شهري بايستي موضوع مشاركت در سطح وسيعي از جامعه شهري عملي شود.

 به گونه‌اي كه خانواده‌ها و سازمان‌هاي دولتي و غيردولتي را هم در برگيرد. امروزه مشاركت مردم در اداره و ساخت‌و ساز شهري در اكثر كشورهاي دنيا امري ضروري است.

 به‌طوري‌كه استفاده از مشاركت‌هاي مردمي هم براي مقابله با مشكلات شهري و هم براي كاهش جرايم محلي مرسوم است. كشورهاي پيشرفته توانسته‌اند با در نظر گرفتن تمهيداتي، انسان‌ها را قادر به بر آورده‌كردن  نيازهاي خود سازند. در اين كشورها موضوع مشاركت شهروندان امري عادي و رايج بوده و اكثريت مردم مسئوليت خود را در قبال زندگي در شهرها به خوبي پذيرفته‌اند و خود را در بقا و نگهداري شهر و محل زندگي خود با تمام ظواهر آن سهيم مي‌دانند.

در جامعه كنوني ما، مفاهيمي چون شهر، شهروند، فرهنگ شهرنشيني، مشاركت‌ها و حقوق شهروندي مفاهيم مدرني هستند كه هنوز شكل واقعي خود را پيدا نكرده‌اند. چرا كه از پايه بر اين اصل توجه نشده است و امروزه نوعي مدرنيزاسيون شهري به‌وجود آمده كه وجه مادي آن تا حدي تأمين شده، اما بعد فرهنگي آن كه براي ادامه حيات اين ارگانيسم لازم است فراموش شده است و تا هنگامي كه ارتقاي سطح آگاهي و آموزش و توجه به مطالبات مردم در راس كار قرار نگيرد، دست يافتن به مشاركت‌هاي شهروندان در فضاي شهري كه هنوز بسترسازي فرهنگي و آموزشي صورت نگرفته است كاري بس دشوار است.

يافته‌ها اگر بر مشاركت ضعيف شهروندان دلالت دارد، به اين دليل است كه در برنامه‌ريزي‌هاي شهري جايي براي شهروند در نظر گرفته نشده است، در حالي‌كه آنها قادر هستند ضوابط را تعيين و نيازهايشان را به‌عنوان يك شهروند اولويت‌بندي كنند.
بنابراين مي‌توان گفت كه تحقق مشاركت، مستلزم فراهم آوردن برخي پيش نياز‌هاست كه عمده‌ترين آنها عبارتند از:

- آموزش فرهنگ شهرنشيني و اطلاع رساني
-
بهره‌گيري بهينه از امكانات، توانمندي‌ها و استعدادهاي موجود در شهروندان
-
استفاده از تجربيات كشورهاي ديگر كه با استفاده از اهرم مشاركت مردم به مبارزه با مسائل و مشكلات شهري برخاسته‌اند
-
آگاهي از نيازها و خواسته‌هاي شهروندان
-
تلاش در جهت تمركز زدايي
-
تلاش براي دستيابي به توسعه پايدار
-
وجود مديريت مشاركت جويانه و تحقق اهداف توسعه شهري
-
اجراي سياست‌هاي اساسي در حمايت از محله‌هاي شهر
-
بهبود شرايط زيست‌محيطي خانواده‌ها در محله و مناطق
-
استفاده از تجربيات مديريت محلي و شوراياران
-
ارتقاء سطح امنيت اجتماعي در شهر
-
بهره‌گيري از NGO‌ها و سازمان‌هاي مردم نهاد
-
توسعه رويكرد شهروندمداري در جامعه و توسعه اعتماد اجتماعي بين مردم
-
ارتقاء نقش تعاملي و حمايتي شهرداري تهران از گروه‌ها و پايگاه‌هاي مردم نهاد
-
ارائه آموزش‌هاي شهروندي فراگير و اطلاع رساني اثر بخش از طريق حوزه‌هاي تخصصي در راستاي مأموريت‌هاي ذاتي شهرداري
-
پاسخ‌گويي به نيازها و مطالبات اجتماعي

بنابراين مهم‌ترين ابزار براي مديريت شهري موفق، بهره‌گيري از مشاركت مردم است كه اين مهم از طريق ارزش گذاري بر ديدگاه‌هاي مردم در موضوعات مختلف شهري كه تعلق اجتماعي و اعتماد را ايجاد مي‌كند به‌وجود آمده و با مشاركت اجتماعي همه گرو‌ه‌هاي شهري كه به‌عنوان راهبردي جهت تغييرات شهري است مي‌تواند تأثير گذار باشد.

 

نويسنده: فريبا برامو

برگرفته از سايت روزنامه  همشهري

مشاركت‌ شهروندان راهبرد تغييرات

چگونه زمينه حضور مردم را در امور شهري فراهم سازيم.

رويكرد مشاركتي براي مقابله با مسائل و معضلات شهري و شكل‌گيري انديشه مشاركت در ابعاد زندگي، امروزه يگانه راهبردي است كه بيش از پيش مورد توجه بوده و به كار گرفته مي‌شود.

در واقع عاملي كه  از گسترش سريع مشاركت جلوگيري مي‌كند عبارت  از نبود فلسفه مشخص و مناسبي كه بستر مشاركت‌جويانه را در بين شهروندان فراهم‌‌ آورد و درك آن را آسان و نسبت به آن تعهد بيافريند.

اگرچه مشاركت در قالب‌هاي تعاون و همكاري، مفهومي با سابقه در  ايران است، اما به مفهوم جديد آن هنوز در جامعه نهادينه نشده، در حالي‌ كه به موازات رشد شهرنشيني و دگرگوني‌هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي در فرآيند زندگي شهري و اجتماعي، ضرورت و لزوم مشاركت گسترده و فراگير شهروندان در ابعاد گوناگون زندگي احساس مي‌شود.

يكي از عرصه‌هاي مشاركت اجتماعي، مشاركت شهروندي است. تشويق مردم در مشاركت امور شهري از راه‌هاي بهبود زندگي شهروندان محسوب مي‌شود. مشاركت از جمله حقوق اساسي شهروندان به شمار مي‌رود كه بر پايه داشتن مجموعه‌اي از حقوق مدني، سياسي و اجتماعي تعريف مي‌شود.

 جامعه شناسي، جامعه مدرن را جامعه مدني مي‌دانند و معتقدند كه مهم‌ترين ويژگي جامعه مدرن پيوستگي تفكيك ناپذير آيين شهروندي و مشاركت‌هاي مدني است. در واقع جامعه‌مدني حوزه‌اي است كه در آن تصميم‌گيري‌ها از طريق فرآيند‌هاي جمعي و مشاركت فعالانه شهروندان در شرايطي آزاد و برابر صورت مي‌گيرد.

يك شهروند كه مشاركت جزء حقوق اساسي او است، مي‌تواند در انواع مشاركت‌ها فعاليت كند. به‌عنوان مثال مشاركت اجتماعي (Social participation) يكي از انواع مهم مشاركت‌ها است كه مشاركت‌هاي محله‌اي، شهري، روستايي، انواع انجمن‌ها و... عرصه‌هاي آن را تشكيل مي‌دهد كه مباحث شهروندي نيز نقطه اشتراك مشاركت اجتماعي و سياسي است و اقدامات مشترك افراد جهت حق تشكيل انجمن‌ها، اجتماعات و... به‌عنوان حقوق اوليه شهروندي از مظاهر مهم مشاركت‌هاي اجتماعي است.

مشاركت يك نوع درگيري فكري و عاطفي اشخاص در موقعيت‌هاي گروهي است كه آنان را بر مي‌انگيزد تا براي دستيابي به  هدف‌هاي گروهي يكديگر را ياري دهند و در مسئوليت‌ كار شريك شوند. در مشاركت، نقش اصلي با مشاركت‌كننده است. او بايد تلاش كند تا توانائي‌هاي خود را آشكار سازد و اين امر هنگامي تحقق مي‌يابد كه بي‌تفاوتي و بي‌مسئوليتي جاي خود را به احساس دلبستگي، اعتماد و مسئوليت بدهد.

جهت بسط و توسعه مشاركت‌هاي شهري، حاكميت مقتدر، نقش بسيار مؤثري مي‌تواند داشته باشد و امروزه جهت رفع مشكلاتي مانند افزايش فقر شهري، مصرف گرايي، نابرابري‌هاي جنسيتي، اجتماعي و اقتصادي 3  قلمرو دولت، جامعه مدني و بخش خصوصي مي‌توانند با شركت يكديگر به اقدامات وسيع‌تري بپردازند. در حقيقت نوع حاكميت است كه منجر به مشاركت‌هاي شهري شده و در جامعه شهري عواملي چون مشاركت‌پذيري، اعتماد به يكديگر، توجه به مسائل عمومي، عضويت در نهاد‌ها و انجمن‌هاي داوطلبانه و مدني در ميان شهروندان، عامل اساسي در موفقيت نهاد‌هاي اداره‌كننده شهرهاست.

مثلا كارآمدي و عملكرد بهينه نهادي مثل شوراها هنگامي ميسر مي‌شود كه شهروندان از ويژگي‌هاي ذكر شده كه تحت عنوان سرمايه اجتماعي است، بهره‌مند شوند. مشاركت مردم در شهر و امور شهري تأثير به‌‌سزايي در ايجاد و گسترش توسعه پايدار مي‌تواند داشته باشد، اما به‌شرطي كه سازمان‌ها و نهادهاي مسئول هم با يكديگر مشاركت داشته باشند.

 چرا كه مؤثرترين روش در برخورد با مسائل شهري زماني حاصل مي‌شود كه ابتدا خود سازمان‌ها با يكديگر مشاركت داشته و با ارائه برنامه‌ها و راهبرد‌هاي مشخص منشاء مهمي در ايجاد مشاركت‌هاي شهروندي و توسعه آگاهي و آموزش مردم در مسائل مختلف تلقي شوند. اما به‌طور كلي جهت دستيابي به توسعه پايدار شهري بايستي موضوع مشاركت در سطح وسيعي از جامعه شهري عملي شود.

 به گونه‌اي كه خانواده‌ها و سازمان‌هاي دولتي و غيردولتي را هم در برگيرد. امروزه مشاركت مردم در اداره و ساخت‌و ساز شهري در اكثر كشورهاي دنيا امري ضروري است.

 به‌طوري‌كه استفاده از مشاركت‌هاي مردمي هم براي مقابله با مشكلات شهري و هم براي كاهش جرايم محلي مرسوم است. كشورهاي پيشرفته توانسته‌اند با در نظر گرفتن تمهيداتي، انسان‌ها را قادر به بر آورده‌كردن  نيازهاي خود سازند. در اين كشورها موضوع مشاركت شهروندان امري عادي و رايج بوده و اكثريت مردم مسئوليت خود را در قبال زندگي در شهرها به خوبي پذيرفته‌اند و خود را در بقا و نگهداري شهر و محل زندگي خود با تمام ظواهر آن سهيم مي‌دانند.

در جامعه كنوني ما، مفاهيمي چون شهر، شهروند، فرهنگ شهرنشيني، مشاركت‌ها و حقوق شهروندي مفاهيم مدرني هستند كه هنوز شكل واقعي خود را پيدا نكرده‌اند. چرا كه از پايه بر اين اصل توجه نشده است و امروزه نوعي مدرنيزاسيون شهري به‌وجود آمده كه وجه مادي آن تا حدي تأمين شده، اما بعد فرهنگي آن كه براي ادامه حيات اين ارگانيسم لازم است فراموش شده است و تا هنگامي كه ارتقاي سطح آگاهي و آموزش و توجه به مطالبات مردم در راس كار قرار نگيرد، دست يافتن به مشاركت‌هاي شهروندان در فضاي شهري كه هنوز بسترسازي فرهنگي و آموزشي صورت نگرفته است كاري بس دشوار است.

يافته‌ها اگر بر مشاركت ضعيف شهروندان دلالت دارد، به اين دليل است كه در برنامه‌ريزي‌هاي شهري جايي براي شهروند در نظر گرفته نشده است، در حالي‌كه آنها قادر هستند ضوابط را تعيين و نيازهايشان را به‌عنوان يك شهروند اولويت‌بندي كنند.
بنابراين مي‌توان گفت كه تحقق مشاركت، مستلزم فراهم آوردن برخي پيش نياز‌هاست كه عمده‌ترين آنها عبارتند از:

- آموزش فرهنگ شهرنشيني و اطلاع رساني
-
بهره‌گيري بهينه از امكانات، توانمندي‌ها و استعدادهاي موجود در شهروندان
-
استفاده از تجربيات كشورهاي ديگر كه با استفاده از اهرم مشاركت مردم به مبارزه با مسائل و مشكلات شهري برخاسته‌اند
-
آگاهي از نيازها و خواسته‌هاي شهروندان
-
تلاش در جهت تمركز زدايي
-
تلاش براي دستيابي به توسعه پايدار
-
وجود مديريت مشاركت جويانه و تحقق اهداف توسعه شهري
-
اجراي سياست‌هاي اساسي در حمايت از محله‌هاي شهر
-
بهبود شرايط زيست‌محيطي خانواده‌ها در محله و مناطق
-
استفاده از تجربيات مديريت محلي و شوراياران
-
ارتقاء سطح امنيت اجتماعي در شهر
-
بهره‌گيري از NGO‌ها و سازمان‌هاي مردم نهاد
-
توسعه رويكرد شهروندمداري در جامعه و توسعه اعتماد اجتماعي بين مردم
-
ارتقاء نقش تعاملي و حمايتي شهرداري تهران از گروه‌ها و پايگاه‌هاي مردم نهاد
-
ارائه آموزش‌هاي شهروندي فراگير و اطلاع رساني اثر بخش از طريق حوزه‌هاي تخصصي در راستاي مأموريت‌هاي ذاتي شهرداري
-
پاسخ‌گويي به نيازها و مطالبات اجتماعي

بنابراين مهم‌ترين ابزار براي مديريت شهري موفق، بهره‌گيري از مشاركت مردم است كه اين مهم از طريق ارزش گذاري بر ديدگاه‌هاي مردم در موضوعات مختلف شهري كه تعلق اجتماعي و اعتماد را ايجاد مي‌كند به‌وجود آمده و با مشاركت اجتماعي همه گرو‌ه‌هاي شهري كه به‌عنوان راهبردي جهت تغييرات شهري است مي‌تواند تأثير گذار باشد.

 

نويسنده: فريبا برامو

برگرفته از سايت روزنامه  همشهري

مطالبات شهروندي

درست زماني كه روز تمام مي‌شود و تاريكي شب همه‌جا سرك مي‌كشد، از كوچه پس‌كوچه‌هاي شهر كه بگذري، ساختمان‌هاي خاكستري سر به فلك كشيده و بي‌قواره، آدم را ياد شهر مه‌گرفته‌‌اي مي‌اندازد كه با همان هويت از زمان ژان والژان تا به حال پيش آمده و تنها به واسطه ابزارهاي مورد استفاده، كمي رنگ امروزي گرفته است؛

ماشين‌هاي درهم و برهم با رانندگاني كه از هيچ قانوني تبعيت نمي‌كنند، اتوبان‌هاي عريض با پل‌هاي عابر پياده دور از دسترس، انسان‌هاي خميده كه لا‌به‌لاي روزمرگي‌هاي شهر گم‌ شده‌اند.

در عبور و مرور افسرده ترجيح مي‌دهد توانايي خود را در يك دو صحرانوردي و يا پرش از مانع بسنجد و زندگي‌اش را كف دستش بگيرد و براي فرار از شهر و يك مسافرت كوتاه دل به جاده بسپارد.

نكته جالب‌تر وقتي است كه سعي مي‌كني براي رعايت يك قانون در جاده‌هاي بي‌قانون به خطوط توجه كني، آن وقت است كه راننده‌اي با سرعت به‌طرفت مي‌آيد و درست لب به لب از كنارت عبور مي‌كند، اينجاست كه تصميم مي‌گيري به شهر بازگردي.

گاهي داستان به همين‌جا هم ختم نمي‌شود و مجبوري با جسم و رواني خسته از كار،  به مغازه‌داري بگويي وسايل مغازه‌ات را از پياده‌رو بردار كه بتوانيم عبور كنيم، يا به سبزي‌فروش بگويي آشغال‌هاي سبزي يا ميوه‌هاي گنديده را داخل جوي آب نريز كه هم محل را كثيف مي‌كني و هم جوي آب  را مي‌گيرد.

به خانه هم كه مي‌رسي مي‌خواهي يك نفس عميق بكشي، انگار كنسرت زنده‌اي در بالاي پشت بام اجرا مي‌شود و صدايش در تمام خانه منعكس مي‌شود.

مثل كسي كه چاره‌اي ندارد جز سازگاري با شرايط موجود، كسي كه نمي‌تواند با تمام دنيا بر سر آنچه حقش محسوب مي‌شود، بحث‌كند، پله‌ها را بالا مي‌روي و هيچ‌ وقت از خودت نمي‌پرسي من به‌عنوان يك شهروند چه حقي دارم؟ امنيت جسمي و رواني‌‌ام را از چه كسي بايد طلب‌كنم؟

احتمالا بارها واژه حقوق شهروندي را شنيده‌ايم؛ واژه‌اي كه ظاهراً قرار است آرامش مردم را تأمين‌كند تا شهرنشينان با كشف استعدادهاي‌شان به خودشكوفايي شايسته‌‌اي كه حق آنهاست، برسند.

اما وقتي از همين شهرنشينان كه خود موضوع اين حقوق هستند، مي‌پرسيم آيا مي‌دانيد حقوق شهروندي كدامند؟ ما در مقابل اين حقوق چه وظايفي داريم؟ يا اساساً شهروند كيست؟ پاسخ واضح و روشني نمي‌شنويم.

تاثير رعايت حقوق شهروندي در تأمين امنيت رواني و ايجاد بهداشت رواني شهروندان نكته‌اي است كه پرداختن به اين موضوع را ضروري مي‌كند.

حقوق شهروندي با فرضيه عرضه و تقاضاي اجتماعي مرتبط است. طبق اين فرضيه‌، هر انساني به‌عنوان عضوي از جامعه، خدماتي ارائه مي‌دهد و حق و حقوقي را نيز تقاضا دارد.

در شرايطي كه جامعه به‌صورت مدني يا شهروندي ا‌ست يعني همه اعضاي جامعه متعلق به شبكه اجتماعي، شهري (مدني) هستند، افراد به‌لحاظ اخلاقي يا انساني، عرفي، شرعي و قانوني، داراي حقوق لازم‌الاجرايي از سوي مسئولان گرداننده‌ جامعه مدني هستند.

نويسنده:آزاده بهشتي

برگرفته از روزنامه همشهري

هويت ملي، حلقه مفقوده نماهاي شهري

اين مطلب به بررسي نقش سازه‌هاي سنتي در هويت شهري و عاري بودن شهر‌هاي ايران از اين سازه‌ها مي‌پردازد.

 1 -كلان شهرهاي ايران و سازه‌هاي شهري آن را در دهه اخير مي‌توان سازه‌هايي «بدون هويت» ناميد از آن جهت كه اين سازه‌ها نه تنها «مدرن» نيستند بلكه هيچ اثري از «سنت» نيز در شكل و نماي آنها ديده نمي‌شود.

اين سازه‌ها، برپايه جهت‌گيري‌هايي ساخته شده‌اند كه در تلاش است به كلان شهرهاي ايران، ظاهري مدرن ببخشد، اما نه تنها اين كلان شهرها مدرن نشده‌اند، بلكه از وجه سنتي دلپذير خود نيز تهي گشته‌اند.

 تهي شدن شهر از سنت، تهي شدن حافظه اجتماعي از هويت است. هيچ كلان شهري را نمي‌‌توان در كشورهاي توسعه‌يافته پيدا كردكه سازه‌هاي آن عاري از وجوه «هويت ملي» و سنت‌هاي اجتماعي  باشد.

پاريس نمونه اعلاي اين امر است، هنوز در متن اين شهر سازه‌هايي وجود دارد كه «انقلاب كبير فرانسه» را يادآوري مي‌كند و هنوز خيابان شانزه‌ليزه و حمله سن ژرمن از نمادهاي سنتي مرتبط با خصايص ملي بهره گرفته‌اند.

2 -  فرهنگ ايران آميخته‌اي از خصايص ملي ـ اسلامي است. درست است كه در شهرهاي ايران، نمادهاي مذهبي جزء لاينفك طرح‌هاي زيباسازي شهر محسوب مي‌شوند، ليكن بهره‌گيري از اين نمادها، هنوز نتوانسته است يك سمت و سوي علمي و  اجتماعي  به خود گيرد.

 استفاده از نقاشي‌هاي مذهبي بر روي ديوارها در بيشترين حالت يك «تبليغ مذهبي» را نشان مي‌دهد و نمي‌تواند به حضور بي‌انفصال «هويت ديني» در ذهنيت شهرنشينان منجر شود چه آنكه كاركرد اجتماعي يك سازه شهري بايد معطوف به تقويت «همبستگي اجتماعي» در شهر باشد.

3 - نماي ظاهري شهرها را بايد به نوعي كالبد فرهنگي هر شهر محسوب كرد. هر تازه واردي كه به شهري وارد مي‌شود، در نگاه اول با تدقيق در شكل و نماي شهر، تلاش مي‌كند، اوضاع فرهنگي آن شهر را مورد سنجش قرار دهد.

بنابراين شهري كه از وجوه فرهنگي خود در ظاهرآرايي خود بهره‌اي نگرفته باشد، «شهر بي‌فرهنگ» محسوب مي‌شود. چه از منظر هر انسان صاحب‌نظري، فرهنگ اگر يك صبغه پراتيك نيابد، فرهنگي ابتر و ناكارا محسوب مي‌شود. به بياني ديگر سازه‌هاي شهري ما به ازاي بيروني و آشكار فرهنگ غالب و ايدئولوژي هر شهر محسوب مي‌شود.

از ديد جامعه‌شناسي شهري، «لوونتال» عقيده دارد كه شهر داراي كيفيت نماديني است كه در هر عصر، محيط خود را شكل مي‌دهد و منعكس كننده هنجاري اجتماعي همان عصر است.

حال پرسشي كه در اينجا مطرح مي‌شود آن است كه كلان شهرهاي ايران و مديريت شهري آنان تا چه حد به اين اصول  توجه نشان داده‌اند؟ آيا غير از آن است كه «كپي كردن ناقص» از شيوه‌هاي مدرن شهرسازي و تاكيد بر سنت‌هايي كه ديگر كارايي اجتماعي  ندارند، به جاي تكيه بر اصول مدرن شهرسازي و توجه به سنت‌هاي پوياي جامعه، كنش غيرمنطقي مديريت شهري و نهادهاي خصوصي مرتبط با سازه‌هاي شهري بوده است.

نويسنده: سجاد نوروزي

الگوهاي مناسب شهرنشيني

مهاجرت روستاييان به شهرها، پديده‌اي اجتماعي است كه در همه شهرهاي جهان اتفاق افتاده و باعث رويدادهاي محوري در تاريخ بشر شده است.

 در سال 1900، بيشتر جمعيت جهان در روستاها زندگي مي‌كردند و تنها 10درصد جمعيت در شهرها بودند. سال آينده، يعني سال 2007، بنابر پيش‌بيني تقسيمات منطقه‌اي سازمان ملل، براي اولين بار در تاريخ بشر، شهرنشيني بيش از روستانشيني خواهدشد و جمعيتي حدود 10ميليون نفر، در ابرشهرها زندگي خواهند كرد.

رشد بي‌سابقه ابرشهرها كه در حال حاضر شمارشان به 20 رسيده است، مشكلات اجتماعي و محيطي زيادي با خود همراه داشته است. تنها دو درصد سطح زمين را شهرها اشغال كرده‌اند، اما مصرف‌كننده سه چهارم منابع طبيعي سالانه هستند و در سال، ميليون‌ها تن زباله و گازهاي گلخانه‌اي نيمه‌تجزيه شده توليد مي‌كنند و مواد سمي فراواني را وارد رودخانه‌ها مي‌كنند.

شهرنشين‌ها، براي توليد غذا، چوب و كاغذ مورد نيازشان، آسيب‌هاي جبران‌ناپذيري به ذخاير آب، خاك و جنگل‌ها وارد مي‌كنند. براي مثال، در لندن، براي تامين منابع مصرفي مردم، فضايي برابر با 125 ميليون برابر ساكنان شهر لازم است. اگر به ابرشهرهاي اروپايي به اندازه ابرشهرهاي آمريكايي اجازه توسعه و ترقي داده شود، آسيب‌هاي ناشي از آن فاجعه‌آميز خواهدبود.

زندگي در شهرهاي جديد

دانشمندان محاسبه كرده‌اند كه در تقسيمات اكولوژيكي، سهم هر نفر از منابع زمين حدود 8/1 هكتار خواهدبود. امروز سهم مناطق روستايي در اين تقسيمات اكولوژيكي، 6/1 هكتار، در شانگهاي هفت هكتار و در نواحي آمريكا حدود 7/9 هكتار است.

بازگرداندن جمعيت جهان به مناطق روستايي اختياري نيست. استانداردهاي زندگي مدرن، به اين معني است كه ميان روستانشينان و شهرنشينان تفاوت آن‌چناني وجود ندارد. تقسيم سياره به قطعه زمين‌هاي كوچك كه مردم بتوانند در آن‌ها خودكفا زندگي كنند، فجايع فراواني به بار خواهدآورد.

اگر ما واقعا در صدد حفاظت از آن‌چه در طبيعت به جاي مانده هستيم، بايد براي بهبود كيفيت زندگي ملت‌هاي در حال توسعه، به فكر ايجاد گونه جديدي از شهرها باشيم. اندازه يك شهر، مقياس اقتصادي توليد انرژي، بازيافت و حمل و نقل عمومي را در آن شهر معين مي‌كند. شهرهاي جديد، حتي مي‌توانند نيازهاي خود را نيز برطرف كنند.

اگر شهرها انگل‌هاي جهان نشوند،‌ مي‌توانند زندگي قابل دوامي را براي جمعيت رو به انفجار جهان ايجاد كنند،‌ اين مهم زماني اتفاق خواهد افتاد كه اين شهرها درست ساخته شده باشند.

خوشبختانه ‌دولت‌ها، برنامه‌ريزان، معماران و مهندسان با اين نظريه به ايده‌هاي تازه‌تري دست يافته‌اند و در فكر راه‌هاي جديدي براي ايجاد ابرشهرهاي سبز هستند. شيوه‌هاي آن‌ها بر پايه دو اصل اساسي قرار دارد: بازيافت هر آن‌چه ممكن است و كاهش استفاده از ماشين تا حد ممكن؛ بنابراين تاكيد آن‌ها بر گسترش ساختارهاي انرژي كارآمد و افزايش استفاده از وسايل حمل و نقل عمومي است.

آن‌ها هم‌چنين در صدد طراحي دوباره سازمان شهرها براي ايجاد كار و ايجاد مناطق مسكوني بيشتر هستند. اين‌بار مسوولان معتقدند كه اين كار از جداسازي شهرها به مناطق مسكوني، تجاري و صنعتي مطمئن‌تر است.

طرح‌هاي بزرگ، هنوز روي كاغذ هستند. اما شهرهاي بسياري، هم‌اكنون داراي پروژه‌هاي اكوزيستي هستند. براي مثال، در خانه‌هاي نوساز «ملبورن» كه هزينه ساخت آن‌ها حدود 50ميليون دلار استراليا (40ميليون دلار آمريكا) است، باغ‌هاي معلق، توربين‌هاي آبي و سلول‌هاي خورشيدي به‌كار رفته‌اند.

اين توربين‌ها و سلول‌هاي خورشيدي، حدود 85درصد الكتريسيته مورد استفاده در ساختمان‌ها را تامين مي‌كنند. از طرفي، آب باران در سقف خانه‌ها ذخيره شده و حدود 70درصد آب مصرفي خانه‌ها را تامين مي‌كند. در «برلين» آلمان،‌ پارلمان جديدالتاسيس «ريچ اشتگ» با استفاده از سوخت‌هاي طبيعي، هم‌چون كربن و روغن‌هاي گياهي، 94درصد انتشار دي‌اكسيدكربن را كاهش داده است.

در «سن‌ديه‌گوي» كاليفرنيا، ‌با كاهش استفاده از كاميون، مقدار متان در شهر، به طور فاحشي كاهش يافته است. در استراليا، ‌حدود 1500 دوچرخه، اطراف حومه «وينا» بين مردم توزيع شده است. شهر «ري‌جاويك» در ايسلند، از اولين مصرف‌كنندگان وسايل حمل و نقل هيدروژني است و در «شانگهاي» دولت با استفاده از يارانه نصب پنل‌هاي سقفي، ‌حدود صد هزار پنل خورشيدي در سقف خانه‌ها تعبيه كرده است. در حال حاضر، در چندين شهر چيني ‌پروژه اكو ـ شهر مورد آزمايش قرار گرفته است.

الگوهاي شهرنشيني

متاسفانه در صد سال گذشته توسعه شهرها روند اشتباهي را در گسترش خود طي كرده است. طراحان شهرها، طوري شهرها را ساخته بودند كه گويي، منابع زمين پايان‌ناپذيرند و مواد زايد، مشكل خاصي براي جهان ايجاد نخواهند كرد.

بدتر آن‌كه، بناي شهرها ‌بيش از بهره‌وري انسان،‌ بر پايه ماشين‌ها بود.پيشرفته‌ترين كشور در ساختار نوين شهري، ‌آمريكاست. در اين كشور،‌ معماراني هم‌چون فرانك‌ليويد، طرح كلي‌اي از شهرهاي مدرن آماده كرد. امروز، اين طرح تبديل به الگويي جهاني شده كه از شهرهايي مانند «ميلتون» انگلستان ‌تا شهرهايي در برزيل از آن استفاده مي‌كنند.

پروفسور «پيتر هال» از دانشگاه لندن مي‌گويد: «نسل گذشته سازنده‌هاي شهرها،‌ علاقه فراواني به ماشيني كردن جامعه داشته‌اند. آن‌ها گمان مي‌كردند كه زندگي اجتماعي به پايان رسيده و مردم علاقه خود را براي ايجاد مناطق محلي از دست خواهند داد.

اين عقيده، بار اول توسط پروفسور «كريستوفر الكساندر» از دانشگاه كاليفرنيا در دهه 1960، استقبال شد. پروفسور الكساندر معتقد بود هنگامي كه دوستان در نزديكي ما زندگي نمي‌كنند،‌ زندگي نه تنها بيهوده،‌ بلكه خفقان‌آور خواهد بود. اما اردوگاه‌هاي نظامي نيز براي ايجاد نظم و انضباط ساخته شده‌اند. شهرهايي كه در آن‌ها دوستان در كنار هم زندگي مي‌كردند، انعطاف‌پذيري كمتري داشتند و همين باعث نارضايتي ساكنان اين‌گونه شهرها بوده است.

در نتيجه ‌با فلسفه «مناطق نظامي» الكساندر، بسياري از شهرها، به‌خصوص شهرهاي آمريكايي، ‌تبديل به مناطقي غيرقابل تحمل براي زندگي شدند. در اين‌گونه شهرها مردم مجبور بودند براي رسيدن به آرزوي آزادي خود،‌ تكيه بر ماشين‌هاي دودزا كنند. «مايكل بتي» از دانشگاه لندن معتقد است كه شهرها هيچ‌گاه براساس طرح شهرسازي توسعه نيافته‌اند و همين دليل اصلي ناموفق ماندن طرح‌هاي بزرگ بوده است.

بهترين كاري كه طراحان شهرسازي مي‌توانند بكنند، تغيير بعضي نكات كليدي است و باقي را بايد به طبع بشر و نيروهاي تعيين‌كننده بسپارند.

در حال حاضر، طراحان و معماران معتقدند كه در درجه اول بايد شرايط اجتماعي و محيطي شهرها را بهبود داد و سپس به فكر كاهش استفاده از ماشين بود. آن‌ها مي‌گويند كه ماشين‌هاي هيدروژني و ماشين‌هايي كه با جريان برق كار مي‌كنند و هيچ‌گونه مواد سمي از خود به جاي نمي‌گذارند، ‌براي جامعه امروز كافي نيستند؛

هنوز در شهرها به خيابان‌هاي فراوان، آزادراه‌ها و پاركينگ‌هاي شهري نياز هست. آن‌چه هم‌اكنون اهميت دارد،‌ بررسي شكل‌گيري شهرهاي جديد و چگونگي توسعه آن‌هاست. اولين راه ممكن و موثر براي كاهش اتومبيل‌ها در شهر، ساخت شهرها به‌گونه‌اي است كه مردم بتوانند با وسايل حمل و نقل عمومي، به‌راحتي خود را به محل كارشان برسانند.

در بسياري از كشورها ‌اين طرح در حال اجراست. بعضي طراحان معتقدند كه با زندگي در ساختمان‌هاي بلند و شهرهاي تازه‌ساز، دسترسي مردم به فضاي سبز كمتر و كمتر خواهدشد.

آن‌ها معتقدند مردم براي يك زندگي سالم و شاد، نياز به فضاي سبز و طبيعت دارند. در حال حاضر، ‌عقيده اين دسته از طراحان موجب ايجاد بحث‌هايي با طراحان نوانديش شده‌است. اما آيا به‌راستي زندگي اكولوژيكي جديد با شاد و سلامت بودن مردم در تناقض است؟

پس از تحقيقي گسترده، «پيتر نيوس» و «جف كن ورتي»، گفتند كه پاسخ اين سوال «نه» است. «نيوتن» و «كن‌ورتي» ثابت كرده‌اند كه با افزايش ساخت شهرهاي متراكم (شهر‌هايي به سبك جديد)، ميزان انرژي مصرفي اتومبيل‌ها، كاهش مي‌يابد. با اين حال، آن‌ها صدردرصد نيز با متراكم كردن كامل شهرهاموافق نيستند.

بنابرگزارش اين دو محقق، انرژي مصرفي در حمل و نقل شهرهاي در حال توسعه مانند «هوستون»، به مراتب بيشتر از انرژي مصرفي در حمل و نقل شهرهايي با معماري كم‌ارتفاع مانند «لندن» و «كپنهاگ» است. اما با متراكم شدن هرچه بيشتر شهرها، با مشكلات متفاوت ديگري روبه‌رو مي‌شويم.

شهرهاي متراكم، هوا را گرم‌تر از معمول مي‌كنند، چرا كه سنگ، بتون و آسفالت به مراتب گرما و انرژي بيشتري جذب مي‌كنند و اين در حالي است كه توانايي آن‌ها در انعكاس اين گرما و انرژي، بسيار كم‌تر از منابع طبيعي هم‌چون سبزه، ‌آب و درختان است. اين مواد مصنوعي، انرژي و گرماي جذب شده را در هنگام شب آزاد مي‌كنند.

از طرفي، وسايل نقليه، وسايل تهويه هوا و وسايل الكتريكي نيز گرما آزاد مي‌كنند و ساختمان‌هاي بلند نيز از پراكنده‌شدن اين گرما توسط باد جلوگيري مي‌كنند. بنابراين، دماي هواي شهرها حدود يك درجه سانتي‌گراد در روز و شش درجه سانتي‌گراد در شب، گرم‌تر از هواي اطراف شهرها و روستاهاست.

هرچه شهري متراكم‌تر شود، اين تاثيرات بيشتر مي‌شود. در شهرهاي بزرگ متراكم، با استفاده از وسايل تهويه هوا، هواي داخل ساختمان قابل تحمل مي‌شود. در يك روز گرم، وسايل تهويه هوا مي‌توانند از هر وسيله و ماشين ديگري انرژي بيشتري مصرف كنند.
مبارزه براي كاهش مصرف انرژي در بسياري شهرها آغاز شده است.

معماران و طراحان سعي دارند با طراحي دوباره ساختمان‌ها، تابش مستقيم خورشيد به داخل را كم كنند، وسايل تهويه را افزايش دهند و هوا را با كمك استفاده از فواره‌هاي آبي و استفاده از رنگ‌هاي روشن خنك‌تر كنند.

يكي ديگر از راه‌هاي كم كردن دماي هوا، كاشتن درخت در خيابان است. در طول روز، يك درخت مي‌تواند چيزي حدود 400 ليتر آب تبخير كند و همين باعث خنك شدن هوا مي‌شود. در «ميامي»، محققان دريافتند كه در تابستان صورت‌حساب برق، در محل‌هايي كه بيش از 20درصد درختكاري شده‌اند، 10درصد كمتر از مناطق بدون درخت است.

شهرهاي كم‌مصرف

طراحان در پي كم‌كردن مصرف انرژي در شهرهاي بزرگ هستند. آن‌ها در مطالعات وسيع خود، با حلبي‌آبادها روبه‌رو شده‌اند. با اين‌كه حلبي‌آبادها ساخته دست مردم عادي و بدون هيچ‌گونه نظارت طراحان حرفه‌اي ساخته شده‌اند، اما نمونه كوچكي از شهرهاي نوساز هستند.

حلبي‌آبادها هم بسيار متراكم هستند، اما خلاف شهرهاي نوساز، كم‌ارتفاع‌اند. كوچه‌ها و خيابان‌هاي آن‌ها، بيشتر براي عبور پياده‌ها مناسب است تا اتومبيل. از طرفي، ساكنان اين حلبي‌آبادها، از مواد دورريز شهرهاي بزرگ براي ساختن زندگي‌شان استفاده مي‌كنند.

به عبارتي، آن‌ها اين مواد دورريز را بازيافت مي‌كنند و اين خود يكي از بزرگ‌ترين هدف‌هاي شهرهاي نوساز است. درست است كه در اين مناطق، مراتب بهداشتي و امنيتي زيادي وجود ندارد، اما تحرك و سرزندگي گمشده در شهرها را مي‌توان به‌راحتي در اين مناطق يافت.

طراحان گمان مي‌كنند كه در كنار آشوب‌ها و ناآرامي‌هاي اين حلبي‌آبادها، ‌مي‌توانند چيزهايي پيدا كنند كه در ساخت زيربناي شهرهاي نوساز مفيد باشد. حتي شهرهايي كه بناي آن‌ها زياد بلند نيست هم، مي‌توانند متراكم شوند و زندگي بدون اتومبيل را تجربه كنند. هم‌چنين آن‌ها مي‌توانند از انرژي ذخيره شده از اين راه و بازيافت مواد دورريختني در ساختن مواد مختلف از فاضلاب تا كاغذ ساندويچ استفاده كنند.

در كنار همه اين‌ها، اين شهرها بايد طبق علاقه مردم ساخته شوند. راه‌حل مناسب براي ساختن شهرها بنا به علاقه مردم و متناسب با زندگي امروز، ‌اين است كه مردم و اكولوژي با هم متصل شوند. 

مهندسی- فرد پيدس- ترجمه زهرا بخشي

برگرفته از سايت روزنامه همشهري

توسعه حقوق شهروند

 
رعايت حقوق كودكان، الزامي جهاني است.
سازمان ملل متحد، يونيسف (صندوق بين‌المللي حمايت از كودكان) در سال‌جاري با تمركز بر شعار «جهاني شايسته كودكان، جهاني بدون خشونت» بر لزوم تحقق صلح پايدار كشورها و فرهنگ‌سازي ملل جهان از حيث ارتقاء حقوق شهروندي و رعايت حقوق كودكان و پرهيز از آسيب‌رساني نسبت به آنها تاكيد دارد.
در كشورهاي مختلف، بيشتر از كودكان تجليل مي‌شود و كمتر به افزايش كمي و كيفي دانش عمومي نسبت به حقوق كودك پرداخته مي‌شود. در ايران بسياري از خانواده‌ها و حتي برخي مراجع رسمي از حقوق كودك بي‌اطلاعند.
 به همين دليل ضروري است با تدوين و ترويج متون فرهنگي حقوق لازم، در جهت نيل به اين هدف برآمد. نوشتار حاضر، نگاه كوتاهي است به كنوانسيون حقوق كودك و پروتكل اختياري آن در خصوص فروش، فحشاء و هرزه‌نگاري كودكان.
طبق ماده واحده مصوب 1372مجلس شوراي اسلامي با عنوان «قانون اجازه الحاق دولت جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون حقوق كودك» مشتمل بر يك مقدمه و 54 ماده به دولت جهت پيوستن به كنوانسيون مزبور اجازه داده شد.
 الحاق فوق منوط به آن شد كه مفاد كنوانسيون در هر مورد و هر زمان، در صورت تعارض با قوانين داخلي و موازين اسلامي از طرف دولت جمهوري اسلامي ايران لازم‌الرعايه نخواهد بود. طبق ماده 1 كنوانسيون مزبور: منظور از كودك، افراد انساني زير سن 18 سال است، مگر اينكه طبق قانون قابل اجرا در مورد كودك، سن بلوغ كمتر تشخيص داده شود، «اما طبق قوانين ايران، كودك به فردي گفته مي‌شود كه به سن بلوغ نرسيده باشد.
بر اين اساس و مطابق با تبصره 1 ذيل ماده 12010 قانون مدني ايران» سن بلوغ در پسر، 15 سال قمري و در دختر 9 سال قمري است.» سن مزبور، حسب مورد به لحاظ لزوم دخالت يا عدم دخالت كودكي در امور مالي و غيرمالي يا حقوق سياسي و مدني وي نيز متغير خواهد بود.
برابر كنوانسيون مزبور، كشورهاي ملحق شده به آن بايد حقوق مطروحه در كنوانسيون را براي تمام كودكاني كه در حوزه قضايي آنها زندگي مي‌كنند بدون هيچ‌گونه تبعيضي از حيث‌نژاد، رنگ، مذهب، زبان، عقايد سياسي، مليت و مانند آنها محترم شمرده و تضمين نمايند.
كشورهاي فوق مكلفند تمام اقدامات لازم را جهت تضمين حمايت از كودك در مقابل تمام اشكال تبعيض، مجازات براساس موقعيت، فعاليت‌ها، ابراز عقيده ياعقايد والدين، قيم قانوني يا اعضاي خانواده آنها به عمل آورند.
 در همين ارتباط، در تمام تصميمات گرفته شده از سوي مقامات خصوصي يا عمومي، اداري و قضايي، حفظ و رعايت منافع كودك در الويت قرار داشته و از اهم ملاحظات است. همچنين، برابر اين كنوانسيون، كشورهاي الحاقي بدان تضمين خواهند كرد؛ موسساتي كه مسئول مراقبت و حمايت كودكان هستند بايد مطابق معيارهاي تعيين شده از سوي مقامات ذي‌صلاح عمل كرده و با آنها هماهنگ باشند.
 پروتكل اختياري كنوانسيون
 متعاقب تصويب كنوانسيون مزبور و الحاق ايران به آن، به ترتيب مزبور، پروتكل اختياري كنوانسيون حقوق كودك در خصوص فروش، فحشاء و هرزه‌نگاري كودكان در 25 مي سال 2000 (4/3/1379) به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل متحد قرار گرفت و جمهوري اسلامي ايران نيز 6 سال بعد، با تصويب ماده واحده الحاق دولت جمهوري اسلامي ايران به پروتكل موصوف را تاييد و تصويب كرد.
طبق ماده واحده مزبور دولت اجازه يافت ضمن پيوستن به پروتكل مذكور، اسناد آن را نزد دبير كل سازمان ملل متحد توديع نمايد.
 براساس تبصره 2 اين ماده واحده ضمانت‌هاي جزايي مقرر در جرائم مندرج در پروتكل در قوانين جاري ايران در مواد 82، 107، 110، 112، 121، 126، 138، 621، 639، 640، 713 قانون مجازات اسلامي و بند 4 اصل 43 – جزء ج بند 6 اصل 2 قانون اساسي – مواد 79، 171، 172 قانون كار – مواد 5 – 3 قانون نحوه مجازات اشخاصي كه در امور سمعي و بصري فعاليت‌هاي غيرمجاز مي‌كنند و ماده 16 قانون حمايت از كودكان بدون سرپرست مقرر شد و قوه قضائيه نيز در صورت لزوم به تهيه لايحه مرتبط و انجام تشريفات قانوني مربوطه در پيش‌بيني مجازات‌هاي جديد يا تشديد مجازات‌هاي فعلي اجازه يافت.
 بنابر پروتكل مزبور، بر همكاري كشورها در توسعه فعاليت‌هاي خويش جهت تضمين حمايت از كودك در برابر فروش، فحشاء و هرزه‌نگاري و حق آنها براي حمايت در برابر استثمار اقتصادي و ممنوعيت از اشتغال كارهاي زيان‌بار تاكيد شده است.
همچنين، ضمن ابراز نگراني شديد از روند روبه افزايش و قابل توجه قاچاق كودكان با هدف فروش، فحشاء و هرزه‌نگاري و نگراني عميق نسبت به توريسم جنسي فزاينده و در حال تداوم نسبت به آنها و توجه به دامنه گسترده‌تر استثمار جنسيتي نسبت به تعدادي از گروههاي آسيب‌پذير خاص (دختربچه‌ها) و ابراز نگراني از هرزه‌نگاري كودكان در اينترنت و ديگر فناوري‌هاي در حال گسترش، براهميت همكاري و مشاركت نزديك‌تر ميان دولت‌ها و صنعت اينترنت تاكيد شده است.
 به باور تدوين كنندگان اين پروتكل، با اعتقاد به لزوم محو فروش، فحشاء و هرزه‌نگاري از طريق راهبردهاي جامع- لزوم تلاش براي ارتقاء آگاهي‌هاي عمومي، به منظور كاهش تقاضا براي (ناهنجاري‌هاي موجود) و تاكيد بر اهميت تقويت مشاركت جهاني ميان تمام عوامل و بهبود اجراي قوانين در سطح ملي و با در نظر گرفتن مقررات اسناد حقوقي بين‌المللي مربوط به حمايت از كودكان و با توجه به حمايت وسيع نسبت به حقوق كودك و تعهد به كشورها براي ارتقاء و حمايت و رشد هماهنگ كودك، به شرح آتي توافق شده است.
براين اساس، ضمن ممنوعيت فروش، فحشاء‌و هرزه‌نگاري كودكان، به ترتيب مقرر در پروتكل از سوي كشورهاي عضو «فروش كودكان» به هرگونه عمل يا معامله‌اي اطلاق مي‌شود كه به وسيله آن، كودك توسط شخص يا گروهي از اشخاص به منظور سودجويي يا هر منظوري به ديگري انتقال داده شود. «فحشاي كودك» نيز به استفاده وي در فعاليت‌هاي جنسي با هدف سودجويي يا هر منظور ديگر اطلاق شده و «هرزه‌نگاري كودك» ناظر به هرگونه نمايش كودك درگير در فعاليت‌هاي واقعي يا مشابه سازي شده آشكار جنسي يا هر وسيله يا هرگونه نمايش اقدام جنسي كودك براي اهداف عمدتاً جنسي است.
 بدين ترتيب، كشورهاي عضو پروتكل در تلاش خواهند بود تا اقدامات و فعاليت‌هايي مانند فروش كودكان، عرضه، تحويل يا پذيرش كودك به هر وسيله، به منظور استثمار جنسي، انتقال اندام آنها براي كسب سود و به كارگيري اجباري آنان تحت پوشش كامل قوانين جزايي و كيفري خويش در عرصه ملي و فراملي قرار گيرند. علاوه بر اين، پروتكل بر ممنوعيت توافق غيرارادي نامناسب به صورت يك واسطه، به منظور فرزندخواندگي تأكيد دارد. تعيين سطح و كيفيت مجازات جرائم مزبور به قوانين كشورهاي عضو ارجاع شده است.
 در اين پروتكل، مسئوليت اشخاص حقوقي از جهت كيفري، مدني يا اجرايي نسبت به موارد مزبور با رعايت مقررات داخلي كشورها پيش‌بيني شده و اصل فرزند‌خواندگي با مرعي داشتن اسناد حقوقي بين‌المللي حاكم و طبق قوانين كشورهاي عضور به رسميت شناخته شده است.
 بديهي است گستره جرائم مزبور ممكن است فراگير بوده و علاوه بر داخل كشورها، قلمرو هوايي يا دريايي آنها را شامل شود، لذا در صورت وقوع جرم در قلمرو مزبور، اقدامات لازم براي احراز صلاحيت قضايي كشور متبوعه به عمل خواهد آمد.
 جرائم قابل استرداد
 بنابر اين پروتكل، جرائم فروش كودكان از سوي اشخاص حقيقي يا حقوقي با هدف سودجويي و منفعت طلبي در جرائم قابل استرداد آتي، به عنوان جرائم قابل استرداد در معاهدات انعقادي گنجانده خواهد شد.
علاوه بر اين، كشورهاي عضو پروتكل به همكاري و مشاركت همگاني در زمينه‌هاي تحقيقاتي يا كيفري يا استرداد درخصوص جرائم مزبور متعهد شده و بر ضمانت‌هاي مقرر جهت حسن انجام مراتب مزبور در قوانين آنها تأكيد شده است.
 مع‌الوصف، تدوين كنندگان پروتكل، فرض تحقق جرائم موصوف و آسيب‌پذيري كودكان طبق پروتكل را منتفي ندانسته و نسبت به واقعيات حاكم بر كشورهاي عضو نيز بي‌توجه نبوده‌اند. اين مهم آنان را بر آن داشت با نگاهي واقع‌بينانه به موضوع در جهت برخورد مناسب با آن عمل نمايند.
 بر اين اساس، وفق بند 1 ماده 8 آن، كشورهاي عضو به منظور حمايت از حقوق و منافع كودكان قرباني، اقدامات مقتضي آتي را نسبت به اعمال ممنوع شده طبق پروتكل در تمامي مراحل رسيدگي كيفري معمول خواهند داشت.
 از اين رو، ضمن پذيرفتن مجرمانه بودن اقدمات مزبور عليه كودكان و لزوم مجازات مرتكبين آنها، فرض آسيب‌پذيري كودكان قرباني و ضرورت تصويب تشريفات لازم جهت شناسايي نيازهاي آنها در پروتكل پيش‌بيني شده است.
 همچنين، ضمن تلاش جهت آگاه كردن كودكان قرباني از نقش و حقوق آنها و آموزش مناسب آنان و فراهم ساختن خدمات حمايتي لازم براي آنها در تمام مراحل رسيدگي حقوقي و ضرورت توجه قوانين ملي كشورهاي عضو، بر حمايت از امور خصوصي كودكان و حفظ هويت كودكان قرباني تأكيد شده است.
مشاركت كشورها
 با اين وجود، ممكن است كودكان مزبور يا خانواده‌هاي آنان مورد تعرض آتي قرار گيرند، لذا، ضرورت تأمين امنيت براي آنها و شهود آنان در برابر ارعاب و انتقام‌گيري امري محتوم به نظر مي‌رسد كه از نظر تدوين كنندگان پروتكل نيز پنهان نمانده است.
 ضمن آنكه بر حمايت از امنيت و شخصيت يا سازمان‌هاي درگير پيشگيري يا حمايت و بازيابي قربانيان در پروتكل تأكيد شده است. بنابراين برخلاف تعريف قانوني سن كودك در قوانين كشورها از جهت احراز اهليت قانوني و احتمال وجود موانع در رسيدگي به وضعيت كودكان، اين موانع در پروتكل، پيش‌بيني و كشورهاي عضو متعهد به ملاحظه «بهترين منافع كودك» به‌عنوان يك نگاه اساسي و رفع موانع مزبور جهت رسيدگي شده‌اند.
 اهداف و مراتب فوق سبب مي‌شوند تا كشورهاي عضو با تدوين، انتشار و اجراي قوانين ضروري و متناسب در جهت تسهيل ملاحظات مذكور در پروتكل عمل كرده و با بهره‌گيري از اطلاعات و تجهيزات لازم در جهت ارتقاء سطح آگاهي‌هاي عمومي، از جمله كودكان خود عمل كنند.
در همين ارتباط، بر اصل حق مشاركت در زندگي شهروندي و حقوق مدني تأكيد شده است. براين اساس، كشورهاي عضو در تلاش همه جانبه در جهت آگاه‌سازي مجدد و كامل اجتماع و بهبود جسمي و روحي كودكان مزبور تلاش خواهند كرد و آنان نيز مجاز به مطالبه و تعقيب خسارات وارده از سوي مجرمين جرائم معمولي نسبت به خود خواهند بود.
بديهي است، تحقق اهداف و اقدامات پيش‌بيني‌شده در پروتكل منوط به همكاري دوجانبه، منطقه‌اي، چندجانبه و بين‌المللي كشورها با هدف كشف، تحقيق، پيگرد و مجازات عاملان فروش، فحشاء و هرزه‌نگاري كودكان و توريسم جنسي كودكان خواهد بود.
همچنين، ضروري است با توسعه همكاري‌هاي مزبور، هماهنگي و همكاري بين‌المللي ميان مراجع كشورهاي فوق، سازمان‌هاي غير دولتي ملي و بين‌المللي ارتقاء يابد. بدين ترتيب، با همكاري بين‌المللي كشورهاي عضو پروتكل، توان و روحيه كودكان قرباني جهت بهبود روحي، جسمي و سازگاري مجدد و اجتماعي بازگشت به موطن آنها تقويت شده و ضمن آسيب‌شناسي دلايل ترويج و توسعه ظهور جرائم فوق از سوي كشورها، از مساعدت‌هاي مالي، فني، اطلاعاتي و حقوقي يكديگر بهره‌مند خواهند شد.
 با اين وجود، طبق ماده 11 پروتكل، شمول مفاد مذكور در آن در 2 مورد محدود و مستثني شده است. بر اين اساس، مفاد پروتكل تأثيري بر مقرراتي كه در جهت تحقق حقوق كودك مؤثرترند و ممكن است جزء قوانين كشورهاي عضو ياجزء حقوق بين‌المللي لازم‌الاجرا در آن كشورها باشند، مستثني و فاقد اثر تلقي شده است. شايان ذكر است كار گروه‌هاي متعددي در پروتكل فوق پيش‌بيني شده است كه كار گروه (كميته) حقوق كودك، از زمره آن است.
 در همين ارتباط، كشورهاي عضو 2 سال پس از لازم‌الاجرا شدن آن گزارش جامعي از اقدامات معموله در جهت اجراي مفاد پروتكل تهيه و جهت بهره‌برداري در اختيار آن كميته قرار خواهند داد.
 مكانيسم اجرايي
 پروتكل مزبور نسبت به كشورهاي عضو يا امضا‌كننده آن مفتوح بوده و منوط به تصويب كشورهاي مربوطه مي‌باشد. پروتكل نسبت به كشورهاي مزبور از حيث الحاق نيز مفتوح بوده و اسناد تصويب يا الحاق به دبير كل سازمان ملل متحد سپرده خواهند شد و متعاقب سپردن دهمين سند تصويب يا الحاق، لازم‌الاجرا خواهد شد و نسبت به كشورهاي مزبور، يك ماه پس از تاريخ سپردن سند تصويب يا الحاق آن كشورها، لازم‌الاجرا خواهد شد.
 انصراف
 انصراف از پروتكل به مانند عضويت در آن اختياري است. هر كشور عضو مي‌تواند هر زمان با ارسال اطلاعيه كتبي به دبير كل سازمان ملل متحد از عضويت خود در آن انصراف بدهد. ساير كشورهاي عضو و امضا كننده پروتكل از طريق دبير كل مطلع خواهند شد.
 معهذا، نفوذ و اثر انصراف مزبور از حيث حقوقي، يك سال پس از تاريخ دريافت اطلاعيه فوق از سوي دبير كل سازمان ملل متحد بوده و قبل از آن، عضويت كشور مزبور كماكان معتبر تلقي مي‌شود.
با اين وجود،انصراف از عضويت تأثيري در برخورداري كشور عضو از ايفاي تعهدات خود به موجب پروتكل در ارتباط باجرائم واقعه، قبل از تاريخ نافذ شدن انصراف از عضويت، نخواهد داشت. انصراف مزبور نيز مانع از ورود هر گونه خدشه به كاركرد كارگروه مذكور نمي‌شود.
 اصلاح و تكميل
 گرچه تدوين كنندگان پروتكل در مقام نگارش آن سعي در ارائه طراحي كامل و مناسب داشته و دراين‌باره، تلاش وافر معمول داشتند اساس، امكان بازنگري و اصلاح آن را به فراخور مقتضيات و شرايط از نظر دور نداشتند.
 بر اين اساس، در پروتكل مقرر شد هر كشور عضو مي‌تواند پيشنهاد اصلاحي خويش از طريق دبير كل سازمان، ثبت و به اطلاع كشورهاي عضو و عند‌اللزوم، ضرورت برپايي فراهمايي (كنفرانس) كشورهاي عضو به منظور بررسي و رأي‌گيري در آن باره خواهد رساند. در صورت حصول به يك سوم كشورهاي عضو موافق برگزاري كنفرانس، ظرف 4 ماه از تاريخ مكاتبه دبيركل، نسبت به برگزاري آن از طريق دبير كل و تحت حمايت سازمان ملل متحد اقدام خواهد شد.
در صورت تصويب اصلاحيه‌هاي پيشنهادي، مراتب جهت تصويب به مجمع عمومي ارائه مي‌شود كه متعاقب تصويب مجمع و پذيرش اكثريت دو سوم كشورهاي عضو، لازم‌الاجرا خواهد بود. اصلاحيه لازم‌الاجرا شده براي كشورهاي عضو الزام‌آور خواهد بود. پروتكل مزبور از متون عربي، چيني، انگليسي، فرانسوي، روسي و اسپانيايي و با اعتبار يكسان برخوردار بوده و در بايگاني سازمان ملل متحد نگهداري خواهد شد.
 پروتكل اختياري كنوانسيون حقوق كودك در مورد فروش، فحشا و هرزه‌نگاري كودكان، گام مؤثري در جهت ارتقاء و توسعه كمي و كيفي نظام حقوقي حمايت از كودكان و ساماندهي روزافزون آنها و ايجاد امنيت لازم جهت آسايش تعالي آنان در جوامع عضو مي‌باشد.
بديهي است صرف‌نظر از الزام آور بودن مفاد پروتكل و مصوبات الحاقي آتي به ترتيب مزبور براي كشورها، تحقق اهداف مذكور در آن منوط به وضع و اجراي قوانين ملي مؤثر و مناسب در داخل كشورهاي عضو و همكاري مستمر و پيوسته كشورها در سطوح مختلف و تعهد عيني وعملي آنها به انطباق عملكرد خويش با منويات مندرج در پروتكل است، بلكه شاهد فردايي بهتر براي كودكانمان باشد و بدانيم كه آنان حق حيات نوين و بهترين را خواهند داشت.
كودكان چه حقوقي دارند؟
1 – حق حيات به عنوان حق ذاتي هر كودك براي زندگي و لزوم به رسميت شناختن آن .
2 – حق كسب هويت و برخورداري كودك از اسناد سجلي متضمن نام، كسب تابعيت، شناسايي والدين.
 3 – حق زيستن مشترك با والدين و در صورت ضرورت جدايي فرزند با رعايت صلاح كودك.
 4 – حق ورود يا ترك كشور، به منظور پيوستن مجدد به خانواده به روشي انساني.
 5 – ممنوع بودن انتقال غيرقانوني كودكان براي جلوگيري از ربوده شدن، فروش يا قاچاق كودكان .
6 – حق ابرازعقيده (آزادي بيان) و بهاء‌دادن به نظرات كودك، متناسب با سن و بلوغ وي و پيش‌بيني حق ابراز عقيده در مراحل دادرسي، قضايي و اجرايي.
7 – حق آزادي فكر، عقيده و مذهب براي كودك، با رعايت ملاحظات و محدوديت‌هاي قانوني.
8 - حق تشكيل و شركت مسالمت‌آميز در اجتماعات و مجامع.
 9 – حق سلب هتك حرمت و ممنوعيت در امور خصوصي خانوادگي و مكاتبات كودك.
 10 – مسئوليت مشترك والدين و لزوم تضمين اين اصل در مورد رشد و پيشرفت كودك در قوانين كشورها.
11 – ممنوعيت هرگونه رفتار خشونت‌آميز با كودكان و لزوم حمايت از كودك در برابر تمام اشكال خشونت‌هاي جسمي و روحي آسيب رسان يا سوءاستفاده و ...
    
       
 
                      
                     
       
     
 

نويسنده: محمدرضا زماني در مزاري

* مشاور حقوقي و وكيل دادگستري

حقوق شهروندی، آموزش و مشارکت مدنی در محله


 افزایش مهاجرت و رشد شهر نشینی نیاز به یک مدیریت قوی شهری امری ضروری می‌نماید

از سوی دیگر جمعیت وسیع در کلان‌شهرها سبب می‌شود که بهترین مدیران نیز به تنهایی و بدون مشارکت شهروندان قدرت اداره شهرها را به نحو مطلوب و شایسته نداشته باشند لذا در دنیا و در ابر شهرها امروزه مشارکت شهروندان در تصمیم گیری، نظارت و اجرای بهتر برنامه‌ها از مهمترین عناصر مدیریت شهری تلقی می‌شود.

در تهران نیز ضروری است که برای تضمین حقوق شهروندان و از سوی دیگر استفاده از مشارکت آنان در امور محلات و مناطق برنامه های آموزشی صحیحی جهت تبدیل شهرنشینان به شهر وندان آگاه. فعال و مشارکت جو ارائه و پیگیری شود.

مقدمه:

اگرچه شان شهروندی و حقوق و تکالیف مربوط بدان از جمله مباحثی است که از یونان باستان فلاسفه ای چون افلاطون و ارسطو از آن سخن گفته و ویژگی های آن را برشمرده اند اما باید گفت این مفهوم در طول سالیان دراز تغییرات بسیاری را پشت سر گذاشته است. شهروندی به معنای رایج آن در دنیای مدرن امروز از قرن هیجدهم به بعد مورد توجه فلاسفه قرار گرفت.

توماس مارشال- جامعه‌شناس انگلیسی- شهروندی مدرن در کشورهای پیشرفته صنعتی را تحقق مراحل مختلف روند دموکراتیک در این جوامع طی سه قرن اخیر دانسته است. در قرن هیجدهم حقوق مدنی اساسی‌ترین خواست شهروندی در این جوامع بود که به موجب آن شهروند ملی یعنی حقوق برابر شهروندان در برابرقانون، آزادی تشکیل اجتماعات و سایر آزادیهای فردی طرح و برای تحقق آن مبارزه شد.

قرن نوزدهم قرن مبارزه برای تحقق حقوق سیاسی گروه ها و طبقات اجتماعی یا شهر وندی سیاسی بود که درآن مبارزه برای حق رای برابر و نیز مبارزه برای تشکیل و قانونی شدن نهادهای صنفی و سیاسی مدرن جنبه برجسته یافت.

سرانجام  قرن بیستم روند تحقق اندیشه های دموکراتیک در قالب تلاش برای احقاق حقوق اجتماعی برابر برای شهروندان یعنی شهروندی اجتماعی جنبه مهم و اساسی پیدا کرد . تلاش برای برخورداری از حقوق مساوی در زمینه آموزش و پرورش،بهداشت و درمان و سایر مزایای اجتماعی به اساسی ترین نیروی محرکه برای فعالیت های عدالت طلبانه تبدیل شد (علی سپهری.1376. ش4)

حال با توجه به روند تاریخی شکل گیری مفهوم حقوق شهروندی باید گفت :شهروند به کسی گفته می‌شود که ضمن آگاهی از حقوق خود واجدتوانایی انتقال، مباحثه و مشارکت باشد و وظایف خویش در قبال حقوق شهروندی را نیز بشناسد و به انجام برساند.

ویژگی های شهروند:

1- شهروندان دارای خوی همکاری و خود گردانی می‌باشند و ضمن حفظ هویت‌های خاص خود عضویتشان در دیگر هویتهای جمعی را نیز حفظ می‌کنند و برای تحقق این هدف با تشکیل انجمن‌های مختلف؛ منافع شخصی و عمومی را پیوند می‌دهند.

2- شهروندان دارای نقش‌های تفکیک شده می‌باشند و از حقوق، امتیازات و مسئولیت‌های این نقش آگاهند و آن را مطالبه می‌نمایند.

3- شهروند در امور عمومی جامعه مشارکت می‌کند. در واقع شهروندان در امور مختلف از نگهداری از امکانات عمومی و حفظ منابع طبیعی تا تعمیر مدرسه محل و آسفالت خیابان خود احساس مسئولیت می‌کنند.

4- شهروندان با تشکیل نهادهای مستقل از دولت به نظارت و مشارکت در تصمیمگیری‌های دولتی و اجرای آنها می‌پردازند.

5- شهروند در امورجامعه منتقد است و عقاید سنجیده‌ای دارد. اما فضیلت اصلی یک شهروند اعتدال و انصاف در قضاوت و انتقاد است. یعنی یک شهروند در عین حال که نهادهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را به باد انتقاد می‌گیرد اما اگر همین نهادها در معرض تهدید واقع شوند از آنها دفاع می‌کند.

6- شهروند، دیگران را به مثابه یک شهروند برابر با خود تلقی می‌کند و می‌پذیرد که ارزش و اعتبار و هویت آن شهروند برابر با هویت خود اوست.

7- حس مشارکت و سهیم بودن در باطن یک شهروند به عنوان یک ضرورت وجود دارد نه به عنوان یک حس دلپذیر. (منوچهر محمدی 1378. ص 38-37)

آموزش شهروندی:

بنا بر آنچه که به عنوان ویژگی‌های شهروند برشمردیم باید گفت شهرنشین لزوما واجد شرایط فوق نیست بلکه بسیاری از شهر نشینان با اینکه در حوزه جغرافیایی شهر ساکن هستند از حقوق و تکالیف خود بی‌اطلاع هستند.

در برابر شهر، کشور و اخلاقیات مدنی مسئولیتی احساس نمی‌کنند. در انتخاب مدیران شهری شرکت نکرده یا از روی احساس، هیجان و دهن کجی شرکت می‌کنند.

اکنون باید این سوال را مطرح کرد که برای تسهیل فرایند تبدیل شهر نشینان به شهروندانی مشارکت جو و فعال در عرصه عمومی که به حقوق خود واقف باشند چه باید کرد؟

همان گونه که هر هنر و مهارتی نیاز به تمرین وممارست دارد شهروند شدن نیز مانند بسیاری از مفاهیم و صورت های دست ساخته بشر نیاز به یاد گیری و آموزش و سپس تمرین دارد.

این تمرینات باید با همکاری و مشارکت شهروندان و با حمایت مادی و معنوی نهادهای مسئول به مردم آموزش داده شود.

به طور کلی تحقیقات گوناگون اثبات کرده اند که سطح تحصیلات و آموزش نقش تعیین کننده‌ای در مشارکت افرا در مسائل اجتماعی و فرهنگی و ایفای تقش شهروندی دارد.

لذا اهمیت آموزش شهروندی مساله تقریبا پذیرفته شده‌ای است. در درجه اول افراد جامعه نیازمندند و باید از حداقل اطلاعاتی که آنان را از وظایف تعهدات و حقوق شهروندی و اجتماعی خود آگاه سازد برخوردار شوند و از جنبه‌های مختلف نهادهای اجتماعی و جریاناتی که در آن می‌گذرد کاملا مطلع باشند.

همچنین برای اینکه دولت‌ها بتوانند به نحو موثری وظایف خود را انجام دهند شهروندان باید به بسیاری از قوانین و مقررات و از جمله قوانین مربوط به پرداخت مالیات‌ها و تعهداتی چون انجام خدمت وظیفه و قوانین مربوط به حفظ اموال عمومی، رعایت بهداشت، مقابله با حوادث و بسیاری از حقوق اجتماعی دیگر و مسائل مربوط به آن آشنایی داشته باشند.

شهروندانی که فاقد چنین اطلاعاتی هستند و به وظایف و حقوق مدنی و اجتماعی خود آگاهی لازم را ندارند نه می‌توانند مشکلات خود را حل کنند و نه قادرند که باری از دوش دولت بردارند بر این اساس انتظار می‌رود که هر جامعه‌ای حداقل امکانات و وسایل را به منظور آموزش شهروندان خود فراهم آورد و آنان را به وظایف و مسئولیت های خود آشنا کند. (هرمز مهرداد. 1376. 89. 88)

در مورد تهران باید گفت این کلان شهر مردی از اصلیت‌ها و الگوهای فرهنگی مختلف را در خود جای می‌دهد. این ویژگی هم نقطه قوت عمده تهران به عنوان مرکز نوآوری اجتماعی و فرهنگی و هم نقطه ضعف آن به حساب می‌آید.

در امیختن شیوه‌های زندگی و اشکال مختلف آن را می توان منبع پویایی و خلاقیت فرهنگی و نوآوری و نماینده فضیلت متمدنانه دانست که فرصت توسعه اقتصادی و فرهنگی را به حداکثر می‌رساند و وسایل زندگی آسوده و رضایت بخش را فراهم می‌سازند و از سوی دیگر همین فاکتور را میتوان مایه کشمکش به شمار آورد چرا که اقوام و دیدگاه های مختلف فرهنگی تهران بزرگ را به دوزخی سیاه تبدیل کرده که در آن جماعت‌های پرخاشگر و بی‌اعتماد به یکدیگر ازدحام کرده‌اند و غرق خشونت شده است.

این بی‌اعتمادی و پرخاشگری در کلان شهر تهران ناشی از ادغام ناقص افراد و گروه‌های بریده از روستا و طبقات اجتماعی متفاوتی است که همزیستی اما ناهم‌سرشتی این طبقات به گسیختگی کالبدی و فرهنگی می‌انجامد.

از همین منظر ما کمتر شهروندان نسبتا متجانس را می‌بینیم که خواستار نوعی خاص از مدیریت شهری باشند و همین امر جریان یک طرفه بودن اداره شهر را تقویت می‌کند. در این وضعیت ما با توده‌ای شهرنشین مواجهیم تا شهروندانی با حقوق مشخص و ساز و کارهایی برای استیفای این حقوق. (منوچهر محمدی. 1378. ص 28)

بنابراین برای تغییر وضعیت کنونی و تبدیل این توده به شهروندان آگاه، مسئول، نوع دوست و دارای خوی همکاری لازم است که از طرق مختلف به آموزش شهروندی به افراد و گروه‌ها بپردازیم تا ویژگی‌‌های شهروندی را در جامعه نهادینه سازیم.

نقش مدارس در آموزش شهروندی

از آنجا که نوجوانان و جوانان بخش عمده‌ای از جامعه ما را تشکیل می‌دهند و از سوی دیگر اکثر وقت مفید این جوانان به عنوان دانش‌آموز در مدارس سپری می‌شود لذا یکی از مکان‌های مهم برای فارهم آوردن آموزش‌های شهروندی مدارس هستند.

در این باره دیویی فیلسوف تربیتی آمریکا معتقد است که مدرسه یک (جامعه کوچک) است که دانش آموزان آن در یک محیط فعال به یادگیری و همکاری در یاد گیری می‌پردازند. کلاس درس شبیه آزمایشگاهی است که در آن عقاید شهروندی و رفتارهای یک شهروند توسط دانش آموزان و معلمان بررسی می‌شود. (کابو و کینی . 2000 . ص 268)

چالرزمریام – از دانشمندان معروف علوم سیاسی در قرن بیستم – نیز معتقد است که آماده‌سازی برای یک شهروند خوب ضروری است. وی در نوشته‌های خود که در دهه 1930 تحریر کرده روش‌های مختلفی را که کشورهای مختلف چون آلمان، فرانسه، بریتانیا و آمریکا برای آماده‌سازی شهروندان خود به کار برده‌اند مورد بررسی قرار می‌دهد. او فکر می‌کند مدارس مهمترین محل برای تربیت شهروندی هستند. (آنتونی ام اروم . 1978. 198)

بر اساس نظر شورای ملی مطالعات اجتماعی آمریکا در سال 1994 دف مطالعات اجتماعی بالا بردن صلاحیتهای شهروندی در بین دانش آموزان می‌باشد. طبق نظریات این شورا برای به دست آوردن صلاحیت شهروندی لازم است دانش آموزان به کسب دانش درباره زندگی شهروندی، یادگیری شیوه‌های تفکر،تصمیم گیری و پروش مهارت‌های لازم برای تعاملات اجتماعی با دیگران بپردازند. (والتر پارکر. 2001 . 16)

علاوه بر این در سال 1998 نیز یک برنامه و چارچوب تربیت شهروندی برای قرن بیست و یکم به وسیله چهل متخصص در آمریکا تهیه شد. محورهای مورد تاکید این برنامه عبارت از آگاهی‌ها، مهارتها، خصوصیات و فضیلت‌های مشارکت مدنی است به گونه‌ای که بتوان مسئولیت و شایستگی‌های لازم شهروندی را به نسل جدید آموزش داد و آنها را برای مشارکت در حیات سیاسی و مدنی قرن آینده آماده ساخت. (والتر مورفی. 1998.34)

آنچه گفته شد نشان از اهمیت آموزش شهروندی در مدارس دنیا دارد . بر این اساس در ایران و به خصوص در تهران نیز باید با توجه به خصلت‌ها و ویژگی‌های فرهنگی و بومی مردم هر محله با همکاری وزارت آموزش و پروش و پشتیبانی شهرداری و با استفاده از نظرات شهروندان برنامه هایی در این رابطه طراحی و در مدارس اجرا شود.

مثلا در درس تعلیمات مدنی باید دانش آموزان ضمن آشنا شدن با ساختار نظام سیاسی در کشورشان از حقوق و وظایف یک شهروند نیز آگاه شوند و مسئولیت‌های شهروندی به آنان تفهیم شود.

ضمن اینکه اهداف تربیت شهروندی را می توان از طریق دروسی دیگر نظیر تاریخ، ادبیات، جغرافیا و انشا دنبال کرد. مثلا از طریق درس ادبیات می‌توان فضایل شهروندی را به دانش‌آموزان آموزش داد.

مطالعه ادبیات چه به صورت داستانی و چه به صورت تاریخی، دانش‌آموزان را در معرض افراد جالبی قرار می‌دهد که کارهای آنان نمونه و سرمشق جالبی از ویژگیهای مدنی هستند.

این داستانها می‌توانند در بردارنده مسائلی همچون ابداعات فردی، عشق به میهن، عشق به خانواده، نگرانی نسبت به مسائل محیطی و اجتماعی و رفع بی‌عدالتی‌ها باشد. (جان پاتریک. 1997. 73) با اینکه محتوای چنین دروسی از کشوری به کشور دیگر متفاوت است کارکرد اصلی آنها یکی است یعنی آشناسازی جوانان با فرهنگ مدنی جامعه.

علاوه بر این چون مشارکت عنصر اساسی زندگی شهروندی به حساب می‌آید برای تقویت مشارکت در شهروندان لازم است که در مدارس دانش‌آموزان به تمرین این مهم بپردازند و در امور مختلف کلاس و محیط مدرسه مشارکت کنند.

در این باره لازم است که برای ایجاد عادات خوب در شهروندان دانش آموزان یاد بگیرند که به نظرات دیگران گوش بسپارند درجه مخالفت یا موافقت خود را با این نظرات مشخص کنند و موضع خود را در قبال موضوع مورد بحث مشخص کنند.

برای پرورش این عادات معلمان باید در مورد موضوعات محلی و منطقه‌ای که برای دانش اموزان اهمیت دارد و تفکر آنها را تحریک می‌کند و آنها را مجبور می‌کند موضعی اتخاذ کنند به بحث و تبادل نظر بپردازند.

می‌توان فعالیتهای مکمل یا فوق‌برنامه درسی مدارس را در قالب انجمنهای دانش آموزی، اردوهای فرهنگی، مسابقات درسی، ورزشی و تفریحی که ناظر به مشارکت مدنی و اهداف شهروندی است طراحی و در مدارس اجرا کرد.

پروژه "من یک شهروند هستم"

برای اجرای آموزش‌های شهروندی می‌توان در مدارس، فرهنگسراها، خانه، محله‌ها، کانون‌های پرورش فکری کودکان و نوجوانان یا در یک برنامه مشارکتی از سوی نهادهای مختلف پروژه (من یک شهروند هستم) را برای نوجوانان و جوانان به اجرا در آورد.

در این پروژه روشهای یادگیری در گرو مشارکت فعال همه اعضاء و حل مسئله از طریق همکاری با یکدیگر است. در این پروژه نوجوان در محیط خارج از کلاس یا مکان آموزشی قرار می‌گیرد و معلم نیز بر کارا و نظارت دارد.

در اینجا اعضاء می‌توانند به بررسی موضوعات محلی، منطقه ای، ملی و بین المللی بپردازند. افراد به جمع‌آوری اطلاعات از منابع مختلف،حل مساله، تصمیمگیری و طرح یک دوره فعالیت‌های محلی می‌پردازد. شرکت در این گونه پروژه‌ها مشارکت شایسته و مسئولانه آنها را در حکومت ایالتی و محلی افزایش داده و آنان را به مشارکت مدنی ترغیب می‌نماید.

برای انجام این پروژه می‌توانیم از حضور مدیران شهری، شهرداران مناطق، مسئولان حفاظت از محیط زیست و ... دعوت کنیم تا به پاسخگویی به مسائل جوانان بپردازند.

در این پروژه مکن است افراد در یک انجمن شهری شبیه سازی شده با حضور مسئولان اجتماعی نقش یک وزیر یا یک مقام حکومتی را به نمایش گذارند.

بطور مثال ما در این پروژه می‌خواهیم حفاظت و پاکیزگی محیط زیست را آموزش دهیم. می‌توانیم از اعضاء بخواهیم که اطلاعاتی را از طریق اخبار ، روزنامه ها، تلویزیون، خانواده و ... در مورد محیط زیست و آلودگی‌های آن جمع آوری کنند. با یکی از مسئولان مصاحبه کنند.

اطلاعات خود را در یک روزنامه دیواری منسجم سازند. شیوه های حل مشکل را بررسی کنند و در جلسه‌ای با حضور یکی از مسئولان موضوع را مورد بررسی قرار دهند.

این شیوه می‌تواند در مورد خشونت. اعتیاد، مسائل جنسی، بیماریهای ویروسی، ترافیک و ... بسته به مسئله و مشکلی که هر محله با آن درگیر است استفاده شود. به دلیل مشارکت واقعی که اعضا در این برنامه دارند در آینده نیز به تدریج این امر در آنان نهادینه شده و شهروندانی با روحیه مشارکت بالا خواهند بود که در صحنه های اجتماعی فعالانه حضور یافته و به ایفای نقش می‌پردازد .

نقش انجمن‌ها و نهادهای مدنی در آموزش حقوق شهروندی

گدار به جامعه جدید در عصر مدرن، گذار به مناسباتی است که تار و پود آن را انجمن‌های داوطلبانه افراد تشکیل می‌دهند. از ویژگی‌های مهم این جوامع آن است که نهادها، موسسات و تشکل‌های مدنی در جامعه ریشه دار شوند و به صورت آگاهانه و داوطلبانه دست به بسیج مردم بزنند و در امور مختلف در عرصه سیاست، اقتصاد و فرهنگ مشارکت نمایند.

انجمن‌ها نهادهایی هستند که شهروندان در جوامع معاصر برای پیشبرد علائق و منافع مشترک خود تشکیل می‌دهند. همچنین حوزه‌های مذکور می‌باید در دسترس عموم مردم باشند امکان حضور و مشارکت عامه در آنها موجود می باشد (بشریه 1380. 94) مستقل بوده و بدون اتکا به دولت اداره شوند. علاوه بر این سازماندهی درونی آنها نیز دموکراتیک باشد.

حال اگر در محله‌های گوناگون شهر افراد بتوانند با تشکیل نهادهای مدنی در رابطه با موضوعات مختلف شهری از جمله ایاب و ذهاب، بازیافت، زباله،  آلودگیهای زیست محیطی،   کودکان خیابانی، زنان سرپرست خانواده و ... در اداره شهر مشارکت داشته باشند.

ضمن آنکه با فرهنگ مشارکت خو می‌گیرند و تجربه و سابقه خود سازمانی یا همیاری در تصمیم گیریهای محل زندگی خود دارند به شهروندانی فعال تبدیل می‌شوند که در قبال وضعیت جامعه خوداحساس مسئولیت می‌کنند.

این گونه نهادهای مدنی سبب تمرکز زدایی از تصمیم گیری اجراو ارزیابی برنامه‌های مختلف می‌شوند و به دلیل اینکه گروه‌های مختلف مردم در مورد امور اظهار نظر تصمیم‌گیری و مشارکت دارند هم احتمال خطا کاهش می‌یابد و هم باری از دوش دولت و نهادهای عمومی دولتی برداشته می‌شود.

به هر حال انجمنهای مدنی همواره به کارآمدی و ثبات حکومت دموکراتیک کمک می‌کنند. هم به خاطر تاثیرات داخلی شانبر اعضاء و هم به خاطر تاثیرات خارجی شان بر جامعه وسیع تر از لحاظ داخلی انجمن ها عادات همکاری همبستگی و روحیه جمعی را در اعضایشان ایجاد می کنند.

از لحاظ تاثیرات خارجی باید گفت که شبکه وسیعی از انجمن های فرعی باعث افزایش چیزی می‌شوند که اندیشمندان سیاسی قرن بیستم (بیان منافع) و (تجمیع منافع) نامیده‌اند.

بر اساس این نظریه یک شبکه وسیع از انجمن‌های فرعی هم تجسم یک همکاری اجتماعی موثر است و هم به ایجاد آن کمک می‌کند. بنابراین انجمن‌های متشکل از انسان‌های بی بد و همفکر به ایجاد حکومت دموکراتیک کارآمد کمک می‌کنند. (روبرت پانتام 1380ص 161)

بر اساس تحقیقات به عمل آمده اعضای انجمن‌های محلی، کمال سیاسی، اعتقاد اجتماعی، مشارکت و قابلیت مدنی ذهنی بیشتری از خود نشان می‌دهند. مشارکت در سازمان‌های مدنی مهارت‌های همکاری و نیز حس مسئولیت مشترک برای کوشش جمعی را در افراد ایجاد می‌کند.

به علاوه وقتی افراد عضو گروه های مختلفی باشند که دارای اهداف و اعضای متفاوتی هستند طبیعتا به واسطه تعامل و فشارهای متقاطع دیدگاه‌هایشان معتدل می‌شود. (جواد اطاعت 1376 ص 128)

لذا به دلیل اینکه کارهای گروهی و تصمیم گیریهای جمعی باعث می‌شود که افراد ضمن یادگیری نحوه برخورد با مسائل از طریق تصمیمات واقعی خود نظراتشان را به گوش مسئولان رسانده و با پیگیری‌هایشان به عنوان شهروند فعال در سرنوشت جامعه خود مشارکت داشته و بر آن تاثیر گذارند لازم است که مسئولان و مدیران شهری برای بهره مند شدن از نظرات شهروندان و مشارکت آنان در امور محله و مناطق و منطق شهری به حمایت گسترده برای تشکیل نهاد های مدنی در سطوح محله پرداخته و افرادرا به عضویت در آنان تشویق نموده و خدمات و آموزش های شهروندی ارزان قیمت را از طریق این گروها که در محله های خود مورد اعتماد هستند به شهروندان هر محله ارائه دهند و از سوی دیگر از این نهاد ها به عنوان سازمانهای واسط بین مسئولان و شهروندان استفاده نموده تا مردم به مشکلات و چالش های سر راه مسئولان نیز آگاه شده و ضمن تعدیل خواسته های خود به رعایت حقوق شهروندی دیگران و احترام به آن بپردازند.

اهم حقوق و وظایف شهروندان در سطح محله‌های تهران

1- محیط زیست پاکیزه: از بزرگترین مشکلاتی که امروزه بسیاری از کشورها و شهرها و از جمله شهر تهران از آن رنج می برند مسئله آلودگی های زیست محیطی است.

منظور از آلودگی های زیست محیطی آلودگی آب، هوا، محل زندگی و نیز آلودگی های صوتی است. در بسیاری از محلات گونه های مختلفی از آلودگی‌ها، سلامتی و بهداشت شهروندان را تهدید می‌کند.

در مناطق نزدیک به کارخانه‌ها، پالایشگاه‌ها، کارگاه‌ها و فرودگاه‌ها، انواع فاضلاب‌های صنعتی، دود، سر و صدای زیاد و آلودگی های مختلف سبب انواع بیماریهای روحی و جسمی شده و به میزان بالایی بهداشت و سلامتی ساکنان این مناطق را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

علاوه بر این محل قرار دادن زباله نحوه جمع آوری و بسته بندی زباله ها  استفاده از کیسه های بهداشتی جمع آوری زباله و مسائل مربوط به زباله‌های خانگی و صنعتی نیز از جمله مسائل است که در بسیاری از مواقع عدم رعایت بهداشت صحیح آنها منجر به مشکلات زیست محیطی و همچنین انواع بیماریها کثرت جانوران موذی مثل موش ها کثیفی و آلودگی محیط زندگی بوهای متغض و نامطبوع و در نهایت بد منظره شدن کوچه ها و خیابانهای شهر می شود.

لذا ضمن آنکه مسئولان و مدیران شهری باید از ایجاد آلودگی های محیط زیست از طریق کارخانجات صنعتی، بیمارستانها و سایر مکانهای آلودگی را جلوگیری کنند از سوی دیگر باید به شهروندان نیز آموزش داده شود که آنان اولین کسانی هستند که از یک محیط زیست آلوده زیان خواهند دید بنابراین باید خود آنان نیز از جمله کسانی باشند که به شدت در حفظ و پاکیزگی این گونه محیط ها می کوشند.

باید به شهروندان شیئه های حفاظت از محیط زیست و پاکیزه نگه داشتن مکان زندگی از زباله ها را آموزش داد و در آنان این مسئله را که محیط زیست نیز بخشی از زندگی و خانه آنان است نهادینه کرد تا از ریختن زباله آسیب زدن به درختان آلوده کردن آبها و هوا و ایجاد آلودگی های صوتی بپرهیزند.

2- امنیت: یکی از مهمترین حقوق شهروندان در سطح محله ها امنیت ساکنان آنهاست . امنیت شامل ابعاد مختلفی است ولی از مهمترین ابعاد آن امنیت افراد در هنگام عبور و مرور در کوچه ها و خیابانهای شهر می باشد. شهروندان حق دارند که بدون دغدغه خاطر و نگرانی در سطح شهر ایاب و ذهاب کنند.

این امکنیت خاطر سبب آسودگی و مانع از ترس و اضطراب شده و افراد را به سوی زندگی مفیدتر رهنمون می سازد . اکنون در تهران وضعیت امنیت اجتماعی در برخی از محله ها پائین است و حضور اراذل و اوباش و مزاحمت های شبانه برای خانواده ها دردسرزا است.

از سوی دیگر هرازگاهی کشف باندهای تبهکاری که امنیت جانی و مالی مردم و نوامیس آنان را به خطر می‌اندازد تا مدتها آسایش را از آنان سلب می‌نماید. بعد دیگری از امنیت حق برخورداری از امنیت محل سکونت و مسکن شهروندان است.

با توجه به این که در زلزله خیز بودن شهر تهران و قرار گرفتن آن روی گسل شکی نیست بنابراین طبق نظر کارشناسان هر زلزله در تهران با توجه به شرایط نامساعد اماکن زندگی مردم ممکن است فاجعه تاریخ را از نظر کشتار انسان و تلفات مادی و معنوی به دنبال داشته باشد.

لذا شایسته است که مسئولان شهری در عین نظارت بر رعایت اصول شهر سازی و آپارتمان سازی و نظارت فنی و مهندسی بر انبوه سازان به شهروندان نیز شیوه های حفظ امنیت خود را چه در حین رفت و آمد و چه در خانه و آپارتمان آموزش بدهند.

شهروندان حق دارند که از شیوه های آمادگی در برابر زلزله و حفظ جان خود بهره مند شوند و شیوه های امنیتی دیگر مثل استفاده از حفاظ های امنیتی.

قفل کردن درب آپارتمان ها، عدم اعتماد به رانندگان خودروهای شخصی در برخی خطوط و در ساعات خاصی از شبانه روز و نحوه دفاع از خود را بدانند و از وظایف ارگانهای نظارتی و پلیسی جامعه مثل 110 آگاه باشند تا در مواقع لازم از یاری آنان برای حفظ امنیت جانی و مالی خود استفاده کنند.

3- بهداشت: برخورداری از بهداشت روحی و جسمی و بهره مندی از منابع غدایی سالم و پاکیزه چه در محله های جنوبی و چه در محله های شمالی تهران جزء مهمترین حقوق شهروندان است.

بدین منظور همگان باید بتوانند با استفاده از بیمه های تامین اجتماعی، خدمات درمانی، بیکاری و ... از امکانات بهداشتی و درمانی مناسب بهره‌مند شده ضمن آنکه جهت پیشگیری و درمان چالش های روحی و روانی شهروندان می بایست در سراسر شهر مراکز مشاوره روان درمانی  و روانکاوی که همگان بتوانند از آن استفاده کنند دایر شده و در دسترس شهروندان قرار گیرد.

از سوی دیگر در زمینه مسائل تغذیه، بهداشتی، روح و روان، کنترل جمعیت،  ایدز،  قرص‌های شادی زا، مواد توهم زا و مخدر باید به شهروندان از طریق آموزش‌های مدرسه‌ای، خانه به خانه،سخنرانی ها، تهیه فیلمها و بروشورها آموزش و هشدار داد و آنان را در برابر این معضلات واکسینه کرد.

4- مشارکت مدنی: یکی از اهداف عمده اصطلاحات در مدیریت شهری و احتمالا یکی از بهترین راههای رسیدن به اهداف دیگر سهیم کردن افراد ذینفع در تصمیم گیری هاست.

مشارکت عنصر و عصاره همه فضائل یک شهروند می باشد. شهروند خود را عنصری فعال و تاثیر گذار در جامعه می داند و حل مشکلات محله و شهر خود را تنها وظیفه دولتمردان و مسئولان شهری نمی داند بلکه خود در این باره احساس مسئولیت می کند و اگر در مواقعی لازم است از طریق تلفن، نامه، پست الکترونیک، روزنامه‌ها و حتی حضور رو در رو مواضع خود را نسبت به چالش‌ها و مسائل محلی به مسئولان گوشزد میکند و از آنان پاسخ می‌خواهد.

در عین حال در صورتی که خودنیز در آن زمینه توانایی دارد در حد توان خود در جهت حل مشکلات یاری رسان مسئولان می‌شود و از خود سلب مسئولیت نکرده و وظایف را به گردن این و آن و دیگران نمی‌اندازد.

این سهیم شدن و مشارکت می تواند شامل ابعاد مادی در تامین بودجه برای حل مشکلات مثل آسفالت کوچه و خیابان تا مشارکت و مساعدت در زمینه همیاری و همفکری با مسئولان در تصمیم گیری ها . برنامه ریزی ها و اجرای آن می باشد.

در این رابطه ضمن آنکه باید مسئولان اقدام به تمرکز زدایی از تصمیم گیری‌ها نمایند و تمایل به واگذاری تصمیم گیری ها در سطوح شهری و محلی به مردم را داشته باشند.

به شهروندان نیز باید اهمیت حضور در اجتماعو تاثیر مثبت مشارکتشان در امور شهری گوشزد شود و آموزشهای لازم نیز در این رابطه صورت گیرد تا با افزایش مشارکت و جنب و جوش افراد محله ها شاهد شهری فعال، شکوفا و پویا به سمت توسعه پایدار باشیم

نتایج و پشینهادها:

1- از آنجا که مراجع و نهادهای مختلفی در امر آموزش شهروندی، مشارکت مدنی و مدیریت شهری نقش دارند لذا اولین و اساسی‌ترین اصل برای موفقیت این ارگانها و سازمانها رسیدن به وحدت نظر و هماهنگی در تصمیم گیری و اجرای برنامه ها می باشد . اگر هر نهاد و سازمانی جداگانه و بدون توجه به نقش سایر بخش ها اقدام به فعالیت در این زمینه کنند.

قطعا موفق نخواهد شد چه بسا دو نهاد در حال اجرای طرح واحدی برای افزایش مشارکت شهروندان باشند در حالی که هیچ کدام از فعالیت یکدیگر آگاه نیستند لذا ممکن است در برخی مواقع حتی اقدامات یکدیگر را خنثی کنند . لذا رسیدن به وحدت دیدگاه و هماهنگی در اجرای نقش ها برای رسیدن به پاسخ مطلوب امری ضروری است.

2- پذیرش مشارکت شهروندان توسط مسئولان نه به صورت امری گذرا صوری ونمایشی بلکه به صورت امری نهادینه،پایدار و موثر، ضمن این که مدیران شهری باید در برابر مطالبات به حق شهروندان پاسخگو باشند.

3- تشویق و ترغیب شهروندان مشارکت جو و بها دادن به نظرات آنان‌.

4- تولید و اجرای برنامه های آموزشی تلویزیونی در زمینه مشارکت مدنی و حقوق شهروندی که با زبان ساده . سلیس و قابل فهم همگانی تهیه و ارائه شود .

5- کشف نیروهای انسانی محلی و جلب اعتماد و مشارکت آنان از طریق تقویت انجمن ها و نهادهای مدنی محلی در سطح محلات و تمرکززدایی از تصمیم‌گیریها و ایجاد شیوه‌های تصمیمگیری شهروند مدار.

6- برگزاری جلسات هماهنگ مسئولان محلی با مردم و شنیدن مشکلات آنان و استفاده از نظرات آنان در رفع این چالشها.

7- اجرای تورهای گردشگری حفاظت و پاکسازی محیط زیست از طریق فرهنگسرا ها . خانه فرهنگها و شهرداریهای مناطق باهماهنگی نهاد های مدنی فعال در زمینه محیط زیست.

8- برگزاری جلسات آموزشی پیرامون مهارت های شهروندی . روش های تامین امنیت در محیط زندگی، آمادگی در برابر زلزله، اعتیاد و بیماریهای مختلف .

9- طراحی و تالیف کتب درسی منحصرا مرتبط با حقوق شهروندی و تدریس آن به عنوان یک واحد درسی مستقل.

10-برگزاری مسابقات و نمایشگاه های عکس، کتاب نقاشی، و کاریکاتور راجع به مسائل شهری مثل زلزله، جانوران موذی، موشها، محیط زیست، ترافیک و ...

11- تهیه بروشورها، بولتن‌ها، جراید و کتابچه های راهنما که به طور تفکیک شده به آموزش مصرف تهیه انرژی . استفاده از وسائل نقلیه عمومی و ... می‌پردازد.

12- چاپ روزنامه‌های محلی با محوریت آموزشی شهروندی با مشارکت شهروندان هر محله.

13- سامان‌دادن به گروههای آسیب‌پذیر و آسیب دیده اجتماع از جمله معتادان، دختران فراری، کارتن خواب‌ها، زنان روسپی و ... از طریق همیاری و مساعدت مردم هر محله.

منابع و ماخذ :



   1. اطاعت جواد (1376). جامعه مدنی و کثرت‌گرایی سیاسی،تهران: انتشارات سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی ایران.

   2. آشوری، داریوش (1382). دانشنامه سیاسی: انتشارات مروارید.

   3. بیتهام، دیوید و بویل. کوین (1379)، دموکراسی چیست؟: انتشارات ققنوس.

   4. بشریه، حسین (1380)، درس‌های دموکراسی برای همه: انتشارات نگاه معاصر.

   5. باقری،خسرو (1379)، امکان و فرایند تربیت مدنی در ایران، مجله علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه تهران، شماره اول :(1379).

   6. برخورداری، مهین (1381)، بتین و ارزیابی چالشهای تربیت مدنی در نظام آموزش و پروش ایران، پایان نامه کارشناسی ارشد . دانشگاه تربیت مدرس.

   7. دکر، هنک،اجتماعی شدن جوانان و آموزش شهروندی دموکراتیک. مجله فرهنگ و توسعه. ش8.

   8. ذکاوتی، علی (1378). نقش تعلیم و تربیت نسل جدید در تحقیق جامعه مدنی، فرهنگ عمومی، ش 16 و 17.

   9. سازمان ملی جوانان، عمل جهانی برای جوانان تا سال 2000 و پس از آن: نشر سپید.

  10. سپهری، علی (1376)، جامعه مدنی،سه مرحله مختلف شهروندی، ایران فردا . ش 4 .

  11. علاقه بند، علی (1376)جامعه شناسی آموزش و پروش: نشر روان.

  12. محمدیف . مجید (1378). جامعه مدنی ایران. تهران: نشر مرکز .

خانواده و محله؛ روانشناسي و طراحي برنامه‌هاي فرهنگي ـ اجتماعي

خانواده فطري‌ترين و اصلي‌ترين نهاد اجتماعي انسان است. در واقع همه نهادهاي اجتماعي ديگر به عنوان ضرورتي براي حفظ حريم و كيان خانواده‌ها پديدار گشته است.

معنا و مفهوم "محله" هميشه تداعيگر وجود زنجيره‌اي  از خانواده‌ها با بسياري از ويژگي‌ها و بازخوردها و ارزشهاي فرهنگي نسبتاً مشابه در حطيه جغرافيايي با بافت و محدوده مشخص مي‌باشد.

معنا و مفهوم اصلي همسايه و همسايگي نيز در قلمرو يك محله و در كنار خانواده قابل تعريف و تبيين مي‌باشد.

از يك نگاه، "محله" مي‌تواند خود يك "قريه"، "دهكده" و يا "شهرك" باشد. زماني كه وسعت يك محله به طور قابل توجهي افزايش مي‌يابد، شاهد پديدآيي و تولد واژه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و مفاهيمي همچون "پايين محله" "بالا محله" "محله اصلي" محله جديد" و نظاير آن مي‌شويم.

در بررسي تحليلي مفهوم "محله" آنچه كه توجه به آن از اهميت و ارزشمندي فوق‌العاده‌اي برخوردار است، مباني روان‌شناختي و اجتماعي "محله" است و آن هم عمدتاً از مؤلفه فوق‌العاده حساس و نقش‌آفريني همچون "همسايه" نشأت مي‌گيرد.

به سخن ديگر توجه به محله و بها دادن به قلمرو محله در واقع احيا، تقويت و پاسداري از حريم ارزشي و حقوقي "همسايه" و روابط عاطفي – اجتماعي ناشي از آن است.

دامنه و گستره همسايگي كه اصلي‌ترين مؤلفه‌هاي يك محله است بسيار فراخ و ارزشمند است. در برخي از متون اسلامي آمده است كه از چهار طرف خانه‌ها تا چهل خانه همسايه، تلقي مي‌گردند1.

مولاي متقيان علي عليه‌السلام در بخشي از آخرين كلامشان در وصيتي كه در بستر شهادت براي فرزندان خود حسن و حسين عليهم‌السلام مي‌فرمايند بعد از توصيه بر نظم و ترتيب در زندگي، تأليف قلوب و رسيدگي به امور يتيمان، قبل از سفارش و تاكيد بر قرآن و نماز و زيارت خانه خدا در ارتباط با رعايت حقوق همسايگي در محله‌اي كه آدمي زندگي مي‌كند چنين متذكر مي‌شوند:  "خدا خدا را مواظب همسايگان باشيد كه پيامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلم خيلي در مورد همسايگان سفارش نموده‌اند، پيامبر خدا، آنقدر در مورد رعايت حقوق همسايگان سفارش مي‌فرمودند به گونه‌اي كه ما مي‌پنداشتيم رسول خدا براي همسايگان نيز ارثي معين خواهند فرمود2.

آري، در منظر مفاهيم و ارزشهاي اسلامي رعايت حقوق همسايگي، حرمت، تكريم و حمايت از همسايگان فوق‌العاده مهم و اساسي است. و "محله" يعني وجود جمعي از خانواده‌هايي كه در جوار هم ساكن هستند (همسايه هم هستند) و نسبت به همديگر حقوق متقابلي دارد و از يك روابط مطلوب عاطفي و اجتماعي خوشايندي برخوردارند و همه زيبايي و ارزشنمدي " محله" نيز از چنين نگرش مثبت و روابط متعالي و پويا و اعتماد متقابل بين خانواده‌ها (همسايه‌ها) سرچشمه مي‌گيرد.

در مضامين اسلامي در هر محله‌ حق همسايگي را حق جوار3 مي‌گويند. همان‌گونه حقوقي بين والدين و فرزندان به سبب خويشاوندي و نزديكي مقرر است. براي همسايگان نيز حق ثابتي است كه از آن به عنوان حق جوار ياد  مي‌كنند. اين حقوق براي همه همسايگان محله اعم از مسلمان و غيرمسلمان محفوظ است.

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمودند4: همسايگان شما به سه گروه تقسيم مي‌شوند: همسايه‌اي كه نسبت به شما يك حق دارد، همسايه‌اي كه نسبت به شما دو حق دارد و همسايه‌اي كه برايش سه حق محفوط است. اما آن همسايه‌اي كه نسبت به شما سه حق دارد، همسايه‌ مسلماني است كه از خويشان و نزديكان شماست. چرا كه او حق همسايگي، حق مسلماني و حق خويشاوندي دارد. همسايه‌اي كه نسبت به شما دو حق دارد، همسايه مسلماني است كه با شما قرابت خويشاوندي ندارد. از براي او حق مسلماني و حق برادري كه حق اسلام است محفوظ است، آن همسايه‌اي كه يك حق بر گردن شما دارد، همسايه‌اي است كه مسلمان نيست، اما حق همسايگي نسبت به شما دارد، يعني اگر همسايه شما غير مسلمان هم باشد نسبت به شما حق همسايگي دارد."

همچنان پيامبر خدا صلي الله غليه و آله فرموده‌اند5: « با همسايگان خود (مسلمان و غيرمسلمان) به نيكي رفتار نمائيد تا مسلمان بمانيد، هر كه روزه مي‌گيرد و شبها به عبادت مي‌پردازد ليكن همسايگان خود را اذيت مي‌كند نمي‌تواند خود را مسلمان بنامد و جايگاهش جهنم است.»

در ارتباط با جايگاه، منزلت و ارزشمندي و حقوق حقه همسايگان معصومين عليهم‌السلام بسيار تأكيد فرموده‌اند كه در اين مقال مجال نقل آنها نمي‌باشد و فقط به سخني از امام صادق6 عليه‌السلام بسنده مي‌شود كه فرمودند: خوشرويي و نيكويي و مراوده مطلوب با همسايگان باعث افزايش طول عمر و آبادي و رونق محله مي‌گردد و از ما نيست كسي كه با همسايه خود رفتار نيكو و پسنديده نداشته باشد.

آري هنگامي كه در محله‌اي همه خانواده‌ها حقوق عاطفي و اجتماعي يكديگر را به عنوان حقوق محبت هم جواري رعايت مي‌كنند، به سادگي و سهولت آثار نشاط، پويايي، سلامت رواني و بالطبع سرزندگي و انديشه آباداني و توسعه ملاحظه و مشاهده مي‌گردد.

متأسفانه يكي از پيامدهاي  فرايند جهاني شدن، تعميم و تحميل فرهنگ خود مدارانه و منفعت جويانه غربي سستي پيوندهاي عاطفي ـ اجتماعي همسايگي و دلبستگي‌هاي محله‌اي است به گونه‌اي كه، به تدريج شاهد فروپاشي همبستگي زيبا و سنتي همسايگي و از بين رفتن تعلقات محله‌اي مي‌شويم.

سستي ارزشهاي نظام خانواده، سردي روابط بين همسران و خلأ ارتباطي بين والدين و فرزندان، وابستگي افراطي و اعتيادگونه به فرآورده‌هاي الكترونيكي، شبكه‌هاي ماهواره‌اي، ارتباطات اينترنتي و دوستي‌هاي مجازي و شيوع روز افزون اعتباد رواني در بين نسل جديد، از جمله مواردي هستند كه پيوندهاي عاطفي و اجتماعي همسايگان را به حداقل رسانده و بعضاً هم جواري برخي از خانواده‌ها به مشابه استقرار سلسله كوههاي يخي در كنار هم مي‌باشد.

اگر فرايند جهاني شدن و يا مفهوم تحقق جامعه جهاني به معناي قرباني شدن حيات پويا و نشاط‌آور جامعه‌هاي محلي ‌باشد بايد در سلامت و صلابت آن كاملاً ترديد نمود. چرا كه جامعه جهاني زماني مي‌تواند به معناي  واقعي آن محقق گردد كه زنجيره‌هايي از جامعه‌هاي پوياي محلي، متشكل از خانواده‌هاي متعادل و متعالي بستر اصلي آن را پديد آورد.

جامعه محلي مي‌تواند با تقويت پيوندهاي عاطفي و ارتباطي و روابط متقابل محبت‌آميز  بين خانواده‌ها و همسايه‌ها و هم محلي‌ها، مهارتهاي اجتماعي و احساس خودارزشمندي را بين نوجوانان و جوانان افزايش داده و از آسيب‌پذيرهاي فردي و گروهي و گسست نسلها پيشگيري نمايد.

"جامعه محلي" ؛ در سايه وجود روابط مطلوب و دوست داشتني با همسايه‌ها، تعلقات عاطفي و منطقي خانواده‌ها، تقويت احساس حمايت جمعي و تعامل و تعاون گروهي بر پايه شناخت و اعتماد متقابل نه تنها انگيزه مشاركتهاي محله‌اي را فراهم مي‌نمايد، بلكه زمينه رشد شخصيت مطلوب اجتماعي، احساس خودارزشمندي داشته باشد و مهارتهاي بين فردي و هويت فردي و ملي نوجونان و جوانان را هموار نموده و احساس امنيت خاطر و بهداشت رواني هم محلي را به مطلوبترين روش تأمين مي‌نمايد.

در اينجا توجه به نكته‌اي مي‌تواند حائز اهميت باشد، ممكن است برخي به اين باور باشند كه در عصري كه در فرايند جهاني شدن قرار داريم و كشورهاي  مختلف در انديشه يكپارچه شدن مي‌باشند و خط مرزهاي جغرافيايي روز به روز كمرنگ مي‌شوند، چرا بايد به جاي جهاني شدن به " محله" و توسعه 'محله‌اي" بينديشيم؟

و همه سخن اين است كه در فرايند جهاني شدن، جامعه‌اي مي‌تواند بيشترين نقش آفريني را داشته باشد كه از بيشترين فراورده‌هاي برتر فني و اقتصادي و غني‌ترين انديشه فرهنگي برخوردار باشد. و جامعه‌اي مي‌تواند به چنين شايستگي نايل آيد كه كارگزاران آن به موازات طراحي و برنامه‌هاي كلان كشوري و طرحهاي جامع شهري، به توسعه و تحول "محله‌‌ها" كه حريمي از زنجيره‌اي از خانواده‌هاي متعادل و متعالي، پويا و مستحكم مي‌باشد. انديشه و عمل نمايد.

به سخني ديگر در فرايند جهاني شدن، " انسان جهاني" زماني مي‌تواند به دور از اضطراب و افسردگي، اعتياد و پريشاني، و دغدغه و نگراني نقش و رسالت ماندگار خود را ايفا نمايد كه از شخصيتي پويا و مولد برخوردار بوده و با غني‌ترين احساس خود ارزشمندي و قوي‌ترين هويت فرهنگي، بيشترين وابستگي و احساس تعلق عاطفي را به "جامعه" و " محله" و خانواده خود داشته باشد.

از همين رو تعلقات " محله‌اي"  يعني تقويت تعلقات خانوادگي، يعني متعهد ماندن به حقوق همسايگي و همجواري در اين نگاه "انسان موفق جهاني" كسي است كه جهاني بينديشد به" جهاني شمولي فرهنگ و ارزشهاي خود" باور داشته و در تقويت و تعميم آن بكوشد، "محلي عمل كند7" و تعاملات حقه همسايگي را تجربه نمايد و سكوي پرورش و رشد تحول خود يعني كانون خانواده را همواره گرم و صميمي، آرام‌بخش، متعادل و متعالي نگه دارد.

بدون ترديد يكي از دلايل شيوع و فراواني قابل ملاحظه اختلالات رواني در بين نسل جوان خلأ عاطفي، ناامني دروني و فقر انگيزه‌هاي ارتباطي مي‌باشد. مطابق آمارهاي رسمي بين‌المللي بيش از 50 درصد از تخت‌هاي بيمارستانهاي غالب كشورهاي غربي از جمله آمريكا اختصاص به بيماران رواني و معتادان الكترونيكي دارد8.

و در اين ميان بالاترين درصد بيماران رواني مربوط به شهرهاي بزرگ صنعتي است كه ارتباطات عاطفي ـ اجتماعي و تعاملات مطلوب و رضايتبخش درون خانوادگي و روابط بين فردي و تعلقات همسايگي و محله‌اي فوق‌العاده كمرنگ و ناچيز مي‌باشد.

در اينجا به چند مؤلفه مهم ديگر در قلمرو "محله" يا "جامعه محلي" كه شايسته و بايسته است در تقويت آنها تلاش هدفمندي صورت پذيرد اشاره مي‌گردد.

الگوهاي برتر محلي

وجود و حضور الگوهاي محلي موفق و محبوب "محله‌اي" مي‌تواند نقش موثر و پايداري در تقويت انگيزه‌هاي تلاش و رشد متعالي نوجوانان و جوانان محله داشته باشد. وجود الگوهاي برتر اجتماعي محلي كه شناخت متقابل و ارتباط عاطفي و محبت‌آميز بين ايشان و خانواده‌ها و هم محلي‌ها، به ويژه نوجوانان و جوانان وجود دارد، سرمايه ارزشمندي است كه مي‌بايست به نحوه شايسته‌اي از آن بهره گرفت.

حضور مستمر الگوهاي موفق و مقبول اجتماعي محله در كتابخانه‌هاي محله، مدارس، مساجد و انجمن‌هاي علمي و فرهنگي محله مي‌تواند در جذب و هدايت فكري و رفتاري نوجوانان و جوانان تأثير بسزايي داشته باشد.

به طور كلي الگوهاي مطرح و مقبول اجتماعي در عرصه‌هاي مختلف مي‌توانند در جهت بخشي فكري و تقويت انگيزه‌هاي تلاش نوجوانان و جوانان تأثير بسزايي داشته باشند.

هر قدر الگوهاي برتر اجتماعي، از منزلت والاي اجتماعي برخوردار بوده و شخصيتي محبوب و مطلوب داشته باشند به همان ميزان، مستقيم و غير مستقيم نقش و رسالت بيشتري را در هدايت نگرش و بازخوردهاي جوانان بر عهده خواهند داشت.

اما بايد توجه نمود كه الگوهاي محبوب اجتماعي همواره در شرايطي مي‌توانند بيشترين تأثير را در تكوين شخصيت و هدايت فكري نوجوانان و جوانان داشته باشند كه با ايشان در ارتباط مستقيم بوده و روابط عاطفي و اجتماعي خوشايند و دوست داشتني متقابل بين آنهادر قلمرو خويشاوندي و يا همسايگي برقرار باشد.

لذا الگوهاي محبوب اجتماعي بيشترين نقش را مي‌توانند در تقويت انگيزه‌هاي تلاش و تحول شخصيت نوجوانان و جوانان هم محله‌اي خود داشته باشند. محله‌اي كه خانواده‌ها همديگر را از نزديك مي‌شناسند و از تبار اقتصادي و اجتماعي مشابهي برخوردار بوده و انديشه، رفتار و تلاششان در كوچه و خيابان و مدرسه و دانشگاه براي همديگر بسيار روشن است. از همين رو الگوهاي مطلوب محله‌اي مي‌توانند عيني‌ترين و قابل حصول‌ترين سرمشق  و مقصد براي نوجوانان باشند.

شايسته و بايسته آن است كه همواره تمهيداتي فراهم گردد تا الگوهاي محبوب اجتماعي در هر شغل و مقام و مسؤوليتي كه هستند، حضور پررنگتر و ملموستري در محله‌اي كه بدان تعلق دارند و دوران كودكي و نوجواني و ريعان جواني خود را در آن محله گذرانيده‌اند داشته باشند. مسلماً چنين حضور پربركتي در محله مي‌تواند اثرات ارزشمندي را در پي داشته باشد9.

آري نقش الگوهاي اجتماعي كه نوجوانان و جوانان جامعه از طريق رسانه‌هاي عمومي ايشان را مي‌شناسند و نگرش يك سويه نسبت به ايشان مي‌يابند همواره در مباحث روان شناسي اجتماعي به عنوان يك پديده مهم يادگيري  و همانند سازي اجتماعي مورد توجه است، اما الگوها و سرمشق‌هاي اجتماعي محله‌اي كه نوجوانان و جوانان محله تعامل متقابل با آنها پيدا مي‌كنند و روابط عاطفي و محبت‌آميز بين ايشان وجود دارد بيشترين و پايدارترين نقش را در رشد و تحول مطلوب شخصيت نوجوانان محله ايفا مي‌نمايند.

مساجد، حسينيه‌ها و هيأتهاي محلي

بدون ترديد وجود مساجد، حسينيه‌ها به ويژه هياتهاي محلي نقش بسيار ارزشمندي در اعتلاي فرهنگي و آرامش رواني خانواده‌‌ها دارد. رهبران و مسؤولان "محله" مي‌بايست بيشترين توجه را به اين كانونهاي متعالي داشته باشند.

در برخي از ماههاي سال همچون ماه رمضان، ماه محرم، بسياري از هم محلي‌هاي قديمي براي شركت در مراسم ويژه رمضان و محرم به مساجد و حسينيه‌هاي محله قديمي خود مي‌روند كه وجود و حضورشان مي‌تواند بسيار مغتنم باشد.

در واقع آباداني، پويايي و تعالي مساجد و حسينيه‌ها و هياتهاي مذهبي منوط به حضور و رهبري فعال، موثر متواضعانه پيش نمازها و مسؤولان حسينيه‌ها و هياتها و مشاركت قابل توجه هم محلي‌هاست.

برنامه‌ريزي جامع و مستمر امام جماعت و هيات مديره مسجد براي حضور نوبتي (مثلاً هفته‌اي يكبار) گروهي از دانش‌اموزان مدارس "محله" در مسجد براي اقامه نماز ظهر و عصر همراه با استقبال صميمانه امام و خادمان مسجد و پذيرايي ساده و محبت‌آميز از ايشان مي‌تواند پيوند مسجد و مدرسه محله را متبرك و ناگسستني نمايد. پر واضح است  چنين ارتباط زيبايي بين امام مسجد و نوباوگان و نوجوانان، زمينه پرورش احساس مذهبي كودكان و نوجوانا را مضاعف مي‌نمايد.

اتخاذ تدابير لازم در ارائه خدمات مشاوره‌اي توسط متخصصان متعهد در مركز مشاوره مسجد محله مي‌تواند فوق‌العاده موثر و ثمربخش باشد.

بديهي است در برخي از مناسبتهاي ويژه دعوت از الگوهاي اجتماعي محله توسط امام جماعت يا هيات امناي مسجد محله براي شركت در برخي از برنامه‌هاي ويژه مي‌تواند زمينه حضور پرشور جوانان را در مساجد محله مضاعف نمايد.

انجمن فارغ‌التحصيلان دانشگاهي داخل و خارج از كشور " محله"

تاسيس تقويت و حمايت انجمن هم محلي‌ها و بچه محل‌هايي كه توانسته‌اند در رشته‌‌هاي مختلف تحصيلي از دانشگاههاي داخل و خارج از كشور با مدرك تحصيلي حداقل كارشناسي فارغ‌التحصيل شوند، مي‌تواند آثار علمي ـ فرهنگي فوق‌العاده‌اي به همراه داشته باشد.

چنين انجمني نه تنها تشكل ارزشمند جمع قابل توجهي از صاحبان فكر و انديشه و تلاش و تخصص را فراهم مي‌نمايد، بلكه حلقه پر مودتي از ياران و همدلان و تلاشگران را به نمايش مي‌گذارند كه در همسايگي هم رشد كرده، در مدارس مشابهي حضور داشته و خانواده و تبار اقتصادي ـ اجتماعي و خصيصه‌هاي اخلاقي و رفتاري همديگر را به خوبي مي‌شناسند.

اين انجمن پر مهر و مودت علمي و فرهنگي محله مي‌تواند در توسعه فرهنگي ـ اجتماعي محله نقش بسزايي داشته باشد. فقط مسأله آن است كه كارگزاران فهيمي از مديريت شهري در شكل گيري اين قبيل از انجمن‌ها همت نمايد.

مثلاً شهردار منطقه با يك طراحي و برنامه‌ريزي جامع و هماهنگي و همفكري و همراهي مسجدي‌ها و كسبه يكي از محله‌هاي ذيربط و بهره‌گيري از برخي از روزنامه‌هاي شهري مي‌توانند فارغ‌التحصيلان دانشگاهي و به ويژه افراد شاخص و موفق علمي، فرهنگي " محله"  را شناسايي نمايد.

با دعوت از چند تن از شاخص‌ترين ايشان در سطح كشور و برگزاري جلسات توجيهي، هسته اوليه انجمن هم محلي‌هاي فارغ‌التحصيل دانشگاهي را تشكيل داد.

بديهي است در كنار انجمن محلي بسيار ارزشمند علمي و فرهنگي هم محلي‌هاي فارغ‌التحصيل دانشگاهي، تاسيس و تقويت و حمايت انجمن‌‌هاي محلي ديگري همچون انجمن فارغ‌التحصيلان دبيرستان محله، انجمن هنرمندان محله، سينماي محله، انجمن ورزشكاران محله، انجمن فرهنگي محله يا فرهنگستان محله مي‌تواند در توسعه فرهنگي ـ اجتماعي محله بسيار مهم و نقش آفرين باشد.

انجمن دانش‌افزايي نوجوانان و بزرگسالان محله مي‌تواند بستر بسيار ارزشمندي براي برگزاري كلاسهاي آموزشي براي دانش‌آموزان محله و دانش افزايي تخصصي بزرگسالان محله، مثل برگزاري كارگاههاي آموزشي ويژه و داوطلبان ازدواج، زوجهاي جوان، مادران كودكان پيش دبستاني و نظاير آن باشد. اين انجمن مي‌تواند يكي از ثمرات ماندگار و پربركت انجمن دوستان هم محلي فارغ‌التحصيل دانشگاهي داخل و خارج از كشور باشد.

علاوه بر نقش فعال انجمن دانش افزايي نوجوانان و بزرگسالان محله، تاسيس و تقويت انجمن اولياء و مربيان محله با حضور نمايندگان بصيري از اولياء دانش آموزان در پايه‌هاي مختلف تحصيلي و مديران مدارس و نمايندگان از جمع پربركت معلمان محله مي‌تواند به صورت فعال و مؤثر در هدايت نظام تعليم و تربيت و تدوين برنامه‌هاي جامع آموزش و پرورش براي دانش‌آموزان محله بسيار مؤثر باشد.

خانه قرآني نوباوگان محله

تاسيس و تقويت مجموعه پروزشي بسيار ارزشمند ويژه كودكان سنين پيش دبستاني محله به نام خانه قرآن نوباوگان محله با همكاري انجمن‌هاي علمي، فرهنگي محله و جمعي از والدين بصير و فهيم، و وجود مربيان مهربان و عاطفي و منطقي و چهره گشاده و اتخاذ علمي‌ترين روشهاي پرورش استعدادها و خلاقيت‌هاي كودكان مي‌تواند بستر زيبايي براي شكوفايي وجود ارزشمند كودكان محله باشد.

افزون بر تاسيس تقويت و حمايت مستمر انجمن‌هاي علمي  و فرهنگي محله، تاسيس واحدهايي همچون  بانك قرض‌الحسنه محله، مركز بهداشت و مجتمع درمانگاهي محله، مركز كارآفريني و اشتغال محله، مركز توليدات، صنايع ويژه و تجارت محله، مركز عمران و توسعه محله مي‌تواند نقش بسيار اساسي در توسعه اجتماعي ـ اقتصادي محله داشته باشد.

بدون ترديد تاسيس، تقويت و حمايت از انجمن‌هاي علمي ـ فرهنگي محله‌اي و مراكز كارآفريني و توسعه اقتصادي ـ اجتماعي محله، بهترين بستر براي امنيت اجتماعي محله و پيشگيري از آسيب‌پذيري‌ها فردي و گروهي بچه‌هاي محل خواهد بود. يقيناً در اين رهگذر، تشكل كارآمد محلي مثل انجمن بررسي و نظارت بر سلامت و امنيت محله مي‌تواند كاملاً موثر واقع گردد.

خلاصه سخن آن كه با عنايت به مباني روان‌شناختي تعلقات محله‌اي، تعهدات اخلاقي و رواني به حقوق عرفي و اجتماعي همسايگي، دلبستگي‌هاي خانوادگي در حريم محله، پيوندهاي عميق و صادقانه دوستي با بچه محل‌ها، شايسته و بايسته آن است كه همواره محور اصلي طراحي، تدوين و اجراي برنامه‌هاي توسعه پايدار فرهنگي ـ اجتماعي را  " خانواد‌ها" و "محله‌ها" با همه مؤلفه‌هاي خوشايند آن قرار دهيم و در اين صورت بيشترين توجه به سلامت تعادل، تعالي خانواده‌ها، يعني حلقه‌هاي ناگسستني زنجيره محله‌ها و جامعه شهري و روستايي و جامعه جهاني مبذول خواهد شد.



پانوشت‌ها:



   1. معارج السعاده ص 389

   2. والله الله في جيرانكم فانهم وصيه نبيكم مازال يوصي بهم قي ظننا انه سيورتهم. (نهچ البلاغه 47)

   3. معراج السعاده

   4. نهج الفصاحه

   5. معراج السعاده

   6. نهج الفصاحه

   7. از جمله شعارهاي سازمان جهاني يونسكو در سالهاي اخير تكيه بر همين باور بوده است كه جهاني بينديشيد و محلي عمل كنيد: Think Globaly, Act Localy

   8. سازمان جهاني بهداشت

رعايت حقوق شهروندي، معناي امنيت است

  قوانين وقتي قادر به اجراي امنيت مي‌شوند كه استفاده از آنها به طور گزينشي نباشد.

تعريف امنيت در قانون به معناي«نبود تهديد» مي‌تواند باشد و اين جنبه سلبي قضيه است، چنانكه در گذشته‌هاي دور فقط به معناي نبود تهديد نظامي تلقي مي‌شد.

 امروز مولفه‌هاي امنيت زياد شده است و تمامي ابعاد سياسي، فرهنگي، اقتصادي و... را شامل مي‌‌شود، كه مي‌تواند به مفهوم داخلي يا خارجي باشد. جنبه ايجابي امنيت ايجاد بستر مناسبي در جامعه است به گونه‌اي كه فعاليت‌هاي مختلف به طور عادي و بدون مشكلي جريان داشته باشد.

 امنيت داراي2 بعد رواني و مادي است، گاهي در ضمن اينكه به وسيله ابزاري امنيت ايجاد مي‌شود ولي عاقبت مردم احساس امنيت نخواهند كرد، برعكس اين قضيه نيز امكان‌پذير است. همان‌طور كه شعار «قانون‌مداري» اين روزها باب شده است اما نگراني مردم از كاهش سطح امنيت را نمي‌توان ناديده گرفت.

 اين روزها دادسراها احيا مي‌شوند، دادگاه‌ها علني برگزار مي‌گردند و جانيان در انظار عمومي مجازات مي‌شوند، اما بازهم نگراني عمومي كاهش پيدا نكرده است. وقتي باوجود بسياري از امكانات دستيابي به امنيت، مردم بازهم احساس ناامني مي‌كنند، بايد توجه كرد كه مردم خود را در امان نخواهند ديد مگر آنكه به گونه‌اي احساس امنيت داشتن به ايشان القا شود و اين امكان‌پذير نيست مگر وقتي كه حقوق تمامي اشخاص و افراد جامعه رعايت شود. رعايت حقوق شهروندي، امروزه يكي از مهمترين اصول براي دستيابي به امنيت عمومي است.

 اين حقوق در منشور ملل متحد نيز مورد تاييد تمامي دول عضو اين سازمان قرارگرفته است، در همه كشورها هماهنگ و صرف‌نظر از فرهنگ، جنسيت، نژاد و حتي شيوه حاكميت، بر احترام و لزوم اجراي آن تاكيد دارند.در راستاي اجراي قانون، قانون‌وندي و قانونمند شدن بهتر اين است، كماكان از قوانين به طور كامل براي دستيابي به امنيت بهره گرفته شود.

قوانين وقتي قادر به اجراي امنيت مي‌شوند كه استفاده از آنها به طور گزينشي نباشد. از آنجايي كه امنيت برقرار نمي‌شود مگر با حفظ حقوق مردم و از طرفي امنيت با معنا و مفهوم واقعي لزوما با قوه قهريه برقرار نخواهد شد، به نظر مي‌رسد با پيشرفت جامعه بشري و رشد فكري شهروندان و مطالبات و لحاظ مطالعات خاص جامعه شناسي،‌روانشناسي و فلسفي نياز به تحولي در قالب بازنگري و بعضا تدوين قوانين جديد متناسب با افكار عمومي بيش از پيش وجود دارد.

به عبارتي«مقبوليت قانون» وقتي پذيرفته است كه خواستگاه نظر اكثريت و آحاد مردم باشد و همچنين با گذشت زمان، متحول شود. همچنين ثبات اداري يك كشور نيز مردم را به امنيت و نظم اميدوار خواهد كرد همچنانكه اجراي عادلانه قوانين موثرترين گام در جهت ايجاد امنيت و القاي آن به فرد‌فرد، مردم خواهد بود.

 

نويسنده: ندا فرامرزيان

برگرفته از سايت روزنامه همشهري

ساكنان شهر، نه شهروندان!

هويت شهري زماني معني‌دار خواهد بود كه تبلور عيني در فيزيك شهر داشته باشد.

اما در كلان‌شهر تهران شبكه‌هاي معابر و بزرگراه‌هايي وجود دارد كه موجب گسست و فاصله ميان محله‌ها شده است. از سوي ديگر تمركز مراكز اداري، تجاري و خدماتي و... و همچنين رشد قارچ‌گونه برج‌ها و بناهايي كه تابع تيپ سازه‌اي شهري نيستند موجب شده است تهران نتواند نمادي از هويت شهري را در كالبد بيروني و فيزيكي شهر ترسيم كند.


جا مانديم و شديم جهان سومي وقتي كه دنيا مدرن شد و ساختار و نظام شهري مدوني كه متناسب با فرهنگ، سنت، قوميت و در نهايت نياز هر ملتي بود شكل گرفت.


آن‌وقت ما سراسيمه آمديم  و نظام شهرسازي را تدوين كرديم كه همواره بر رويكرد تمركزگرايي استوار بوده است كه اين تمركزگرايي ثمره‌اي جز ايجاد محدوديت‌ها و كمبودهايي در ديگر نقاط كشور و ترغيب ساكنان اين نواحي به مهاجرت به شهرهاي بزرگ نداشته است، هجوم اين مهاجرت‌ها ما را با سيل‌ خروشان حاشيه‌نشيناني در كلان‌شهر‌ها مواجه كرده «كه مرز اين افراد امروز از 5/3 ميليون نفر در تهران و 700 هزار نفر در مشهد گذشته است» و عمدتاً‌ اين افراد از لحاظ هويتي و تطابق با زندگي شهري دچار مشكل هستند.


از سوي ديگر فقدان يك طرح جامع كاربردي كه قابليت اجرايي داشته باشد و بتواند بر اعمال سليقه‌هاي شخصي در ساخت و ساز بناهاي شهري براي رسيدن به يك هويت شهري كه بيانگر معماري خاص ايراني باشد،‌ نظارت داشته باشد و همچنين عدم ساماندهي معابر و شبكه بزرگراه‌هايي كه موجب گسست محله‌اي  شده‌اند و ارتباط محله‌ها را با يكديگر قطع كرده‌اند، در نهايت موجب فراموشي هويت شهري در تهران و ديگر كلان‌شهرها شده است.


دكتر سيد موسي پورموسوي، مشاور شهردار تهران در امور توسعه و مطالعات شهري معتقد است؛ هويت شهري زماني معني‌دار خواهد بود كه تبلور عيني در فيزيك شهر داشته باشد. در واقع كالبد بيروني و فيزيك شهر نمادي از هويت شهري ما است.


اما ما روزي داراي يك شهرسازي سنتي بوده‌ايم كه وجه تمايز معماري ايران اسلامي از معماري روسي و اروپايي و ... بوده است. چنانچه بسياري از شهرهاي مدرن اروپا از آن تقليد مي‌كرده‌اند. در واقع شهرسازي ما داراي ساختاري به‌سامان بوده كه هويت محله‌اي را تقويت مي‌كرده است اما امروزه ابتدا ساختار شهر را با شهرك‌هاي مسكوني، برج‌ها و آپارتمان‌ها ساخته‌ايم سپس جمعيت را از اقصي نقاط ايران در آن ساكن كرده‌ايم.


دكتر پورموسوي در اين باره مي‌گويد: متأسفانه هنوز در تهران يك طرح جامع كارآمد و يك طرح تفصيلي كه قابليت اجرايي مناسب داشته باشد، نداريم و يكي از ايرادات ما در نداشتن هويت شهري، برنامه‌محور نبودن مديران اجرايي و متوليان امور است و تصور مي‌كنم كه يكي از معضلات اساسي كشور ما در فضاي شهري عدم برخورداري از مديريت واحد است كه موجب بروز آشفتگي‌‌هاي توسعه شهري مي‌شود و يكي از اين ‌آشفتگي‌ها عدم يكساني تيپ براي سازه‌هاي شهري است. چنانچه ما در يك خيابان شاهد ساختمان‌هايي با تيپ‌هاي متفاوت در سازه هستيم كه اين تفاوت هم در ظاهر و نما و هم در داخل بنا وجود دارد.


اين در حالي است كه در اكثر كشورهاي پيشرفته و در حال رشد دنيا، براي سازه‌هاي شهري تيپ يكساني وجود دارد كه كسي نمي‌تواند از آنها تخطي كند و يكي از مشكلات هويتي ما وجود همين برج‌ها و آپارتمان‌هايي است كه قارچ‌گونه رشد كرده‌اند و ما از اعمال قانون يكساني براي آنها غافل بوده‌ايم.


در نتيجه شهري ساخته‌ايم كه هويت ايراني ندارد و نمي‌تواند هويت جمعي و محله‌اي را تقويت كند.
هرچند در طرح تفصيلي توانسته‌ايم تا حدودي مباحث ايمني و مقاوم‌سازي بنا را بگنجانيم و به دنبال آن شهرداري‌ها جواز و پايان كار ساختمان را بدهند، اما هنوز تيپ و نما به ضابطه قانوني تبديل نشده است.


يكي ديگر از معضلات شهرسازي كه موجب مي‌شود، شهري داشته باشيم كه آدم‌هايش هويت و پيشينه تاريخي، فرهنگي خود را فراموش كنند و كالبد بيروني و فيزيكي شهر نتواند نمادي از هويت شهري را نمايان كند، وجود شبكه‌هاي معابر و بزرگراه‌هايي است كه موجب گسست ميان محله‌هاي شهر مي‌شود.

 دكتر پورموسوي با اشاره به اين‌كه احداث بزرگراه‌هاي تهران به‌گونه‌اي است كه دسترسي محلات را به يكديگر سخت و مشكل مي‌كند، گفت: معمولاً‌ اين بزرگراه‌ها نتيجه معكوس دارند و به‌جاي برقراري ارتباط آسان و دسترسي محله‌ها به يكديگر، ارتباط آنها را با يكديگر قطع مي‌كنند. از طرفي اختلاط بين فضاهاي سكونتگاهي با فضاهاي اداري و آموزشي هويت شهري ما را تحت تأثير قرار داده است.

يعني پهنه‌بندي سكونتگاهي ما، با پهنه‌بندي آموزشي، اداري، تجاري و ... هم‌پوشاني ندارند. در واقع كار و فعاليت ما با سكونت ما تناسبي از لحاظ هويتي ندارند. يعني واحدهاي آموزشي، اجتماعي، سكونت‌گاهي و ... ما مكمل يكديگر نيستند. از طرفي دسترسي به اين امكانات هزينه‌هاي حمل و نقل ما را افزايش مي‌دهد و اين عوامل يك آشفتگي در زندگي شهروندان ايجاد مي‌كند.


دكتر پورموسوي با اشاره به اين‌كه هر محله‌اي بايد همه امكانات «رفاهي، آموزشي، خدماتي و ...» را در خودش داشته باشد، گفت: اما بعضي از فضاهاي خدماتي مخصوص محلات نيستند و كاربرد منطقه‌اي و يا وسعت شهر تهران را دارند، اما بايد نيازهاي محله‌ را فضاهاي خدماتي محلات تأمين كنند و نيازهاي مازاد بر اين را بايد فضاهاي ديگر تأمين كنند.

در واقع اگر ما كاركتر و نقش هركدام در فضاها را بشناسيم و تعريف كنيم كه تا چه اندازه‌اي مي‌تواند كاركرد داشته باشد، آن‌وقت مي‌توانيم جاي آنها را هم در محله‌ها و حوزه شهري مكان‌يابي كنيم و تمام اين عوامل موجب گسترش محله‌محوري و رشد هويت شهري مي‌شود.


مهاجران، شهروند نيستند
اما در بخش ديگري از گفت‌وگو دكتر پورموسوي مشكلات هويت شهري امروز ما را متأثر از دلايل تاريخي، فرهنگي و اجتماعي گذشته مي‌داند و معتقد است؛ هويت شهري ما برگرفته از هويت شهروندان ماست و ابتدا بايد از شهروندان خود هويتي را تعريف كنيم تا بتوانيم بر مبناي آن هويت شهري را تعريف كنيم.


وي با اشاره به اين‌كه ما كشوري مهاجر‌پذير هستيم و تعداد زيادي از ساكنان شهر ما مهاجران خارجي هستند كه فاقد مهارت در حوزه اقتصادي و كار و فعاليت در عرصه اجتماعي هستند، گفت: به عنوان مثال در حال حاضر حدود 700 هزار نفر افغاني در تهران ساكن هستند‌ و شما تصور كنيد زماني كه بيش از 10 درصد ساكنان يك شهر خارجي باشند از لحاظ هويتي چه مشكلاتي را مي‌توانند ايجاد كنند.

علاوه بر اين تهران يك شهر مهاجر‌پذير است كه تجمع و تمركز امكانات و خدمات رفاهي و اقتصادي، مردم محروم را از اقصي نقاط كشور به مناطق حاشيه‌اي تهران مانند؛ «منطقه 4، 17، 19، 20، 5 و 8 » مي‌كشاند كه به عقيده كارشناسان اين عده كه معمولاً‌ فاقد مهارت‌هاي اقتصادي- اجتماعي هستند از لحاظ هويتي مشكلات زيادي دارند.


در پايان دكتر پورموسوي، با اشاره به نوع ساختمانها و بزرگراه‌هايي كه كاركرد محله‌‌گرايي و شهروندي را كاهش مي‌دهند و همچنين حضور مهاجران ايراني و خارجي در تهران و ديگر شهرهاي بزرگ، چندقطبي شدن تهران «به قطب‌هاي شمال، جنوب، غرب، شرق و مركز» كه در هركدام از آن قطب‌ها با شرايط اقتصادي- اجتماعي ويژه‌اي روبه‌رو هستيم را دلايلي دانست تا نتوان ساكنان تهران را شهروند ناميد.


وي گفت: تمام اين دلايل هويت شهري و محله‌گرايي ما را در شهرهاي بزرگ به‌ويژه تهران تحت تأثير قرار مي‌دهند و استفاده از لفظ شهروند كه يك اصطلاح حقوقي است و بار معنايي ويژه‌اي دارد را نمي‌توانيم قاطعانه در مورد مردم تهران به‌كار ببريم، بلكه مي‌توانيم به آنها بگوييم: ساكنان شهر تهران!
   
     
                 
 

نويسنده:مرضيه سبزعليان

برگرفته از سايت همشهري

شهرنشين هستيم، چون اينجاييم

شهرنشيني فرهنگ و مدنيت تعريف شده‌اي دارد كه در چارچوب مدنيت شهري، هويت شهري شكل مي‌گيرد، اما متأسفانه ما نتوانسته‌ايم ساكنان كلان‌شهرها را در قالب مدنيت با مشخصه‌هاي شناخته شده شهرنشيني همگام كنيم.

تا زماني كه ساكن شهرهاي بزرگ شويم اما همگام با توسعه شهر، رشد و حركت نكنيم، تنها كالبد فيزيكي شهر را ساخته‌ايم و از كالبد دروني شهر، نشاط آدم‌ها و هويت شهرنشيني غافل شده‌ايم.

ويژگي بارز كشورهاي در حال توسعه رشد بسيار سريع شهرنشيني و مهاجرت كنترل نشده از روستاها و شهرهاي كوچك به كلان‌شهرهايي است كه مركز تجمع و تمركز امكانات اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و... شده‌اند.

هر چند كه طي سال‌هاي اخير با پديده‌ بازگشت جمعيت شهرنشين به مناطق حومه مواجه شده‌ايم اما همچنان با افزايش مهاجرت به كلان‌شهرها و گسترش سريع زندگي شهرنشيني روبه‌رو هستيم، بدون آن كه توانسته باشيم هويت كامل شهرنشيني مطابق با چارچوب و تعاريف بين‌الملل را  پيدا كنيم.

هر چند ما ايرانيان هويت هنري و مذهبي شاخص و ديرينه‌اي داريم اما نتوانسته‌ايم هويت شهروندي مناسبي پيدا كنيم زيرا مدنيت ما شكل قوي به خود نگرفته است و ما در اين مورد در حد متوسط كشورهاي جهان سوم باقي مانده‌ايم، اين در حالي است كه خيلي از كشورهاي آسيايي هويت شهروندي قوي‌تري در مقايسه با ما دارند.

مطالعات سازمان ملل تحت عنوان «شاخص توسعه انساني» كه همه ساله ميان كشورهاي جهان انجام مي‌شود، كمك شايان توجهي به شناخت ميزان رشد و ركود هويت شهرنشيني و مدنيت ميان كشورهاي جهان مي‌كند. در شاخص توسعه انساني يك‌سري مباني كلي  مانند آمار مرگ و مير، تولد نوزادان، افزايش سواد، استفاده از خدمات فرهنگي، تعداد دانشجويان يك كشور و... بررسي مي‌شود كه به مجموع اين تحولات امتيازاتي داده مي‌شود و در نهايت از مجموع اين امتيازها يك شاخص به دست مي‌آيد كه بيانگر رشد هويت شهرنشيني مردم يك شهر و كشور است.

معاونت طرح و برنامه سازمان زيباسازي شهرداري تهران درباره شاخص توسعه انساني مي‌گويد: ميزان استفاده مردم از مراكز فرهنگي، عمومي، تئاترها، فرهنگسراها و خدمات اجتماعي و رفاهي، مانند  استفاده مناسب از خدمات حمل و نقل عمومي به جاي خودروهاي شخصي و پايبندي به قوانين شهري «راهنمايي و رانندگي» و... بيانگر رشد توسعه انساني يك جامعه است و همه اين عوامل نشان مي‌دهد مردم يك جامعه آگاهانه يا ناخودآگاه مي‌خواهند به بهبود اوضاع خود كمك كنند.

در واقع شهر مركز مدنيت است و درجه مدنيت كشور از روي همين شاخص‌ها بررسي مي‌شود و زماني كه اين شاخص‌ها افزايش يابد نشان دهنده ارتقاء هويت شهروندي يك شهر و كشور است. اما متأسفانه وقتي هويت شهر را در قالب مدنيت مي‌سنجيم و شاخص‌ها را ارزيابي مي‌كنيم، مي‌بينيم ما هنوز از استانداردها و تعاريف بين‌المللي مدنيت و شهرنشيني عقب هستيم.

آموزش و هويت شهري

معاونت طرح و برنامه سازمان زيباسازي معتقد است:  شهرنشيني، فرهنگ و مدنيت تعريف شده‌اي دارد كه در چارچوب مدنيت شهري، هويت شهري شكل مي‌گيرد اما متأسفانه ما نتوانسته‌ايم ساكنان كلان‌شهرها را در قالب مدنيت با مشخصه‌هاي شهرنشيني همگام كنيم و تا زماني كه ساكن شهرهاي بزرگ شويم اما همگام با توسعه شهر، رشد و حركت نكنيم، شهر آبادي نخواهيم داشت.

 اما براي رسيدن به مدنيت و هويت شهروندي گام اول آموزش چارچوب شهروندي از همان سال‌هاي ابتدايي تحصيل است. چرا كه اين دانش‌آموزان مديران اجرايي آينده هستند و تا زماني كه يك مدير مدنيت و چارچوب آن را نشناسد، چطور مي‌تواند طراحي شهري و مديريت شهري صحيح داشته باشد. در واقع همان‌طور كه ما به كودكان خود مدنيت مذهبي و ايراني را آموزش مي‌دهيم تا بتوانيم آموزه‌هاي مدنيت شهري را هم داشته باشيم.

 هر چند سازمان زيباسازي مي‌تواند از نمادهاي شهري به عنوان ابزارهاي آموزشي استفاده كند و در حال حاضر به وسيله تابلوهاي تبليغاتي و نمايشگرها.... در سطح شهر پيام‌هاي شهروندي را  القاء ‌مي‌كند، اما اين‌گونه آموزش‌ها براي افراد بزرگسال جامعه و حتي مسئولان كارايي چنداني ندارد چرا كه ما در زمان فراگيري و آموزش الگوي مناسب شهري نداشته‌ايم و اكنون اين پيام‌ها چندان گره‌گشا نيست، پس در نتيجه بايد آموزش را از سطوح مياني و پايين‌تر آغاز كنيم.


نكته ديگري كه معاونت طرح و برنامه سازمان زيباسازي، به آن اشاره كرد و آن را راهكاري براي گسترش و آموزش هويت شهري دانست، تهيه و تبيين يك منشور اخلاقي شهروندي است كه در آن، حوزه اختيارات و وظايف مردم و مسئولان تعريف شود.


وي با اشاره به اينكه شايد لازم باشد اين طرح و پيشنهاد به كميسيون فرهنگي- اجتماعي شوراي شهر ارائه شود، اجراي آن را در درازمدت مؤثر ارزيابي كرد و گفت: حتي اين منشور مي‌تواند به عنوان يك چارچوب و بخشي از وظايف شهرداري‌ها در گسترش هويت شهري تعريف شود.


اما جاي ترديد نيست كه آموزش پيگير و اصولي براي افراد جامعه به‌ويژه آن دسته كه در سن آموزش هستند، مي‌تواند تأثيرات كاربردي بر گسترش فرهنگ شهروندي و ترويج مدنيت در ميان ساكنان يك شهر و كشور داشته باشد. مهندس مهدي گلشن معاون آموزش و امور مناطق سازمان زيباسازي در اين باره مي‌گويد: بار اصلي آموزش بر دوش نهاد آموزش‌و‌پرورش گذاشته شده است اما سازمان زيباسازي، بخشي از فعاليت‌هايش را به بعد آموزشي و فرهنگي اختصاص داده است؛ چنان كه در حال حاضر در سطح شهر تهران حدود 30 تا 40درصد از فضاهاي تبليغاتي مانند تابلوها، بيلبوردها، نمايشگرها و... در قالب طرح‌هاي گرافيكي و نوشتاري به آموزش و ارائه پيام‌هاي شهروندي و شهرنشيني مي‌پردازند.

 علاوه بر اين، طي تابستان حدود دوازده تور تحت عنوان شهروندي براي دانش‌آموزان تدارك ديده شد كه طي اين سفرهاي يك‌روزه، دانش‌آموزان با اصول شهرنشيني و هويت محله‌هاي قديمي، آشنا مي‌شدند. يكي ديگر از فعاليت‌هاي سازمان در حوزه شهرنشيني و آموزش چارچوب مدنيت، توزيع 300هزار نسخه برنامه فرهنگي در آغاز مهرماه بود كه پشت اين برنامه‌هاي هفتگي، پيام‌هاي آموزشي درج شده بود.


مهندس گلشني با اشاره به اينكه ما زماني در امر آموزش موفق مي‌شويم كه آموزش را از سنين كودكي آغاز كنيم و مخاطب اصلي ما آنها باشند، به رايزني‌هايي كه با آموزش‌وپرورش داشته‌اند تا بتوانند آموزش در بعد شهرنشيني و زيباسازي را به متون آموزشي مدارس بكشانند، اشاره كرد.

جايي براي بودن

مردمي كه پيشينه تاريخي- فرهنگي و... خود را ندانند يا آن‌قدر از آن فاصله گرفته باشند كه ديگر در مراودات و مناسبات روزانه زندگي آنها دخيل نباشد و در مجموع هويت گذشته خود را فراموش كرده باشند، نمي‌توانند شهر و آينده خود را بسازند.

از زماني كه طي 30- 40سال گذشته، شهرها، شهرك‌ها و مجتمع‌هاي مسكوني به‌سرعت ساخته شدند، سپس آدم‌هايي از نقاط مختلف كشور با فرهنگ‌ها و پيشينه سنتي مختلف به آن تزريق شد، هويت محله‌اي از بين رفت و معني همسايه تغيير كرد.

اين در حالي است كه اگر به شهرهاي گذشته ايران نگاه كنيم متوجه ساختار به‌سامان ‌آنها مي‌شويم كه داراي معني و محتوا بوده‌اند. ساختار كوچه‌ها، عرض معابر، شكل ميدان‌ها و... همه به گونه‌اي بوده است كه بين مردم يك شهر، ارتباط محله‌اي و هويت اجتماعي ايجاد مي‌كرده است كه همه اين عوامل، يك ساختار فيزيكي و كالبدي با عنوان محله به وجود مي‌آورده است.

اما شايد طرح تازه شهرداري و سازمان زيباسازي به عنوان «مركز محله» بتواند اين هويت محلي، اجتماعي ازدست‌رفته را احياء كند.

مهندس گلشني با اشاره به اينكه ما در گذشته مراكز و پاتوق‌هايي در شهرها و حتي روستاها داشته‌ايم كه محل تجمع اهالي و بيان مشكلات و ارائه نظرات بوده است، گفت: طرح مركز محله با انتخاب و بهسازي يك مركز از هر محله‌اي سعي در ارتقاي هويت محله و شهروندي دارد.

اما مركز محله به مفهوم يك ساختمان يا بنا نيست، بلكه فضايي روباز  از يك نقطه از محله است كه امكان تردد و تجمع افراد را فراهم مي‌كند و به عنوان مركزي براي  انتقال اطلاعات، ارائه  راهكار براي رفع مشكلات محله و مركزي براي ارتقاء مناسبات و ارتباطات مردمي تبديل مي‌شود.

مهندس گلشني مركز محله را صرفاً يك كانون اجتماعات مردمي دانست و گفت: اين مركز در اختيار خود مردم است و نقشي جز تقويت كاركردهاي گروهي و جمعي، از آن انتظار نمي‌رود.

اما اين مراكز محله از طريق شوراياران و معتمدان محلي با شهرداري‌هاي مناطق در ارتباط هستند و در واقع شوراياران، نماينده مردم در شهرداري‌ها هستند براي انتقال مشكلات و اعلام نيازها و برعكس، نماينده شهرداري‌ها ميان مردم هستند براي اطلاع‌رساني و انتقال پيام شهرداري‌ها به مردم محله. البته در طرح مركز محله، ارتباط بي‌واسطه شهرداري‌ها با مردم محله در نظر گرفته شده است.

مهندس گلشني با اشاره به اينكه 371 محله در شهر تهران وجود دارد كه هر كدام ده شورايار دارند، گفت: اينها پتانسيل‌هاي مناسبي هستند براي آنكه بتوانيم با همياري اين شوراياران و ايجاد مراكز محله، مشاركت‌هاي مردمي را جلب كنيم و مباحث آموزش شهروندي و شهرنشيني را مؤثرتر از قبل داشته باشيم.

وي با اشاره به اينكه نخستين همايش شوراياران و شهرداري‌ها براي ايجاد مركز محله در دوم شهريور سال جاري برگزار شد، گفت: پس از بهسازي و انتخاب يك مركز محله، تعيين اولويت‌ها و نيازهاي محله‌اي هر منطقه، حداكثر از اواسط سال 86 به بعد، طرح مراكز محله عملياتي خواهد شد.

به بيان ديگر، روند رويكرد محله‌گرايي در شهرداري‌ها و تعامل آنها با شوراياري‌ها طي دوره جديد توانسته است به عنوان نخستين گام‌هاي گسترش فرهنگ شهروندي مطرح شود. معاونت طرح و برنامه سازمان زيباسازي با اشاره به فعاليت‌هايي مانند ايجاد مركز محله كه در آن شهرداري‌ها مي‌توانند در سلسله مراتب پايين‌تري غير از شوراها با شوراياران و معتمدان محلي و حتي اهالي يك محل نه به صورت تشريفاتي، بلكه عملياتي، تعامل و مشاركت داشته باشند، گفت: مديريت هماهنگ و منسجم شهري، تنها در صورتي محقق مي‌شود كه بتوانيم اداره محله‌ها را به خود اهالي بسپاريم و هويت شهروندي و محله‌گرايي را تقويت كنيم.

 وي ايجاد صندوق‌هاي وام، مركز فروش اوراق مشاركت محلي و تعامل و همكاري ميان دو محله همسايه را از اهداف بلندمدت طرح زنده‌سازي هويت و بهسازي محلات شهر تهران در راستاي گسترش فرهنگ شهروندي ذكر كرد.
   
   
                 
 
 

نويسنده:  مرضيه سبزعليان

برگرفته از سايت روزنامه همشهري

شهرنشيني و‌ تغيير شيوه زندگي


 انديشه‌اجتماعی- وحيد اسلام‌زاده:

شهر‌ يكي از مفاهيمي است كه از دل تمدن بيرون مي‌آيد

هر كجا تمدن پديد آمد، شهر بساطش را به سرعت باد پهن كرد. از اين به بعد شهر محل كسب و كار شد و انسان هيچ جايي ديگر براي اين امر مهم و حياتي نيافت. شهر محل اخذ تصميمات مهم اقتصادي، سياسي و اجتماعي شد. امكان نداشت بدون شهر اقتصاد و سياست و اجتماع اين مقدار رشد كند. شهر آهن‌ربايي است كه خواسته و نخواسته انسان‌ را جذب خودش مي‌كند و به راستي جدا شدن از آن امكان‌پذير نيست.

بسياري از جامعه شناسان معتقدند  براي يافتن اينكه چرا شهر عاملي برتر شد، بايد سراغ يك سري مفاهيم و كاركردهايي رفت كه فقط در شهر يافت شدني است، مانند: تمركز و تراكم صنعتي. از اين‌رو، فكرمي‌كنند كه هر شهري كه تمركز و تراكم صنعتي اش بيشتر باشد، مسلماً جمعيت و برتري اش نسبت به روستا و حتي ساير شهرها بيشتر است. دليل اين مهم هم بسيار روشن است: صنعت تعداد بيشتري از انسان‌هايي را كه طالب كار هستند، مشغول  مي‌كند. البته مسئله كار در شهر در مفاهيم مختلفي مي‌تواند
تأثير گذار باشد.

به واقع عقلاني نيست كه شهرنشيني را صرفاً جذب افراد گوناگون و زندگي در يك منطقه خاص تعريف كنيم. البته شهرنشيني عوامل مؤثري داردكه بيان آنها در اين مقاله كوتاه امكان پذير نيست. اما در اين شكي نيست كه شهرنشيني فقط تغيير محيط زندگي از روستا به شهر نيست، بلكه تغيير شيوه زندگي، شيوه كسب و كار و بسياري موارد مهم ديگر است. شهرنشيني به تعداد جمعيت نيست، به تغيير سبك فكري و نحوه سخن گفتن و احترام متقابل به حقوق افراد است. به‌نظر، اين پرسش مي‌تواند عمق تفاوت زندگي شهرنشيني و روستايي را بيان كند و معنايي اساسي به شهرنشيني دهد. آيا بايد شيوه زندگي در شهر را با توجه به ازدحام و تراكم بسيار جمعيتي، با زندگي در روستايي با تراكم حداقلي جمعيت و آرامش در آن،  برابر دانست؟ پس  تعداد جمعيت عاملي ثانوي در تعريف شهر است و اصل تعريف، مربوط به تغيير در شيوه زندگي،تفكر، كسب و كار و سخن گفتن است.

حتي بين شهرها از منظر سنخ شناسي تفاوتهاي ماهوي وجود دارد. بيان اين تفاوتها در يك تعريف دقيق و علمي از شهرنشيني امكان‌پذير نيست؛ چراكه يك شهر صنعتي به‌طور قطع از لحاظ اجتماعي با يك شهر معدني يا شهري كه در آن شغل اصلي شان ماهيگيري است يا يك شهر دانشگاهي يا شهري كه نام پايتخت را بر خود دارد، تفاوتهاي اساسي  دارد. شهري كه يك صنعت دارد، با شهري كه چند صنعت دارد، در خصوصيات اجتماعي برابر نيست.

حتي شهروندان مركز، شمال و حومه و شهرك‌هاي اقماري يك كلان شهر نيز در بسياري موارد با هم تفاوت دارند. يك شهر قديمي با يك شهر جديد تفاوت دارد. تا اين لحظه هيچ جامعه شناسي نتوانسته تعريفي از شهر ارائه كند كه تمامي موارد فوق را در برگيرد.مسئله اصلي جامعه شناسي شهري، كشف كنش‌ها و سازمان‌هاي اجتماعي خاصي است كه در محل سكونت نسبتاً دائمي متراكم ‌افرادي ناهمگون  ديده مي‌شود. از طرف ديگر؛ بايد در نظر داشت كه شهرنشيني و مدنيت در مكان‌هايي كه شرايط بروز آن فراهم‌تر است، نمايانتر خواهد بود. بنابراين هر چه جمعيت متراكم‌تر و جامعه ناهمگون‌تر باشد، خصوصيات مربوط به شهروندي شديدتر و بارزتر خواهد بود.

بايد توجه داشت كه دليل پذيرش بسياري از نهادها و كنش‌ها در جامعه چيزي است به غير از آنچه در اصل به خاطر آن به‌وجود آمده‌اند، ليكن اين نهادها بازهم به دلايلي به حيات خود ادامه مي‌دهند. به‌همين منوال دلايل بقاي شيوه زندگي شهري نيز با علل اصلي وجودي آن مغاير و بيگانه است.بايد انتظار داشت كه صفات مشخصه فردي، حرفه‌اي، زندگي فرهنگي و افكار شهروندان، خيلي متنوع‌تر از جوامع روستايي باشد. اينكه اين تنوعات و تفاوت‌ها در شهر سبب تفكيك مكاني افراد بر حسب نژاد، پايگاه اجتماعي و اقتصادي، سليقه‌ها و ترجيحات متفاوت مي‌گردد، امري است كه در همان آغاز مي‌توان بدان پي برد. قيدهاي خويشاوندي و رسوم همسايگي و ساير عواطفي كه ممكن است در ميان افراد يك اجتماع قومي وجود داشته باشد، در شهر به‌دليل پشتوانه‌هاي گوناگون افراد وجود ندارد يا در بهترين حالت خود بسيار ضعيف است.

افزايش افراد در كنش‌هاي متقابل، در شرايطي كه تماس افراد در جامعيت شخصيتشان ناممكن است، سبب تفكيك و جزئي شدن روابط انسان‌ها مي‌شود؛ چيزي كه گاهي توسط پژوهشگراني كه زندگي رواني شهر را مطالعه مي‌كنند، به‌عنوان توجيه شخصيت‌هاي روان پريش شهري به كار مي‌رود. اين به آن معني نيست كه ساكنان شهرها تعداد آشنايي‌هاي كمتري نسبت به روستاييان دارند، درست بالعكس، منظور اين است كه ساكنان شهرها نسبت به تعداد افرادي كه در طول روز با آنها برخورد دارند تعداد كمتري را مي‌شناسند و از اين تعداد باز با عده بسيار كمتري رابطه عميق آشنايي دارند. وقوع كنش‌هاي متقابل بين گروه وسيعي از افراد با شخصيت‌هاي گوناگون در يك محيط شهري بستگي‌هاي قومي را به تدريج رو به تحليل برده و ساخت طبقاتي پيچيده تري را موجب مي‌شود.

به اين ترتيب نسبت به جوامع  متجانس پيشين، اقشار اجتماعي بسيار متنوع‌تري به‌وجود مي‌آيند. امكانات زياد تحرك فردي و ازدياد تماسها و رابطه‌ها باعث مي‌شود كه فرد در پايگاه‌هاي متغيري از يك اجتماع نامتجانس قرار گيرد و بدين ترتيب هر كس به تدريج عدم ثبات و نبود امنيت را به‌عنوان هنجارهايي همه جايي مي‌شود.هر چند شهر از طريق گردآمدن انواع مختلف افراد براي انجام كارهاي گوناگون به‌وجود آمده و موجب افزايش فرديت افراد (به‌دليل تشويق رقابت، نوآوري و كارآيي) مي‌شود و به همين خاطر است كه شهر جمعيت فوق العاده گونه گوني را در خود جاي مي‌دهد، ولي شخصيت افراد را نيز از آنها مي‌گيرد و آنها را هم تراز و يكسان جلوه مي‌دهد. هرگاه تعداد زيادي افراد در يك جا گرد آيند، روند تشخص زدايي نيز آغاز مي‌شود.

جايگزيني روابط
مي توان شهرنشيني را به‌عنوان شيوه خاصي از زندگي به طريق تجربي از 3 ديدگاه مرتبط مورد بررسي قرار داد:1) به‌عنوان يك ساخت فيزيكي داراي جمعيت، تكنولوژي و نظم محيطي خاص.

2) به‌عنوان يك نظام اجتماعي خاص داراي ساخت اجتماعي ويژه و تعدادي نهاد و نوع خاصي از روابط اجتماعي. 3) به‌عنوان يك دسته گرايش‌ها و ايده‌ها و منظومه‌اي از شخصيت‌ها كه در رفتار جمعي خاصي شركت دارند و زير نفوذ سازوكارهاي خاص كنترل اجتماعي قرار دارند.از نظر جامعه شناسي، خصوصيات متمايز شيوه زندگي شهري معمولاً به جايگزين شدن روابط اوليه به جاي روابط ثانويه، ضعيف شدن قيود خويشاوندي، كم اهميت شدن اجتماعي خانواده، از بين رفتن همسايگي و در نهايت به سست شدن انسجام و يگانگي زندگي سنتي، مي‌انجامد. تمامي اين پديده‌ها با مراجعه به موارد عيني قابل اثباتند.

 

نويسنده:وحيد اسلام‌زاده

شهروندي، از احساس تا تعلق


تنها استقرار فيزيكي در شهر، معادل واژه شهروند نيست. شهروند بايد در نقش‌هاي مشاركتي مديريت بهينه شهر ايفاگر نقش و مسئوليت باشد.

او بايد نسبت به سازه‌هاي مسكوني، مكان‌هاي مشهود شهري و حتي هواي نامرئي شهر احساس تعلق و وظيفه نمايد. شهروند پويا با تعامل خويش، كلانشهر را به سمت آرمانشهر سوق مي‌دهد و موجب اعتلا و شكوفايي آن مي‌شود.

آيا احساس شهروندي به معناي اصيل خود، در شهرهاي ما جاريست؟ يا شهرنشينان توده‌وار ميان خانه و محل كار در ترددند و توجه كمتري به كالبد شهري دارند. مهاجريني كه نمي‌خواهند طعم شهروندي را بچشند، كلانشهرها را محاصره كرده‌اند. آنها خود را بومي كلانشهر مي‌دانند و فقط در آن اقامت گزيده‌اند.

امواج مهاجران از شهرهاي كوچك براي فرصت‌هاي شغلي بهتر به متن كلانشهرها پرتاب مي‌شوند. آنها در شهر يا روستاي كوچك خود كمترين اصطكاك را با قانون داشته‌اند و يك باره خود را در كلانشهري مي‌بينند كه زندگي در آن هم جهت با قانون است. پرداخت عوارض شهرداري و ماليات براي آنها دشوار است.

هر اندازه كه پروژه‌هاي فرهنگي- تفريحي شهرداري‌ها نمود بيشتري داشته‌ باشد و تغيير سيماي شهر جلوه‌اي با شكوه‌تر يابد پرداخت هزينه‌هايي كه به نوعي به خود شهروندان بازمي‌گردد؛ چندان دشوار نيست. اگر پرداخت ماليات برابر با رفاه ملموس باشد؛ شهروندان پرداخت آن را وظيفه خويش مي‌دانند.

در لحظه‌اي كه منفعت‌هاي فردي در ظاهر با روح قانون جمعي در تضاد باشد؛ «قانون گريزي» متولد مي‌شود و شهروندان«مستمع آزاد» صداي قانون را نمي‌شنوند و بعضي از شهروندان قانون را كالايي لوكس مي‌داند كه براي ديگران وضع شده است و ديگران براي عمل به آن مقدم هستند.

در جامعه ما هنوز نياز به قانون در بطن اجتماعات شهري نهادينه نشده است.
آنها مي‌خواهند در محيط محله و خانه فارغ و رها از هر مسئوليتي در كنار ديگر اعضاي خانواده به آرامش برسند.

از سويي ديگر اجراي طرح مكانيزاسيون جمع‌آوري زباله به مشاركت شهروندان نيازمند است. طرح تفكيك زباله از مبدأ، نصب مخازن دوقلوي پسمانده تر و خشك، كلانشهر تهران را پله پله به رعايت مسائل زيست محيطي نزديك‌تر مي‌كند، شهروندان تهراني با قرار دادن زباله‌ها داخل مخازن و نه در مجاورت آن، براي اين طرح بزرگ، گامي كوچك برمي‌دارند.

طرحي كه مشاركت در آن به ارتقاء استانداردهاي بهداشتي پايتخت كمك خواهد كرد. متأسفانه «مقاومت در برابر قانون» به خرده فرهنگ برخي طبقات اجتماعي بدل شده است.

تا جايي كه بعضي‌ها جا گذاشتن قانون را نشانه هوش و ذكاوت دانسته و آن را با تفاخر براي ديگران نقل مي‌كنند. با پيشينه تاريخي و تمدن بلند آوازه ايران، سهل‌انگاري در برابر قانون ريشه در آداب و رسوم گذشتگان ندارد. پس به چه علت قوانين راهنمايي و رانندگي ناديده گرفته مي‌شود؟

از منظري ديگر با گسترش كلانشهرها فاصله هسته اوليه تا اقصي نقاط  شهر هر روز بيشتر مي‌شود. سفرهاي درون شهري، زمان را از شهروندان مي‌دزدد و شهروندان براي صرفه‌جويي در وقت قانون را ناديده مي‌گيرند و با پس‌انداز كردن دقيقه‌ها جان خود و ديگران را به خطر مي‌اندازند.

روزانه در تهران 15 ميليون سفر درون شهري انجام مي‌شود. اين سفرها علاوه بر بار ترافيكي، نفس شهر را هم آلوده مي‌كند.

خودروهاي سبك 50  درصد از منابع آلاينده را شامل مي‌شود. خودروهاي تك‌سرنشين حتي در روزهاي بحراني وارونگي هوا در شهر تردد مي‌كند و اين مسأله غير از «وجدان خفته شهروندان» نامي ندارد.

در حالي كه 80 درصد خودروهاي شخصي ضوابط زيست محيطي را رعايت نمي‌كنند و فقط 20 درصد خودروهاي پايتخت، پاك هستند؛ مشاركت شهروندان در فصل سرما اجتناب‌ناپذير است.

شهرونداني كه با استفاده غيرضروري خودروي شخصي، هوا را براي خود و ديگران به سموم مختلف مي‌آلايند. بدون توجه به اين مسأله كه هواي شهر متعلق به همه شهروندان است و دود غليظي كه يك خودروي شخصي توليد مي‌كند؛ در ميان همه شهروندان حتي سرنشينان آن خودرو به نسبت مساوي تقسيم مي‌شود.

رعايت حقوق ديگران بر مبناي ارزش‌هاي ديني و فرهنگ عمومي نياز جامعه شهرنشين امروز است.
جامعه‌اي كه به مرور در حال شكل‌گيري است و آرام آرام طعم خرده فرهنگ‌هاي شهري را مي‌چشد. شايد واژه شهروند در ميان كتاب‌ها و روزنامه‌ها غريبي نكند اما در متن جامعه هنوز مهماني ناخوانده است.

نويسنده:نسترن كبيري

عاطفه شهروندان

در شهرهاي متمدن؛ فرايند شهرسازي، توجه به حمل و نقل و ترابري، امدادرساني، پليس و نگهباني و... به كار گرفته مي‌شوند تا شهروندان به سلامت و امنيت لازم دست يابند.

 براي دقت در ميزان نيل به اين هدف مهم، شايسته است روند اتفاقات معمول و غيرمعمول در شهر مورد مطالعه قرار گيرد و بررسي شود كه تا چه حدي چنين امنيتي حاصل شده و تا چه ميزاني مي‌توان درصد اين امنيت را بالا برد.

اگر جان و مال و حيثيت شهروندان به هر دليلي در معرض خطر باشد، هر يك از افراد مي‌توانند با تمام قوا و نيروي خود به دفاع از خويشتن بپردازند و احياناً در صورت تزاحم با منافع ديگري، بحراني‌بودن شرايط ايجاب مي‌كند تا مصلحت خويش را بر ديگران ترجيح دهند. ترس و احتياط شهروند را عامل تهديد‌كننده‌اي براي ديگر شهروند خواهد كرد.

 وقتي سواره‌اي از دزد مي‌ترسد، هرگز براي پياده توقف نمي‌كند. وقتي سالمي از گرفتاري و اتلاف وقت و درگيري مي‌هراسد، هرگز به بيمار افتاده‌اي توجه نخواهد كرد و وقتي فردي نگران نوبت خود در صف ماشين، بانك، نانوايي، مطب پزشك و... باشد هرگز به درستي چشم باز نمي‌كند كه ميزان نياز ديگري را ببيند.

در هياهوي تهران بزرگ ما، اين حالات شديداً قابل بررسي و تدقيق است. خيابان‌ها و جاده‌هاي شلوغ،‌ ازدحام مسافر و ميهمان و مريض و خريدار و راننده و... در جاي‌جاي شهر همه را به تكاپو واداشته تا فقط مراقب كلاه خود باشند. مشكلات و درگيري‌هاي فردي چنان پيله محكمي بر دور شخص مي‌تند كه او با ناله و فرياد تنهايي خود را بارها اعلام مي‌كند و توقعاتش را برنياورده مي‌انگارد.

در اين شهر همه تنهايند. فاصله‌ها زياد و زيادتر مي‌شود و دردمندان و تن‌ها در مقابل حوادث و دردهاي ديگران بي‌اعتناتر مي‌شوند. آيا تا به حال براي شما اين اتفاق نيفتاده كه در غروبي برفي يا باراني منتظر ماشين بمانيد و چهره بي‌تفاوت راننده‌ها را توهيني به خود حساب كنيد؟ آيا چهره بي‌اعتناي پرستاري كه عزيز خانواده شما را پذيرش نمي‌كند، نديده‌ايد؟ فروشنده و واسطه‌اي كه در مقابل تقاضاي شما نوعي سردي غيرمحترمانه‌اي نشان مي‌دهد را چگونه دريافته‌ايد؟ فحش‌ها و ناسزاهاي راننده‌هاي بي‌حوصله و... .
اتفاقي كه افتاد شايد تكراري باشد، اما نگاه روشن و بابصيرتي مي‌طلبد تا به تحليل آن بنشيند. روز سه‌شنبه‌اي در همين ماه، مادري – كه آن همه در ارج و قربش شعار داده‌ايم و برنامه‌هاي مفصل راديويي و تلويزيوني و روزنامه‌اي و هوايي و زميني برايش ترتيب داده‌ايم- در مسير تجريش به سيدخندان سوار اتوبوس شد.

 او تا بدان جا را به خاطر آورد كه بر لبه پلكان اتوبوس ايستاده است و براي پياده شدن تلاش مي‌كند. با به حركت درآمدن اتوبوس فرياد زد: نگهدار! آقاي راننده نگهدار! و بعد هيچ نمي‌فهميد. نمي‌داند نيم ساعت يا يك ساعت بعد گذشته بود كه خودش را در قسمت جلوي اتوبوس – قسمت مخصوص آقايان- تنها مي‌يابد.

 با بي‌حالي و بي‌رمقي تمام و با سردردي عجيب از راننده ماجرا را مي‌پرسد. راننده گفته است، خانمي شما را هل داده و شما زمين خورده‌ايد. مادر گيج ساكت مي‌ماند. پس آن زنان كجايند؟ آن خانم چرا كنار من نايستاد. در اين اثنا راننده مسير خانه را از مادر مي‌پرسد و او با فشار بر ذهن خود مي‌گويد: سيدخندان. اما باز به فكر فرو مي‌رود كه چگونه از آن پشت به قسمت جلو آورده شده؟ چه كسي يا كساني اين مادر ميانسال را به اينجا منتقل كرده است؟

چه اتفاقي افتاد؟ چرا هيچ زن و مردي از آن همه مسافر در اتوبوس نمانده‌اند؟ چرا من با راننده تنها ماندم؟ آيا من بيهوش بودم؟ چطور آن همه خانم‌هاي متشخص فرهنگي مسلمان خانواده‌دار راضي شدند تا تن بيهوش مرا تنها بگذارند و بروند. گيج بود. هيچ نمي‌فهميد.


راننده هم مي‌ترسيد. از چه، نمي‌دانم. از مسئوليت، از اتهام،‌ از جرم؟ او فقط مي‌خواست هر چه سريع‌تر از اين مخمصه خلاص شود. بي‌توجه به احوال مادر، او را در هياهوي زير پل سيدخندان پياده كرد و با سرعت از آن مكان دور شد. حال چه بلايي بر سر اين مادر با جمعيت زير پل، چاله‌ها و جوي‌ها و ماشين‌هاي متعدد سواري و ميني‌بوس و شخصي مي‌افتد، ديگر مهم نبود. آنچه اهميت داشت اين بود كه اين مادر قدرت و اطلاعات كافي براي متهم كردن كسي نداشت.

 قسمت زشت‌تر قضيه آن جا بود كه راننده هنگام پياده كردن مادر به او مي‌گويد: همان خانم كه شما را هل داد، اين هزار تومان را براي شما گذاشته است و مجموعه‌اي از اسكناس‌هاي دويست و صد و پنجاه توماني را در كف دست مادر نيمه‌بيهوش گذاشت. غرور جريحه‌دارشده مادر در آن همه بي‌حالي و بي‌رمقي فرصت فريادزدن نيافت. از ماشين پياده شد. پول‌ها را در صندوق صدقات انداخت و لنگ‌لنگان به سوي خانه روان شد.


از وحشت اهل خانه و ماجراهاي بيمارستان و عكس و سي‌تي‌اسكن و احتمال خونريزي مغزي در اثر ضربه وارده و جريان‌هاي بعد چيزي نمي‌نويسم. اما اين نكته دل انسان بيدار را به درد مي‌آورد كه كجايند شهروندان عاطفي مسلمان ايراني؟ فرق وطن با كشور بيگانه چيست؟ رابطه همشهري بودن چه معنايي دارد؟  چرا همشهريان ما در اين روابط عاطفي و انساني و اسلامي تا به اين حد نزول كرده‌اند. آن كه در گوشه‌اي افتاده، چه اتوبوس، پياده‌رو يا خيابان به هر حال عزيزي است كه خانواده‌اي نگران اوست.

 از چه مي‌ترسيم؟ چرا تا به اين حد نسبت به سلامت و امنيت همشهريان خود بي‌توجه و بي‌تفاوت مي‌مانيم؟ زنان و مردان داخل اتوبوس، آن شب چطور خوابيدند. لابد يكي ميهماني داشت. يكي به مدرسه‌اي مي‌رفت. يكي بايد از بانك پول مي‌گرفت و مي‌داد و... الحمدلله همه به كارهايشان رسيدند.

 به آنها چه مربوط كه يك نفر افتاد. يك نفر زخمي شد. بيهوش شد. يك نفر تا پايان عمر از اين ضربه روحي و جسمي رنج خواهد برد. افتادن و جراحت و مرگ شايد براي هر انساني پيش آيد و شايد اموري اجتناب‌ناپذير تلقي شود، اما بي‌توجهي و بي‌اعتنايي و سردي و خودخواهي را چگونه بايد توجيه كنيم. جاي سؤال است كه آيا خواص فردي و شخصيتي ما بايد تغيير كند؟ جامعه و قوانين آن بايد تغيير كند؟ كجاي مسئله نادرست است؟

نويسنده:دكتر نسرين فقيه‌ملك مرزبان

برگرفته از سايت روزنامه همشهري